مهم ترین سوال در مورد جنگ آمریکا، اسرائیل و ایران دیگر این نیست که چه کسی شکست خورده است. بدیهی است که همه باختند اما ایران کمتر از بقیه شکست خورده است.
همچنین این مهم نیست که بپرسیم «یادداشت» صلحی که ایران و ایالات متحده در این هفته امضا کردند چقدر برای دونالد ترامپ تحقیرآمیز است و نه اینکه جنگ چقدر برای آمریکا شکست بزرگی را نشان میدهد. واضح است که بسیار تحقیرکننده است، اما ترامپ اهمیتی نمیدهد و مشکلاتی که این شکست ایجاد میکند بیشتر به دولتهای آینده منتقل میشود.
اکنون مهمترین سوال این است که آینده کل خاورمیانه چه خواهد بود. پاسخ به این سوال نه در متن یادداشت، بلکه در رفتار اسرائیل و ایران در پاسخ به آن نهفته است. البته نه ایالات متحده و نه پرزیدنت ترامپ ناپایدار، سالخورده و شاید ضعیف آن، اکنون نامربوط خواهند بود، اما آمریکا و ترامپ خود را به بازیگران ثانویه هر درامی که اکنون در پیش است تبدیل کرده اند.
اسرائیل و به ویژه نخست وزیر آن بنیامین نتانیاهو از همان ابتدا بازیگران اصلی این درام بوده اند، اما اکنون شکست جنگ را به شدت احساس می کنند. در نیم قرن گذشته – از سال 1979 که با مصر، خطرناک ترین دشمن سابق اسرائیل، به توافق صلح رسید، اما همچنین آیت الله روح الله خمینی و رژیم اسلامی او را در تهران به قدرت رساند – بزرگترین تهدید برای امنیت و حتی بقای اسرائیل همیشه ایران بوده است.
این جنگ، از بمباران تأسیسات هستهای ایران در یک سال پیش تا کمپین بمباران گستردهتر که در 28 فوریه آغاز شد، توسط نتانیاهو به عنوان نقشی حیاتی برای سرنگونی رژیم دینسالار ایران و از بین بردن شانس رژیم برای دستیابی به سلاح هستهای ترویج شده است. در همین حال، اسرائیل می خواست تهدید ناشی از دو شبه نظامی قدرتمندی که توسط ایران آموزش دیده و تامین می شوند، یعنی حماس در غزه و حزب الله لبنان، بیشتر کاهش دهد.
اما اکنون که دو سال و نیم از جنایات مرگبار حماس در اسرائیل در اکتبر 2023 می گذرد، هم حماس و هم حزب الله دست نخورده باقی مانده اند و قادر به کشتن شهروندان اسرائیلی هستند. رژیم تئوکراتیک در تهران بر سر قدرت باقی می ماند. و برنامه هسته ای ایران اگرچه به شدت آسیب دیده است، اما به طور بالقوه قابل تعمیر است.
در یادداشتی که هفته گذشته امضا شد، آمده است که ایران به دنبال دستیابی یا توسعه تسلیحات هسته ای نخواهد بود، اما این تفاوتی با آنچه رژیم ایران همیشه گفته است ندارد.
نیروهای اسرائیلی در جنوب لبنان نشستهاند تا از حمله حزبالله به اسرائیل از آنجا جلوگیری کنند، اما ترامپ به نتانیاهو میگوید که باید حمله به اهداف احتمالی حزبالله در بیروت را متوقف کند. اگر قرار است این یادداشت به معنای واقعی کلمه تلقی شود، ترامپ همچنین باید به نتانیاهو بگوید که نیروهای اسرائیلی را به طور کامل از لبنان خارج کند.
اسرائیل امضاکننده مستقیم این یادداشت نیست، بنابراین حتی کمتر از ایران یا ایالات متحده به آن پایبند خواهد بود. اگر بخواهد به مبارزه با حزب الله ادامه دهد، می تواند و خواهد کرد. اما با این وجود با وضعیت بسیار دشواری مواجه است. استراتژی دیرینه نتانیاهو در قبال ایران شکست خورده است. او در ماه سپتامبر یا اکتبر با یک انتخابات عمومی روبرو است که بر اساس نظرسنجی فعلی، احتمالاً شکست خواهد خورد.
با این وجود، هیچ یک از مخالفان سیاسی نتانیاهو هنوز برنامه جدیدی برای نحوه برخورد با ایران ارائه نکرده اند. هر دولتی که انتخاب شود ممکن است دوره ای از محدودیت آسیب را انتخاب کند. اما این یک استراتژی بلند مدت نیست. این وضعیت در غزه یا کرانه باختری اشغالی را حل نمی کند. و این سوال در مورد روابط آینده اسرائیل چه با ایالات متحده و چه با کشورهای عربی عربستان سعودی، امارات متحده عربی و بقیه کشورهای حوزه خلیج فارس را بی پاسخ می گذارد.
