اسپانیا، در زمان نخست وزیری پدرو سانچز، نقش شرم آوری را در تقابل غرب و رژیم ایران برگزیده است.
در هفتههای اخیر، مادرید استفاده ایالات متحده از پایگاههای مشترک روتا و مورون را برای حملات مرتبط با کمپین ایران مسدود کرد، سپس حریم هوایی خود را به روی هواپیماهای نظامی آمریکایی درگیر در این تلاش بست و این هفته اعلام کرد سفارت خود را در تهران بازگشایی خواهد کرد.
همزمان، اسپانیا فشارهای خود را بر اسرائیل تشدید کرد و از اتحادیه اروپا خواست تا توافقنامه همکاری خود با این کشور یهودی را تعلیق کند.
این یک خطای استراتژیک عمیق است. این نیز آشکار کننده است.
نمادگرایی به سختی می تواند واضح تر باشد. ایران حامی اصلی حزب الله، حماس، جهاد اسلامی فلسطین و … است حوثی ها. برای چندین دهه بیثباتی را در سراسر منطقه تسلیح، تأمین مالی و تشویق کرده است. با این حال، در حالی که اسرائیل به مبارزه با یک جنگ هفت جبهه ای ادامه می دهد که با کشتار 7 اکتبر آغاز شد و پس از پیوستن ایالات متحده به تلاش ها برای کاهش توانمندی های ایران، دولت سانچز تصمیم گرفت همزمان با بازگرداندن حضور دیپلماتیک خود در تهران، از واشنگتن و اورشلیم فاصله بگیرد.
اسپانیا این را به عنوان یک سیاست صلح، قانونی و خویشتن داری معرفی می کند. واقعیت متفاوت به نظر می رسد. یکی از اعضای ناتو که همکاری نظامی متفقین را در طول یک بحران بزرگ منطقهای محدود میکند، سپس سفارت خود را در پایتخت رژیم بازگشایی میکند که بسیاری از آن بحران را دامن میزند، به عنوان یک نیروی تثبیت کننده عمل نمیکند. در حال پخش سردرگمی، ضعف و بیهودگی اخلاقی است.
این یک الگوی جدید نیست
الگوی این هفته شروع نشد. جدایی اسپانیا از اسرائیل ماه هاست که شکل گرفته است. مادرید در سال 2024 کشور فلسطین را به رسمیت شناخت، در سال 2025 موضع ضد اسرائیلی خود را سخت تر کرد و تحریم تسلیحاتی خود را بر اسرائیل دائمی کرد. ماه گذشته، این کشور سفیر خود را برای همیشه از اسرائیل خارج کرد و روابط خود را در پایین ترین سطح قرار داد.
هیچ ناظر جدی نباید این را با میانجیگری اشتباه بگیرد. اسپانیا به عنوان یک قدرت تعیین کننده خاورمیانه ظاهر نمی شود. این کشور اهرمی منحصربهفرد بر ایران ندارد و هیچ چارچوب دیپلماتیکی ایجاد نکرده است که رفتار تهران را تغییر دهد. چیزی که دارد، دولتی است که مشتاق تبدیل سیاست خارجی به تئاتر داخلی است.
سانچز از طریق یک ائتلاف شکننده حکومت می کند که شرکای چپ تندرو و جدایی طلب آن عمیقاً دشمن اسرائیل هستند، نسبت به ایالات متحده بدگمان هستند و تا زمانی که به زبان حقوق بشر و قوانین بین المللی پیچیده باشد، از موضع ضد غربی راحت هستند.
آن بافت داخلی مهم است. سانچز بارها در معرفی خود به عنوان رهبر اروپایی که مایل است اسرائیل را به چالش بکشد و علیه واشنگتن عقب نشینی کند، مزیت سیاسی پیدا کرده است.
بعد ناتو نادیده گرفتن ریاکاری را سخت تر می کند. اسپانیا با 1.28 درصد تولید ناخالص داخلی کمترین هزینه دفاعی اتحاد در سال 2024 را داشت و سانچز در سال گذشته برای رفتار ویژه مبارزه کرد. ناتو اجلاس سران برای اجتناب از معیار جدید 5 درصدی هزینه و باقی ماندن بسیار پایین تر از آن.
دولت او خواهان حفاظت، بازدارندگی و اعتبار ناتو بدون پذیرش باری است که به دوش آنها می آید. آزادسازی دفاع غربی در عین ممانعت از اقدام غرب علیه ایران، استقلال نیست. فرصت طلبی است.
این اقدام اسپانیا همچنین با محکومیت ACOM، گروه حامی اسپانیایی طرفدار اسرائیل که توسط دیوید هاچول تأسیس شد، در X/Twitter نوشت که بازگشایی سفارت در تهران در حالی که روابط با اسرائیل را کاهش میدهد، میگوید «همه آنچه باید درباره اسپانیا پدرو سانچز بدانید».
اسپانیا دقیقا چه دستاوردی داشت؟ این جنگ را کوتاه نکرد. ایران را مهار نکرد. از غیرنظامیان محافظت نکرد. دست دیپلماتیک اروپا را تقویت نکرد. این اتحاد اتحاد را تضعیف کرد تهران یک هدیه تبلیغاتی، و نشان داد که بخشهایی از غرب بیشتر مشتاق سرزنش دموکراسیها هستند تا مقابله با دینسالارانی که تروریستها را مسلح میکنند و همسایگان خود را تهدید میکنند.
اروپا قبلا این اشتباه را مرتکب شده بود. حالت بدن را با شجاعت و لفاظی را با جدیت اشتباه می گیرد. سانچز این سردرگمی را به یک غریزه حاکم تبدیل کرده است. نتیجه اسپانیایی است که خرج بسیار کمی برای دفاع میکند، از متحدانش زیاد میخواهد، اسرائیل را مجازات میکند و به ایران میرسد در حالی که به دیگران درباره تمدن موعظه میکند.
غرب باید این را به وضوح ببیند. یکی از اعضای ناتو که بودجه دفاع جمعی را کم هزینه میکند، مانع از عملیات متحدان میشود، روابط با اسرائیل را کاهش میدهد و روابط با تهران را احیا میکند، در همان لحظهای که اروپا به عزم جدی نیاز دارد، اعتبار اروپا را از بین میبرد.
بعید است تاریخ از اسپانیای پدرو سانچز به عنوان یک مخالف اصولگرا یاد کند. دولتي را به ياد خواهد آورد كه نمايشگرايي اخلاقي را به مسئوليت راهبردي برگزيد.