جمهوری اسلامی ایران یک چالش استراتژیک منحصربهفرد برای هرگونه تهاجم نظامی احتمالی آمریکا ارائه میکند، چالشی که اساساً با تجربیات قبلی آمریکا در ویتنام، عراق و افغانستان متفاوت است. در آن درگیریها، نیروهای ایالات متحده با رژیمها یا جنبشهایی مواجه شدند که از حمایت مردمی یا ملیگرایانه پشتیبانی میشدند، که اغلب درگیر شورشهای پیچیدهای بودند که تشخیص غیرنظامیان از جنگجویان تقریباً غیرممکن بود.
عملیات زمینی در ایران، خواه یک حمله گسترده یا یک حمله تاکتیکی محدود با هدف خنثی کردن دستگاه قهری رژیم، با نتایج بسیار متفاوتی روبرو خواهد شد. جمعیت کشور تا حد زیادی با نخبگان حاکم که به شدت توسط یک اقلیت کوچک ایدئولوژیک کنترل می شوند، بیگانه هستند. خنثیسازی مؤثر نیروهای امنیتی رژیم میتواند باعث فروپاشی سریع به جای مقاومت طولانیمدت شود و به طور بالقوه دهها میلیون ایرانی را در موجی از آزادی آزاد کند. این یک مورد ملت سازی در برابر یک دشمن متحد نیست. این یک رویارویی با یک سیستم داخلی آپارتاید است که در آن یک اقلیت کوچک بر اکثریت عظیمی مسلط هستند.
پیش بینی می شود که جمعیت ایران در سال 2026 به حدود 93 میلیون نفر برسد. آمارهای رسمی حاکی از پیروی تقریباً جهانی از اسلام شیعه است، اما بررسی های مستقل نشان دهنده سرخوردگی گسترده است: بخش قابل توجهی از جمعیت، گاهی بیش از 50 درصد، ملحد، آگنوستیک، یا عملاً سکولار هستند، و پایبندی واقعی به ایدئولوژی مذهبی به رژیم بسیار پایین تر است. دههها سوء مدیریت اقتصادی، فساد، سیاستهای حجاب اجباری و سرکوب خشن مشروعیت رژیم را از بین برده است. اعتراضات 2022-2023 پس از مرگ مهسا امینی، همراه با ناآرامی های مکرر و قیام های دسامبر 2025 نشان می دهد که مردم ایران مترادف با رژیم نیستند. دولت نماینده مردم و کشور نیست. به طور موثر آن را اشغال می کند.
کمپین های قبلی ایالات متحده را برای مقایسه در نظر بگیرید. در ویتنام، ایالات متحده در یک درگیری داخلی مداخله کرد که در آن هوشی مین از احساسات عمیق ناسیونالیستی-کمونیستی علیه استعمار و امپریالیسم استفاده کرد. ویت کنگ و ویتنام شمالی از حمایت روستایی قابل توجهی برخوردار بودند که با وعده اصلاحات ارضی و ایدئولوژی ضد امپریالیستی تقویت شده بود. نیروهای آمریکایی با جنگ چریکی در سراسر جنگل ها و روستاها روبرو شدند، جایی که «مردم» و «دشمن» اغلب غیرقابل تشخیص بودند. شمارش تلفات بی معنی شد، زیرا جمعیت منفعلانه منتظر “آزادی” نبودند، بسیاری فعالانه در برابر حضور خارجی مقاومت کردند.
در عراق در سال 2003، رژیم بعثی صدام حسین در اقلیت عرب سنی در یک کشور اکثریت شیعه و اقلیت کرد ریشه داشت، با این حال از طریق شبکه های حمایت، ترس و ناسیونالیسم عربی-کمونیسم وفاداری خود را حفظ کرد. پس از تهاجم، خلاء قدرت به شورشهای فرقهای دامن زد: شبهنظامیان سنی، وابستگان القاعده و بعداً داعش از نارضایتیهای مردمی سوء استفاده کردند. شبه نظامیان شیعه که برخی از آنها توسط جمهوری اسلامی حمایت می شوند، این تصویر را پیچیده تر کردند. ایالات متحده خود را در حال اداره یک جامعه پراکنده یافت، جایی که برکناری دیکتاتور یک انتقال دموکراتیک ایجاد نکرد، بلکه رقابت بین گروه های رقیب را تشدید کرد. تلاشهای بازسازی در میان فساد و خشونت از بین رفت و «شوک و هیبت» اولیه به باتلاقی طولانی تبدیل شد.
افغانستان این چالش ها را در مقیاس بزرگ تری منعکس کرد. طالبان از قبایل پشتون، محافظه کاری روستایی، اسلام گرایی و نارضایتی از اشغال خارجی نیرو گرفتند. جنگ سالاران، اختلافات قومی، و اقتصاد مواد مخدر حتی پس از شکست اولیه طالبان، شورش را ادامه دادند. ارتش ملی افغانستان که با هزینه های هنگفت آموزش دیده بود، در سال 2021 سقوط کرد، بدون وفاداری واقعی مردمی که توسط دولت مرکزی و مداخله خارجی خسته شده بودند. نیروهای ایالات متحده نه تنها با ایدئولوگ ها، بلکه با ساختارهای قدرت محلی مستقر در برابر مدرنیزاسیون تحمیلی مقابله کردند.
