آوردهاند که انوشیروان عادل را در شکارگاهی صید کباب کردند و نمک نبود غلامی به روستا رفت تا نمک آرد نوشیروان گفت نمک به قیمت بستان تا رسمی نشود و ده خراب نگردد گفتند از این قدر چه خلل آید گفت بنیاد ظلم در جهان اوّل اندکی بوده است هر که آمد بر او مزیدی کرده تا بدین غایت رسیده
اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی
بر آورند غلامان او درخت از بیخ
به پنج بیضه که سلطان ستم روا دارد
زنند لشکریانش هزار مرغ به سیخ
گلستان سعدی
برای ادامهی این سیر در عالَم سخن سعدی، به نشانی مجموعهی اشعار ایشان ضربه بزنید:
https://www.youtube.com/playlist?checklist=PLBf86s_LSmwF7uhRee2vJptKIDW9TWPUO
سایر قصههای کهن ادبیات فارسی را تماشا کنید:
https://www.youtube.com/playlist?checklist=PLBf86s_LSmwGOMQ-0xV6AAIOt1bWsrp1m
source