علاوه بر این، اگر صلح با ایران برقرار باشد، دولت جدید اسرائیل اکنون برای نپذیرفتن و پیروی از مفاد طرح 20 مادهای برای غزه که توسط ترامپ در اکتبر گذشته تعیین شد، بسیار سخت خواهد بود، به ویژه به این دلیل که از حمایت و مالی بالقوه کشورهای عربی خلیج فارس برخوردار است.
حتی هیلاری کلینتون، دموکراتی که ترامپ در سال 2016 شکست داد و یکی از سرسخت ترین مخالفان او باقی مانده است، هفته گذشته در فایننشال تایمز نوشت که اسرائیل، اروپا و همه افراد دیگر باید طرح غزه را بپذیرند زیرا این تنها طرحی است که در دسترس است. با این حال، موضوع ایجاد یک کشور پایدار فلسطینی در کجا باقی میماند.
به ایران نیز توصیه می شود که سر خود را پایین نگه دارد و ماه ها یا حتی سال های آینده را صرف بازسازی شهرها و اقتصاد خود کند. رژیم ثابت کرده است که می تواند در برابر حملات قدرتمند خارجی مقاومت کند و در کنترل بی رحمانه جمعیت داخلی خود باقی بماند.
ایران نیازی فوری به تحریک خارجی ندارد، اما نیاز آشکاری دارد که جمعیت ۹۲ میلیونی خود را کمتر ناراضی کند. این بدان معناست که محتملترین اولویتهای آن بهرهبرداری از مجوز توافق صلح برای از سرگیری صادرات نفت و سایر محصولات، تضمین بازگشت داراییهای مسدود شده ایران در خارج از کشور و تشویق ترامپ برای اجرای وعدههایش برای کاهش سایر تحریمهای اقتصادی و مالی خواهد بود – همه اینها به منظور جمعآوری بودجه برای بهبود شرایط اقتصادی.
یک سوال مهم و همچنان باز این است که آیا ایران به دنبال وضع عوارض برای کشتیهایی است که از تنگه هرمز عبور میکنند یا خیر؟ این یادداشت تنها بیان میکند که تا 60 روز آینده هیچ هزینهای دریافت نخواهد شد و به ایران و عمان، کشورهای دو طرف تنگه، واگذار میشود تا نحوه ادامه کار پس از آن را بررسی کنند.
ممکن است تحقیر ترامپ با دریافت هزینههای بالا وسوسهانگیز باشد، اما انجام این کار برای ایران کاملاً کوتهبینانه خواهد بود، زیرا این امر به سادگی کشورهای عربی خلیج فارس را تشویق میکند تا در مسیرهای دیگر محصولات خود از جمله خطوط لوله، راهآهن و جادهها سرمایهگذاری کنند.
در بلندمدت، بزرگترین سوال این است که آیا ایران به دنبال فعال کردن مجدد برنامه تسلیحات هستهای خود خواهد بود یا خیر. ایالات متحده در مذاکرات پس از این یادداشت به دنبال ممانعت از چنین از سرگیری، هم از طریق مشوق های مثبت لغو تحریم ها و هم از طریق تهدید به حملات مجدد است.
با این حال، این باور که اگر ایران مانند کره شمالی قبلاً سلاح هستهای داشت، هرگز در وهله اول مورد حمله قرار نمیگرفت، انگیزهای قوی برای از سرگیری برنامه هستهای مخفیانه و دلیلی قوی برای خارجیها، بهویژه اسرائیلیها، برای مشکوک ماندن باقی خواهد ماند.
در پایان، اگر واقعاً تحریمها برداشته شوند، ممکن است خیلی بستگی به نحوه ادغام مجدد ایران در اقتصاد جهانی داشته باشد. این یادداشت در مورد یک صندوق فرضی 300 میلیارد دلاری برای بازسازی ایران صحبت می کند، هر چند که این بیشتر آرزویی به نظر می رسد تا یک واقعیت عملی. اما اقتصاد ایران بازتر برای سرمایهگذاران بینالمللی کاملاً جذاب خواهد بود، زیرا فضای کافی برای بهرهبرداری از منابع طبیعی و مدرنسازی بسیاری از صنایع آن وجود دارد.
این یک شرط عادلانه است که اگر چنین فرآیند بازسازی و توسعه ای انجام شود، توسط شرکت های چینی هدایت شود، زیرا آنها مهارت ها و سرمایه را دارند و همچنین نسبت به آمریکایی ها کمتر در معرض خطر مجازات های آینده هستند.
ارتباطات بین ایران و در واقع کل خاورمیانه با چین در حال حاضر احتمالاً قویتر میشود و این بدان معناست که چین ابرقدرت اصلی خواهد بود که برنامه هستهای ایران را زیر نظر دارد. این منطقه هرگز نمی تواند به طور کامل از نگاه به سمت غرب دست بردارد، اما از این پس به سمت شرق نگاه خواهد کرد. هر سال بیشتر و بیشتر می شود.
این مقاله در ابتدا با ترجمه ایتالیایی توسط La Stampa منتشر شده است. با اجازه بازنشر شده است، همچنین می توانید آن را پیدا کنید دیدگاه جهانی بیل اموت.