این چیزی است که هر روز در دیپلماسی نمیبینید: نخستوزیر یک کشور میگوید که از کشور دیگری دیدن کرده است، فقط برای اینکه وزارت خارجه آن کشور به آن سفر کند. انکار می کنم که این بازدید هرگز انجام شده است.
با این حال این دقیقا همان چیزی است که هفته گذشته اتفاق افتاد امارات متحده عربی با صدور بیانیه ای ادعاهای یک روز قبل از سوی دفتر نخست وزیر بنیامین نتانیاهو مبنی بر اینکه وی مخفیانه از امارات دیدن کرده و با شیخ محمد بن زاید رهبر این کشور دیدار کرده و اینکه این دیدار منجر به “یک پیشرفت تاریخی” در روابط بین دو کشور شده است را رد کرد.
وزارت خارجه امارات بیانیه دفتر نخست وزیری را «کاملاً بیاساس» خواند و افزود که روابط بین دو کشور «علنی» است و «بر اساس ترتیبات غیرشفاف یا غیررسمی نیست».
به زودی پس از گزارشهایی مبنی بر ارسال یک باتری گنبد آهنین به امارات در طول جنگ با ایران، همراه با پرسنل برای بهرهبرداری از آن، و در بحبوحه گزارشهایی مبنی بر اینکه سران هر دو موساد و شین بت (آژانس امنیتی اسرائیل) در هفتههای اخیر برای هماهنگی در سطح بالا از ابوظبی بازدید کردهاند، قسمت نتانیاهو – یا نشست سران نتانیاهو.
این مگسی بود در چیزی که در غیر این صورت به نظر می رسید عطر مهیج شکوفایی روابط اسرائیل و امارات متحده عربی باشد.
و این مگسی بود که در سیاست داخلی اسرائیل تولید شد.
امارات متحده عربی در بازی سیاسی اسراییل نقش آفرینی نکرد
بر اساس گزارش کانال 12، نتانیاهو برای جلوگیری از سرنگونی نخست وزیر سابق نفتالی بنت، که بنا بر گزارش ها قرار بود روز بعد از پادشاهی دیدار کند، این سفر را اعلام کرد.
مشکل چیست؟ امارات در بازیهای سیاسی اسراییل نقش آفرینی نکرد. میخواهد اپتیک این رابطه را که به سرعت در حال گسترش است مدیریت کند و به یک غنائم سیاسی برای نتانیاهو تبدیل نشود.
اما صحنه سیاسی پیرامون این افشاگری، داستان بسیار بزرگتری را پنهان کرد: علیرغم سکسکه های گاه به گاه در مورد اپتیک و زمان بندی، روابط بین دو کشور به طور چشمگیری در نتیجه جنگ با ایران عمیق تر می شود.
رابطه بین اسرائیل و امارات از نمادهای پیمان ابراهیم فراتر رفته است. آنچه در سال 2020 به عنوان یک پیشرفت در عادی سازی با کشورهای عربی آغاز شد، حتی با وجود اینکه مسئله فلسطین حل نشده است، تحت فشار جنگ با ایران – چه سال گذشته و چه درگیری کنونی – به چیزی بسیار پیامدتر تبدیل شد: یک مشارکت استراتژیک که با هماهنگی امنیتی، اشتراک اطلاعات، همکاری دفاع هوایی، و حتی بحثهای معماری پس از جنگ شکل میگیرد.
سیانان به نقل از یوئل گوزانسکی، یکی از همکاران موسسه مطالعات امنیت ملی، گفت که امارات یکی از نزدیکترین کشورهای جهان به اسرائیل است. این فقط امنیت نیست، گردشگری، علم، سرمایه گذاری، تجارت است. هیچ کشور عربی نزدیکتر نیست.»
این نزدیکی همچنین تا حد زیادی توضیح می دهد که چرا امارات متحده عربی در طول جنگ اخیر به شدت مورد ضربه ایران قرار گرفت و بیش از هر کشور دیگری در منطقه از جمله اسرائیل، موشک های بالستیک و حملات پهپادی را جذب کرد.
در حالی که ممکن است این رابطه فقط در مورد امنیت نباشد، اما امنیت به وضوح قلب تپنده آن است.
