در مصاحبه ای که در 23 مارس 2026 با تاکر کارلسون، مفسر آمریکایی انجام شد، آوراهام بورگ، رئیس سابق کنست، ضمن اظهار نظر در مورد جنگ کنونی و تحولات خاورمیانه، اظهار داشت که اسرائیل فاقد ذهنیت و واژگان لازم برای صحبت در مورد صلح است.
به همین ترتیب، گیدئون لوی، روزنامهنگار و روشنفکر اسرائیلی، در 13 مارس 2026، در برنامه خبری مستقل بینالمللی دموکراسی اکنون!، توجه را به نظرسنجی انجام شده در اسرائیل جلب کرد. با اشاره به اینکه 93 درصد مردم از جنگ فعلی حمایت می کنند.
مثال اول به جهت گیری سیاست خارجی اسرائیل به دور از دیپلماسی اشاره می کند، در حالی که نمونه دوم محبوبیت گفتمان و رویه جنگ در میان مردم را برجسته می کند. بر اساس اظهارات بورگ و لوی، می توان نتیجه گرفت که هم سیاست و هم حوزه اجتماعی در اسرائیل بر تضاد متمرکز است و درک دور از فرهنگ همزیستی در هر دو سطح دولتی و اجتماعی حاکم است. این وضعیت به طور جدی چشم انداز همزیستی پایدار با جوامع دیگر در منطقه را تهدید می کند، واقعیتی که قبلاً در بخش های مختلف خاورمیانه منعکس شده است.
یهودیان بالاتر از دیگران
وقتی خاورمیانه را در نظر می گیریم، مشاهده می کنیم که برای هزاران سال، مذاهب، زبان ها، هویت های قومی و فرهنگ های متعددی در یک عمل مشترک زندگی مشارکت داشته اند. این سرزمین ها در طول تاریخ به عنوان فضایی که «هرکس صرفاً از حقوق خود دفاع کند» ساخته نشده است. بلکه علیرغم درگیری های دوره ای، آنها مدت هاست جغرافیایی را تشکیل داده اند که در آن باورها و جوامع مختلف فرهنگ همزیستی را بنا کرده اند. در این زمینه، مسلمانان و مسیحیان از فرقههای مختلف و یهودیان، در کنار سایر گروههای مذهبی، زندگی مشترک را طی هزاران سال تجربه کردهاند. این واقعیت هم در منابع تاریخی و هم در الگوهای ساختارهای اجتماعی سنتی به وضوح قابل مشاهده است.
در مقابل، تحت تأثیر یهودی ستیزی و ناسیونالیسم، ایدئولوژی صهیونیستی که در اواخر قرن نوزدهم اروپا ظهور کرد – به ویژه توسط شخصیت هایی مانند تئودور هرتزل با هدف ایجاد یک میهن ملی برای یهودیان بیان شد – مدت ها ادعاهایی را مطرح کرده است که با این فرهنگ تاریخی همزیستی در تضاد است. بر اساس این گفتمان، یک جغرافیای وسیع در خاورمیانه هزاران سال پیش به یهودیان وعده داده شده بود. در این منطقه، یهودیان به تنهایی میتوانند – و در واقع باید، به اراده الهی – بدون توجه به دولتها و ملتهای موجود، حاکمیت خود را برقرار کنند.
علاوه بر این، اظهارات منتشر شده در رسانههای اجتماعی و مطبوعات، بهویژه آنهایی که به شخصیتهای مذهبی یهودی و حتی رهبری اسرائیل منتسب میشوند، حاکی از آن است که انتظار میرود سایر کشورها به این ادعا تن دهند. بدیهی است که چنین آموزهها و مطالباتی در شکلگیری سیاست خارجی اسرائیل تأثیرگذار بوده است، اما این گفتمان و رویه در تضاد جدی با واقعیتهای تاریخی است.
تحریف تاریخ صهیونیستی
بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل مکرراً از ارجاعات تاریخی و مذهبی استفاده می کند، که به این معنی است که این منطقه منحصراً متعلق به یهودیان است. به عنوان مثال، در یک سخنرانی در پاییز 2025، او اظهارات قابل توجهی در مورد بیت المقدس کرد و گفت: “ما اینجا هستیم، این شهر ما است، آقای اردوغان. این شهر شما نیست، شهر ما است. همیشه شهر ما خواهد بود. دوباره تقسیم نخواهد شد.”
