جنگ جاری بین پاکستان و افغانستان نتیجه بدتر شدن تدریجی وضعیت امنیتی در امتداد خط دیورند است و نه یک تغییر استراتژیک ناگهانی. مسئله اصلی نبود گفتگو نبود، بلکه ناتوانی آن در ارائه نتایج الزام آور به مهمترین نگرانی امنیتی بود. از برای پاکستان: استفاده از خاک افغانستان توسط گروه های شبه نظامی برای حمله به پاکستان. هنگامی که پاکستان در پاسخ به اعتصابات فرامرزی در فوریه 2026، دولت قبلاً چندین سال تلاش برای اسکان بدون تأمین هیچ گونه محدودیت معناداری از سوی تحریک طالبان پاکستان (TTP) توسط کابل را پشت سر گذاشته بود.
برخلاف تصور جهانی از برخورد با افغانستان به عنوان یک کشور مشتری، واکنش اولیه پاکستان پس از افغانستان تسلط طالبان در آگوست 2021 در واقع محافظت و مهار شد. اهداف سیاسی فوری اسلام آباد در مورد دولت نوپای طالبان، تسهیل یک انتقال پایدار و جلوگیری از سقوط افغانستان به یک جنگ داخلی جدید بود. پاکستان همچنین به دنبال حفاظت از مرزهای غربی خود در برابر نفوذ ستیزه جویان و نفوذ هند و حفظ چشم انداز ارتباط منطقه ای از طریق افغانستان به آسیای مرکزی بود. این اهداف با مواضع محتاطانه پاکستان در آن زمان همسو بود، زیرا طغیان ناآرامی های قبلی در افغانستان قبلاً نشان داده بود که چگونه بی ثباتی در سراسر مرز به آسانی به بحران پناهجویان، کالاهای قاچاق و حتی تروریسم در پاکستان تبدیل شده است.
سیاست پاکستان در افغانستان هنوز یک فرض موروثی داشت که تماس تاریخی، پیوندهای فرقه ای و قبیله ای، وابستگی متقابل جغرافیایی، و زبان “برادری” حساسیت متقابل افغان ها را نسبت به منافع اساسی امنیتی پاکستان ایجاد می کند، اما اینطور نشد. برخلاف آنچه که بسیاری در اسلام آباد باور داشتند، طالبان هرگز از نظر ایدئولوژیک به سمت پاکستان گرایش نداشتند. نامزدی مشروط و مبتنی بر علاقه بود. ساختار قدرت اجتماعی-اقتصادی جامعه افغانستان اساساً است نئو پاتریمونیال در طبیعت، جایی که نهادها وجود دارند، اما قدرت از طریق شخصیت ها (جنگ سالاران/ روسای قبایل)، شبکه های حمایتی و شبه نظامیان مسلح به جریان می افتد. بازیگران خارجی در طول تاریخ با سرمایه گذاری و نظامی کردن جناح های مربوطه در افغانستان نفوذ داشته اند و آن ساختارهای قدرت به نوبه خود، قدرت مرکزی حکومت افغانستان را دیکته کرده اند. این ساختارها به احساسات پاسخ نمی دهند. آنها به منابع، مشوق ها و تعادل اجباری پاسخ می دهند. هند این ساختارهای حمایتی را قبل از پاکستان شناسایی کرد. هند بهجای تکیه بر قرابت فرضی، از کمکها، زیرساختها و دسترسی سیاسی برای تحکیم نفوذ خود در چندین گره افغان استفاده کرد. از سال 2001، هند تقریباً سرمایه گذاری کرده است 3 میلیارد دلار در افغانستان دهلی نو تا پایان سال 2025 نیز از بازگشایی سفارت خود در کابل خبر داد.
در همین حال، پاکستان از زمان به دست گرفتن قدرت توسط طالبان، چندین گزینه غیرنظامی را به پایان رسانده بود. این الگو نشان داد که چگونه پاکستان از نگرانی به سمت مذاکره به میانجیگری حرکت کرد. با این حال، مذاکرات به دلیل خواسته های جنجالی احزاب، از جمله مسئله خط دیورند، امتناع TTA از تحویل رهبران تحریک طالبان پاکستان به پاکستان، و درخواست های تحریک طالبان پاکستان برای معکوس کردن ادغام فدرال شکست خورد. اعتماد بیشتر بدتر شد تشدید ادامه یافت حتی در زمان مذاکره
به موازات آن، حوادث تروریستی در پاکستان افزایش یافت و این کشور را با افزایش 45 درصدی در سال 2024 به بیشترین آسیب دیده در جهان تبدیل کرد. شاخص جهانی تروریسم. لحظه تعیین کننده در فوریه 2026 رخ داد، زمانی که یک سری حوادث پرتأثیر، از جمله حمله به ایست بازرسی باجور، بمب گذاری کاروان بانو، و حمله انتحاری به مسجدی در اسلام آباد، پاکستان را وادار به انجام اقدامات جنبشی کرد. پاکستان حملات هوایی محدود مبتنی بر اطلاعات را بر زیرساخت های تحریک طالبان پاکستان (پایگاه های شبه نظامیان مانند مراکز مرتبط با رهبرانی مانند مولوی عباس و ملا رهبر) در ننگرهار، خوست و پکتیکا در 21 تا 22 فوریه انجام داد.