چشم خاورمیانهیک پلتفرم دیجیتال مستقر در لندن که به طور قطعی طرفدار فلسطین است و به شدت از اسرائیل انتقاد می کند، این هفته گزارش داد که اسرائیل و امارات صندوقی را برای دستیابی و توسعه سیستم های تسلیحاتی جدید به عنوان بخشی از یک مشارکت جدید دفاعی ایجاد کرده اند و این توافقی بود که با سفر نتانیاهو به کشور خلیج فارس تثبیت شد.
گوزانسکی به وب سایت گفت که این نوع سرمایه گذاری گام بعدی منطقی در رابطه است.
او گفت: “اسرائیل به پول امارات نیاز خواهد داشت. ما فناوری داریم، اما منابع نداریم. امارات منابع دارد، اما فاقد فناوری است.”
نزدیکی فزاینده روابط، که در صحبت از یک صندوق مشترک مشهود بود، عصبانیت اماراتی را از افشای نتانیاهو قابل توجه اما نه نگران کننده کرد. همچنین به یک تغییر بزرگتر در استراتژی امارات اشاره می کند که جنگ با ایران سرعت بخشیده است.
ابوظبی به طور فزاینده ای کمتر شبیه یک عضو متعارف اجماع عربی عمل می کند و بیشتر شبیه کشوری است که مصمم به ترسیم مسیر خود است، حتی زمانی که این به معنای گسست از سایر کشورهای خلیج باشد.
تصمیم آن در ماه گذشته به اوپک را ترک کنند پس از حدود 60 سال ممکن است اساساً به عنوان یک حرکت اقتصادی در نظر گرفته شود، اما منعکس کننده چیزی سیاسی نیز بود: تمایل به خروج از ساختارهای موجود و تعریف منافع خود با آزادی بسیار بیشتر.
از این نظر، تعمیق روابط با اسرائیل صرفاً در مورد تصورات مشترک تهدید یا سودمندی نظامی نیست. همچنین در مورد استقلال و استقلال است.
امارات متحده عربی خواهان فناوری، اطلاعات و مزایای عملی هماهنگی امنیتی بیشتر اسرائیل است. اما همچنین میخواهد روابط را تحت کنترل داشته باشد، به همین دلیل به نظر میرسد که اپیزود نتانیاهو آن را آزار میدهد.
موضوع این نبود که رابطه شکننده است. این بود که ابوظبی نمیخواهد بهعنوان یک پشتوانه در سیاست داخلی اسرائیل معرفی شود، یا در روایتی از نظم منطقهای جدید تحت رهبری اسرائیل که خودش آن را تعریف نمیکند، قرار گیرد.
سینزیا بیانکو، یکی از اعضای مهمان در شورای روابط خارجی اروپا که در کشورهای حوزه خلیج فارس متخصص است، تصمیم امارات برای خروج از اوپک را بیانگر تغییر استراتژیک شتابگرفته از جنگ ایران و نشانه این است که امارات اکنون «بهطور فزایندهای از سیاستهای اجماع اعراب و مسلمانان مانند نهادهای اجماع عربی و سازمانهای نفتی که به ارث رسیدهاند، بیتفاوت است».
یکی از دلایل این تمایل به تنهایی، ناامیدی عمیق از واکنش جهان عرب به حملات ایران به آن است.
او نوشت: «لیزرهای ضد پهپاد اسرائیل و سامانه گنبد آهنین آن در رهگیری بیش از 95 درصد پرتابههای ایرانی که امارات را هدف قرار میدهند، حیاتی بودند. برای ابوظبی، این در تضاد کامل با آنچه بسیاری از مقامات اماراتی آن را فقدان کامل همبستگی ملموس اعراب در طول بحران میدانند، قرار دارد.
ممکن است ریاض از تضعیف ایران استقبال کند
طارق العتیبه، یکی از مقامات سابق شورای امنیت ملی امارات، در مقاله ای برای موسسه کشورهای عربی خلیج فارس نوشت که بحران کنونی، که او آن را مهم ترین بحران منطقه از زمان تهاجم عراق در سال 1990 به کویت نامید، «نه تنها آزمایش پدافند هوایی خلیج فارس نیست، بلکه توخالی بودن همبستگی اعراب را آشکار می کند.
