واشنگتن در تلاش برای پایان دادن به دو جنگ در یک زمان و شکست در هر دو است. آتش بس ایران در حال نابودی است. مذاکرات اوکراین متوقف شده است. دولت ترامپ اینها را به عنوان مشکلات جداگانه ای در نظر می گیرد که نیازمند راه حل های جداگانه است. این معکوس است. سریعترین مسیر برای رسیدن به صلح در اوکراین از تهران میگذرد – و پنجرهای که برای پیمودن آن در حال بسته شدن است.
منطق متوالی است نه موازی. ابتدا ایران را حل و فصل کنید، آن را سریع حل کنید و شرایطی که جنگ اوکراین را به مدت چهار سال در بن بست نگه داشته است، به طور چشمگیری علیه مسکو تغییر می کند. ناتوانی در دیدن این ارتباط، و هر دو درگیری در میان دورههای نوامبر گذشته، از نقطه اراده سیاسی گذشته و به نوعی بنبست منجمد که به ماندگاری تبدیل میشود، ختم میشود.
چرا ایران اول است
دو دلیل، یکی عملی و دیگری راهبردی. دلیل عملی این است که مذاکرات ایران به حل و فصل نزدیکتر است. آتش بس، هر چند نقض شده باشد، از 8 آوریل برقرار است و تهران از آن زمان پیشنهادی 14 ماده ای را با میانجیگری پاکستان ارائه کرده است. واشنگتن و تهران بر سر توالی – محدودیتهای هرمز و هستهای در مقابل رفع تحریمها – اختلاف نظر دارند، اما هیچیک از طرفین میز مذاکره را ترک نکردهاند. منطقه توافق احتمالی قابل مشاهده است.
اوکراین چنین افتتاحیه ای ارائه نمی دهد. سه دور مذاکرات سه جانبه در امارات و سوئیس هیچ نتیجه ای نداشت. روسیه خواستار کنترل کامل دنباس است. اوکراین بر انجماد در خط مقدم فعلی اصرار دارد. تحلیلگران کارنگی درست میگویند: مسیر سیاسی حتی زمانی که مذاکرهکنندگان نظامی به سمت مکانیزم آتشبس پیش میروند، به بنبست رسیده است. هیچ مقدار دیپلماسی شاتل نمی تواند این مواضع را از بین ببرد در حالی که روسیه معتقد است می تواند صبر کند.
دلیل استراتژیک مهمتر است. توافق با ایران تنها فضایی را در تقویم دیپلماتیک خالی نمی کند. این به طور فعال توانایی روسیه برای حفظ جنگ در اوکراین را کاهش می دهد. چهار مکانیسم کار را انجام می دهند.
اول انرژی بازگشایی هرمز یک پنجم عرضه جهانی نفت و گاز را به جریان عادی بازگرداند. قیمت ها کاهش می یابد. بودجه جنگ روسیه – که از طریق کسری بودجه، مالیاتهای اضطراری و تورم شتابدهنده خونریزی میکند – درآمدهای انرژی بالا را از دست میدهد که چهار سال تجاوز را یارانه داده است. مسکو نزدیک به 40 درصد از بودجه فدرال خود را به دفاع و امنیت اختصاص می دهد. پول بادآورده نفت را قطع کنید و آن حسابی ناپایدار می شود.
دوم، سلاح. ذخایر پاتریوت آمریکایی توسط عملیات Epic Fury به شدت کاهش یافته است. اروپا تقریباً کل لایحه کمک به اوکراین را در سال 2026 حمل کرده است. حل و فصل ایران رهگیرها، مهمات و – به همان اندازه مهم – اشتهای کنگره برای حمایت مجدد از اوکراین را آزاد می کند. لحظهای که این سیستمها به طور قابل اعتمادی تهدید به بازگشت به کیف میکنند، هزینه ادامه مبارزه با اوجها برای روسیه خواهد بود.
سوم، اعتبار. دولت ترامپ هنوز یک توافق صلح جامع را در هیچ یک از این دو صحنه به پایان نرسانده است. یک توافق موفقیت آمیز با ایران – نه فقط یک آتش بس بلکه یک راه حل بادوام – ثابت می کند که واشنگتن می تواند کاری را که شروع کرده است به پایان برساند. متحدان اروپایی که پوشش محافظتی انجام دادهاند – تمایلی به تعهد کامل به تضمینهای امنیتی اوکراین ندارند و در عین حال به جدیت آمریکا شک دارند – دلیل مشخصی برای کنارهگیری از حصار خواهند داشت.