26 فوریه 2025 آغاز رویارویی مستقیم بین طالبان و پاکستان بود که نیروهای افغان به پاسگاه های مرزی در پاکستان حمله کردند و همچنین روابط تجاری را قطع کردند.. در 27 فوریه، پاکستان با آغاز عملیات “جنگ علنی” با افغانستان اعلام کرد غزاب لیل حق، قول اردوی 313 در کابل، اردوگاه آموزشی تاراو در قندهار و کمپ شیر نو در پکتیا را به همراه اهداف دیگر هدف قرار دادند. منطق عملیاتی روشن بود: از آنجایی که نیروهای ستیزه جو در یک اکوسیستم توانمند عمل می کنند، ضربه زدن به سلول های جلو کافی نخواهد بود. بنابراین، این کمپین به فرماندهی و کنترل، آموزش، انبارهای مهمات و گره های لجستیکی افزوده شد که در نهایت طالبان افغانستان را وادار کرد تا خواستار آتش بس شوند. در نتیجه حوادث تروریستی به طور قابل توجهی کاهش یافته است در این دوره بنابراین پاکستان از مدیریت ریسک به مقابله با محیطی که خطر از آن سرچشمه می گیرد، گذر کرد.
در حالی که این عملیات دستاوردهای تاکتیکی قابل توجهی را به همراه داشته است، محدودیت های نیرو به عنوان یک ابزار مستقل را نمی توان نادیده گرفت. جنگ تحمیلی الف هزینه سرسام آور در مورد پاکستان، که برای اقتصادی که ذخایر ارزی آن دائما تحت فشار است، بی اهمیت نیست. اما دلیل موضع قهری کنونی این است که هزینه تهاجمات مستمر تروریست ها بیشتر خواهد بود. مرزی که در برابر ستیزه جویان آسیب پذیر است، حاکمیت را از بین می برد، سرمایه گذاری و ابتکارات ارتباطی مانند CPEC را منع می کند و پاکستان را در موقعیتی همیشه واکنشی قرار می دهد. به همین ترتیب، با بدتر شدن وضعیت بشردوستانه در افغانستان، جنگ گزینه بهینه نیست. از آنجایی که موضوع هم جغرافیایی و هم سرزمینی است، بحث را به بحرانی ترین نقطه خود می رساند.
اجبار به تنهایی نمی تواند راه حلی پایدار ارائه دهد، مگر اینکه به یک چارچوب سیاسی مبتنی بر چهار عامل مرتبط باشد. از آنجایی که TTA از نظر ایدئولوژیکی با TTP منطبق است، آنها می توانند آنها را مطابق با عرف تطبیق دهند. کابل باید مسئولیت حاکمیتی داشته باشد تا اطمینان حاصل شود که تحریک طالبان پاکستان از خاک افغانستان برای جنگ علیه پاکستان استفاده نمی کند. این انعطاف برای کاهش بدتر شدن شرایط بشردوستانه در افغانستان بسیار مهم است. دوم، پاکستان باید از سیگنالهای اپیزودیک به سیاست ثابت افغانستان (که در پارلمان بحث میشود) تغییر جهت دهد تا از طریق اقدامات اعتمادساز و مدیریت مرز، نفوذ هند علیه پاکستان را محدود کند. سوم، یک سیستم نظارتی از قدرتهای منطقهای معتبر مانند چین، قطر یا ترکیه باید ایجاد شود تا از رعایت آن اطمینان حاصل شود. چهارم، مشوقهای اقتصادی، مانند بازگشایی مرحلهای تجارت، دسترسی به مسیرهای ترانزیتی، تقسیم درآمد و مدیریت پناهندگان نیز میتواند تعهد به پایبندی را تقویت کند. برای پاکستان و افغانستان یک رابطه پایدار بسیار مهم است. پاکستان به مرزهای غربی نیاز دارد که بستر خشونت ضد دولتی نباشد و افغانستان برای خروج از انزوا و ضعف نیازمند دسترسی به بازار، ترانزیت و حداقل یک محله غیر خصمانه است. نکته کلیدی این است که به دنبال یک راه حل سیاسی نه بر اساس احساسات، بلکه بر اساس رفتار متقابل، راستی آزمایی و سیاست یکسان دولتی باشیم.