اظهارات نتانیاهو بیانگر تفسیری سیاسی و یک جانبه از میراث تاریخی و فرهنگی منطقه است که بیانگر گفتمانی است که هم فرهنگ دیرینه همزیستی و هم واقعیت های تاریخی را نادیده می گیرد یا تحریف می کند. همانطور که در ادامه بحث خواهد شد، اورشلیم در 2500 سال گذشته شهری منحصراً متعلق به یهودیان نبوده است.
نمونه دیگری در دیدار نتانیاهو با نارندرا مودی، رهبر هند ظاهر شد. وی با اشاره به جنگ جهانی اول تصریح کرد: زمانی که ما در اشغال عثمانی بودیم این سربازان و فرماندهان هندی بودند که ما را در رسیدن به آزادی یاری کردند و ما کسانی را که در نبرد حیفا پیشروی کردند و جان خود را از دست دادند را فراموش نخواهیم کرد.
این اظهارات حاوی سه تحریف تاریخی است. اولاً، در دوران جنگ جهانی اول، دولتی به نام اسرائیل وجود نداشت. بنابراین، ادعاهای «اشغال عثمانی» و «آزادی» از دیدگاه اسرائیل با واقعیات تاریخی همسو نیست.
دوم، در آن زمان، منطقه تحت مدیریت عثمانی بود، و سربازان هندی که به عنوان بخشی از ارتش استعماری بریتانیا می جنگیدند، در درجه اول وظایف نظامی را در مبارزه گسترده تر بین قدرت های امپراتوری انجام می دادند. موضوع مستقیماً به یهودیان مربوط نمی شد. ثالثاً، این سؤال وجود دارد که آیا یهودیان واقعاً «رهایی» از حکومت مسلمانان را خواستار یا درخواست کردند، که این موضوعی است که میتوان آن را در ارتباط با تاریخ ۲۵۰۰ ساله اورشلیم تحلیل کرد.
اجازه دهید به واقعیت ها برگردیم
ایدئولوژی صهیونیستی مبتنی بر مفهوم “سرزمین موعود” در تورات است که به منطقه مقدسی اشاره دارد که در تنخ به فرزندان ابراهیم، اسحاق و یعقوب وعده داده شده است. بر این اساس، این یک اصل اساسی از تفکر یهودی است که سرزمین کنعان توسط خدا برای همیشه به بنی اسرائیل عطا شده است.
اما در واقع، بر اساس روایت تناخ، آشکار است که پس از نابودی شمال پادشاهی اسرائیل توسط آشوری ها در سال 722 قبل از میلاد و پادشاهی جنوبی یهودا توسط بابلی ها در سال 586 قبل از میلاد، اسرائیلی ها دیگر هرگز نتوانستند یک کشور مستقل مستمر در این سرزمین ها ایجاد کنند.
به جز حکومت نسبتاً کوتاه هامونی (140-63 قبل از میلاد) در اواخر دوره معبد دوم، اسرائیلیها تقریباً 25 قرن در این جغرافیا حاکمیت نداشتند و در عوض تحت حاکمیت قدرتهای خارجی مختلف زندگی میکردند. در این دوره ها، حکومت توسط ایرانیان، پادشاهی های هلنیستی، رومی ها و بعدها مسلمانان بر عهده گرفته شد.
مهمتر از آن، متون باستانی مانند اول و دوم مکابیان نشان می دهد که یهودیان، در حالی که در تلاش برای حفظ اعتقاد و هویت توحیدی خود بودند، در مقاطعی تحت فشار حاکمان بت پرست هلنیستی قرار گرفتند که نمونه آن آنتیوخوس چهارم اپیفانس (175-164 قبل از میلاد) است.
نویسندگان یهودی قرن اول مانند فلاویوس ژوزفوس و فیلون اسکندریه موارد متعددی از آزار و شکنجه را در دوره روم ثبت کرده اند. همانطور که می دانید معبد در سال 70 بعد از میلاد توسط رومیان ویران شد، یهودیان بی شماری در جنگ ها و شورش ها علیه روم کشته شدند و بسیاری از آنها در بازارهای برده فروخته شدند. در زمان امپراتور هادریان (117-138 میلادی)، یهودیان حتی از ورود به فلسطین منع شدند.