در مواجهه با تجاوز ایران، چندین کشور برای ارائه کمک واقعی به امارات گام برداشتهاند. در درجه اول، ایالات متحده و اسرائیل با ارائه حمایت از طریق کمکهای نظامی گسترده، اشتراکگذاری اطلاعاتی و حمایت دیپلماتیک، ثابت کردهاند که متحدان واقعی هستند.
در حالی که به نظر می رسد امارات متحده عربی به عنوان یک شریک امنیتی عملی به طور پیوسته به اسرائیل نزدیک تر می شود، عربستان سعودی اینطور نیست. بلکه مسیر متفاوتی را ترسیم می کند.
ریاض ممکن است از دیدن تضعیف ایران و محدود شدن دسترسی منطقه ای آن استقبال کند، اما همچنین نسبت به هر نتیجه ای که اسرائیل را از درگیری به عنوان قدرت مسلط خاورمیانه خارج می کند، محتاط است.
شاهد آنچه پس از جنگ 12 روزه در ژوئن گذشته رخ داد، زمانی که ایالات متحده و اسرائیل به طور قابل توجهی توانایی های هسته ای ایران را تنزل دادند، اتفاق افتاد. شاید بتوان تصور کرد که این امر منجر به گشایش عربستان و اسرائیل می شود. این کار را نکرد. در واقع، لفاظیهای ضد اسرائیلی و حتی یهودستیزی از سوی مقامات سعودی، شخصیتهای مذهبی و رسانهها افزایش یافت.
چگونه این پدیده را توضیح دهیم؟ در حالی که عربستان سعودی از تضعیف ایران و خنثی کردن برنامههای آن برای تبدیل شدن به هژمون خاورمیانه استقبال میکند، نمیخواهد شاهد افزایش قدرت اسرائیل در منطقه باشد و نمیخواهد کاری انجام دهد که در خدمت افزایش دامنه این کشور باشد که عادیسازی روابط با آن لزوماً انجام میدهد.
بنابراین در حالی که امارات متحده عربی در حال ایجاد روابط نزدیکتر با اسرائیل به عنوان سنگری در برابر تجاوزات ایران در آینده است، عربستان سعودی به جهات دیگری نگاه می کند – تقویت روابط خود با پاکستان و ترکیه. این سه کشور در ماه ژانویه پیش نویس یک توافقنامه دفاعی سه جانبه را تنظیم کردند که نشان دهنده ظهور یک محور جدید سنی در منطقه بود.
رویترز این هفته گزارش داد که پاکستان حدود 8000 سرباز، یک اسکادران از جت های جنگنده، واحدهای پهپاد و یک سیستم دفاع هوایی تحت کنترل چین را به عنوان بخشی از یک پیمان دفاعی محرمانه که اواخر سال گذشته امضا شد، به عربستان سعودی مستقر کرده است.
بنابراین، به جای گرایش به اسرائیل، همه اینها نشان دهنده این است که چگونه عربستان سعودی به دنبال تضمین های امنیتی در جاهای دیگر است.
امارات به سمت هماهنگی عملیاتی عمیق تر با اسرائیل حرکت می کند، در حالی که عربستان سعودی در حال مانور برای حفظ تعادل منطقه ای است که در آن نه تهران و نه اورشلیم بیش از حد قدرتمند نمی شوند. راه برای انجام این کار این است که به آنکارا و اسلام آباد برای حمایت دفاعی نگاه کند، نه اورشلیم – چیزی که در خیابان های سعودی بسیار نامحبوب خواهد بود.
در نتیجه جنگ کنونی نه تنها قدرت ایران را تضعیف می کند. همچنین در حال افشای خط گسل استراتژیک جدید منطقه است.
امارات متحده عربی به طور فزاینده ای به اسرائیل به عنوان یک شریک امنیتی روی می آورد که می تواند در مواقعی که مهم باشد، به آن کمک کند. در همین حال، عربستان سعودی در حال محافظت است – به جای اورشلیم به پاکستان و ترکیه نگاه می کند، زیرا می خواهد ایران ضعیف شود، اما نه به بهای ظهور اسرائیل به عنوان وزنه سنگین جدید منطقه.
و این شکاف فزاینده – بین امارات متحده عربی در حال نزدیک شدن به اسرائیل و ایجاد اتحادهای امنیتی جایگزین عربستان سعودی با کشورهایی مانند پاکستان و ترکیه – ممکن است به یکی از خطوط گسل تعیین کننده خاورمیانه پس از جنگ تبدیل شود.