ایران این الگوها را معکوس می کند. هسته قهری رژیم، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (سپاه)، تقریباً 100000 پرسنل فعال دارد که توسط حدود 90000 شبه نظامی بسیج تکمیل شده است (ادعاهای رسمی میلیونی اغراق آمیز است). اینها نیروهای نظامی سراسری نیستند، بلکه یک گارد ایدئولوژیک وفادار به رهبر سابق علی خامنه ای هستند. شواهد قطع ارتباط ساختاری واضح است: در طول دوره های اعتراضات گسترده، رژیم بارها به نیروهای خارجی مانند حش الشعبی تکیه کرده است، زیرا به نیروهای خود برای سرکوب کامل اعتماد ندارد. گزارشها از ناآرامیهای اخیر، از جمله حوادث سال 2026، حاکی از استقرار عناصر عراقی، افغانستانی، پاکستانی و حزبالله است که صدها پرسنل عرب زبان در خیابانهای ایران در حال اهتزاز پرچمهای عراق هستند. این نیروها دقیقاً به این دلیل استفاده می شوند که پرسنل امنیتی ایران در اقدام علیه هموطنان خود تردید دارند. این الگو منعکس کننده یک اقلیت اشغالگر است نه حکومتی که در جامعه جا افتاده است.
نخبگان حاکم، روحانیون تندرو، فرماندهان سپاه و خانواده هایشان در مجموع تنها چند صد هزار نفر را تشکیل می دهند. آنها ساختار آپارتایدی را ایجاد کرده اند که ایدئولوژی را بر شهروندی ترجیح می دهد. زنان، جوانان و اقلیت ها با محدودیت هایی مواجه هستند که به مهاجرت دامن می زند. در مقابل، اپوزیسیون ایران، برخلاف عراق یا افغانستان، به طور گسترده در نفی جمهوری اسلامی تحت رهبری ولیعهد رضا پهلوی متحد هستند. مفاهیمی مانند تمامیت ارضی ایران، جدایی دین از دولت، آزادی و برابری شهروندان و حق مردم برای تعیین شکل نهایی نظام سیاسی از طریق انتخابات آزاد از حمایت گسترده ای برخوردار است.
هر گونه عملیات زمینی آمریکا که نیروهای سرکوبگر رژیم را هدف قرار دهد، همراه با حملات هوایی دقیق، می تواند از این آسیب پذیری ها سوء استفاده کند. حملات هدفمند می تواند رهبری را تضعیف کند و ساختار فرماندهی را مختل کند. با شکستن انحصار خشونت، ده ها میلیون ایرانی در حمایت از تغییر به خیابان ها خواهند آمد. یک مشابه تاریخی در فروپاشی سریع رژیم های کمونیستی اروپای شرقی در سال 1989 وجود دارد.
این به معنای عدم وجود مقاومت نیست. عناصر سرسخت سپاه و نیروهای نیابتی ممکن است مقابله کنند و شبکه های منطقه ای می توانند به صورت نامتقارن پاسخ دهند. اما تفاوت اصلی این است که «مردم» ستون فقرات شورش علیه آزادیخواهان را تشکیل نمیدهند. آنها تغییرات دگرگون کننده را تقویت می کنند. علاوه بر این، دیگر جمهوری اسلامی وجود نخواهد داشت که به آنها کمک کند.
تناقضات در برخی تحلیل های غربی نیز قابل توجه است. برای سالها، سیاستگذاران تعامل را دنبال میکردند در حالی که برخی از کارشناسان تواناییهای موشکی دوربرد رژیم را رد میکردند و استدلال میکردند که ایران نمیتواند موشکهای بیش از 2000 کیلومتر تولید کند. با این حال، حمله موشکی ایران به دیگو گارسیا در اقیانوس هند که به 4000 کیلومتر رسید، این فرضیات را رد کرد. رژیمی که مدرنیته غربی را ممنوع میکند، نابودی اسرائیل را در اولویت قرار میدهد، یهودیستیزانه عمل میکند، و مخالف دموکراسی غربی است، دیگر نمیتوان بهطور قابل اعتمادی بهعنوان یک شریک مذاکره مشروع رفتار کرد.
در نهایت، ایران نه ویتنام است که جمعیتش با مهاجمان خارجی مخالف بود، نه عراق با شکاف های عمیق فرقه ای و نه افغانستان با ایدئولوژی و اقتصاد به شدت بیمار. در اینجا، وضعیت استثنایی است: یک اقلیت کوچک اکثریت قریب به اتفاق را گروگان گرفته اند. هر عملیاتی که این دستگاه را از بین ببرد، می تواند به جای باتلاق، باعث فروپاشی سریع شود. سیاستگذاران باید این تمایز را درک کنند: مردم ایران مشکل نیستند، بلکه آنها راه حل هستند. خامنه ای رهبر سابق «مقام معظم رهبری» و نظام ولایت فقیه همچنان به دستگاه سرکوبگر خود وفادار هستند و ارتش منظم عمداً برای جلوگیری از کودتا جدا نگه داشته شده است. بقای رژیم به این دستگاه امنیتی بستگی دارد نه رضایت مردم.