این خط سیر تاریخی با این ادعا که این منطقه به طور ابدی به اسرائیل اعطا شده بود، در تضاد است. تاریخ نشان میدهد که بسیاری از قدرتهای سیاسی مختلف بر این سرزمینها حکومت کردهاند، در حالی که یهودیان، که اغلب در دیاسپورا زندگی میکردند، یکی از جمعیتهای تابع آنها را تشکیل میدادند.
در نتیجه، ادعاهایی مانند «اورشلیم از نظر تاریخی فقط به یهودیان تعلق داشته است» یا اینکه «یهودیان از سلطه عثمانی آزاد شدند» پایه چندانی در رشته تاریخ ندارند.
هنگامی که دوره های حکومت مسلمانان در خاورمیانه را نیز در نظر می گیریم، آشکار می شود که یهودیان و مسیحیان در بیشتر موارد در شرایط نسبتاً مسالمت آمیزی و مدارا زندگی می کردند. در دوران خلفای راشدین، بنی امیه، عباسیان، سلجوقیان و عثمانیها، گروههای مذهبی مختلف – علیرغم مشکلاتی که گاه به گاه در مسیر زندگی به وجود میآمد – عموماً بدون مواجهه با تبعید اجباری یا سیاستهای نابودی سیستماتیک، میتوانستند شیوه زندگی خود را حفظ کنند و عقاید خود را آزادانه انجام دهند.
در مقابل، از کشتارهای راینلند تا قیام خملنیتسکی، و از اسپانیا تا هولوکاست، یهودیان در بسیاری از زمینه های غربی و اروپایی مورد خشونت سیستماتیک قرار گرفتند. هیچ الگوی قابل مقایسه ای از آزار و اذیت تحت حکومت های مسلمان مشاهده نمی شود که نشان دهنده فرهنگ همزیستی منطقه است.
به قول کی وعده داده شده؟
با بازنگری در گفتمان تاریخی نتانیاهو، نه تنها به عنوان یک مرجع الهیاتی بلکه به عنوان یک ابزار سیاسی نیز ظاهر می شود. این نشان دهنده تمایل به جایگزینی فرهنگ همزیستی با روایتی از «زمین متعلق به یک گروه واحد» است.

این رویکرد در سیاست خارجی اسرائیل عینیت یافته است. استراتژی های تهاجمی در صحنه بین المللی، ترجیح برای استفاده از زور بر دیپلماسی و اقداماتی که منجر به کشته شدن افراد بیشماری شده است و آوارگی میلیون ها نفر همگی فرهنگ همزیستی را تضعیف می کنند.
مسلماً ارجاعات مذهبی مانند «سرزمین موعود» ممکن است بخشی از یک روایت تاریخی باشد و یافتههای باستانشناسی میتواند شواهدی را ارائه دهد که حضور تاریخی بنیاسرائیل را در این جغرافیای باستانی روشن میکند. با این حال، استفاده از چنین روایت هایی به عنوان ابزار مستقل ادعای سرزمینی در سیاست مدرن مشکلات جدی ایجاد می کند. این به معنای کاربرد مستقیم متون الهیات و تاریخی در سیاست های مرزی معاصر است، رویکردی که آشکارا هم با واقعیت های تاریخی و هم با حقوق وجودی مردم همسایه در تضاد است.
نه فرآیندهای تاریخی و نه رویه هزاران ساله همزیستی در این جغرافیا را نمی توان از دریچه مالکیت انحصاری یک گروه تفسیر کرد. تفاهم مبتنی بر احترام به حضور همه مردم و برابری حقوق، اساس صلح عادلانه و پایدار را تشکیل می دهد. بنابراین باید به جای جنگ به صلح و به جای نابودی به همزیستی اولویت داد.
خاورمیانه «مالکی» نیست که بتوان آن را تنها با استناد به متون مذهبی ادعا کرد. این یک جغرافیای تاریخی است که در آن باورها و فرهنگ های گوناگون برای دوره های طولانی در کنار هم زندگی کرده اند. حفظ و نگهداری از این میراث امروز هم یک امر انسانی و هم یک ضرورت سیاسی است.
دیدگاه ها و نظرات بیان شده در این مقاله صرفاً متعلق به نویسنده است. آنها لزوماً منعکس کننده موضع تحریریه، ارزش ها یا موقعیت دیلی صباح نیستند. این روزنامه به عنوان بخشی از تعهد خود به بحث عمومی باز و آگاهانه، فضایی را برای دیدگاه های گوناگون فراهم می کند.