چهارم، و از همه مهمتر، محور روسیه-ایران را می شکند. مسکو و تهران یک همکاری استراتژیک 20 ساله امضا کردند. پهپادهای شاهد ایرانی از سال 2022 اوکراینی ها را می کشند. اما ایرانی که بقای خود را تضمین کرده است – تحریم ها برداشته شده، بازسازی در حال انجام است، رژیم دست نخورده است – دلیلی برای ادامه دادن یارانه به جنگ پوتین ندارد. هر شاهدی که پس از نزدیکی آمریکا به روسیه ارسال می شود، خطری برای روابط جدید تهران با واشنگتن است. خط عرضه نیازی به قطع رسمی ندارد. ابهام به تنهایی برای تنزل آن کافی است.
پنجره سی روزه
دنباله تنها در صورتی کار می کند که انتقال سریع باشد. اگر توافق با ایران پیش از ایجاد اثرات مشهود، ماهها اجرای مرحلهای به طول انجامد، روسیه خود را با آن سازگار میکند. مسکو درآمد خود را متنوع می کند، مهمات را ذخیره می کند، وضعیت مذاکره خود را مجدداً تنظیم می کند. مزیت ساختاری که یک شهرک سازی ایران ایجاد می کند، از بین رفتنی است.
سریع چه شکلی است؟ در هفته اول توافق چارچوب، واشنگتن لغو بخشی از تحریمها و آزادسازی داراییهای ایران در خارج از کشور – در قطر، ژاپن و جاهای دیگر را اعلام میکند. هرمز تحت یک پروتکل نظارتی مشترک به روی کشتیرانی بی طرف باز می شود. در عرض دو هفته، ترامپ علناً به اوکراین میپردازد و ویتکاف، کوشنر و مدیران اروپایی را به یک قالب سهجانبه تجدید میخواند – نه در ژنو یا امارات، بلکه در واشنگتن، که نشان از مالکیت رئیسجمهور دارد. ظرف 30 روز، ایالات متحده پیشنهاد اصلاح شده اوکراین را ارائه می کند که منعکس کننده چشم انداز استراتژیک تغییر یافته است: کاهش موقعیت مالی روسیه، تخصیص مجدد دفاع هوایی غرب، و به هم ریختن خطوط حیاتی مسکو در ایران.
این برنامه ریزی فانتزی نیست. این منعکس کننده سرعتی است که با میانجیگری آتش بس اولیه ایران در اوایل آوریل انجام شد – روزها کار پشتیبان از طریق اسلام آباد، یک اعلامیه Fact Social و یک توافق. زیرساخت برای دیپلماسی سریع وجود دارد. چیزی که گم شده تخیل استراتژیک برای اتصال این دو تئاتر است.
بازی نیکسون
بعد عمیق تری وجود دارد. اگر ایالات متحده صرفاً با ایران حل و فصل نکند، بلکه به وضوح عادی شود – تماس دیپلماتیک در سطح بالا، سیگنالهای تجاری، حتی پیشنهاد مشارکت استراتژیک – پیامی را به مسکو ارسال میکند که فراتر از هر مذاکرهای واحد است: واشنگتن مایل است کل نظم منطقهای را بازسازی کند.
افتتاحیه نیکسون به چین در سال 1972 به این ترتیب عمل کرد. اساساً در مورد پکن نبود. درباره مسکو بود. تنظیم مجدد دراماتیکی که محاسبات استراتژیک اتحاد جماهیر شوروی را یک شبه تغییر داد، بدون اینکه حتی یک سرباز آمریکایی به سمت هدف شوروی شلیک کند. برنامهریزی جنگ پوتین به دو فرض بستگی دارد: این که ایالات متحده بیش از حد در جبهههای متعدد در حال گسترش است، و اینکه ایران یک شریک قابل اعتماد محافظ عقب باقی میماند. نزدیک شدن سریع هر دو فرض را به طور همزمان از بین می برد.
مشکل نتانیاهو
اگر اسرائیل جلوی آن را بگیرد، هیچ کدام از اینها کارساز نیست. و اسرائیل ممکن است تلاش کند. نتانیاهو در لبنان اهدافی دارد – تخریب زیرساخت های نظامی حزب الله، ایجاد منطقه حائل، بازنویسی قطعنامه 1701 شورای امنیت سازمان ملل – که با حل و فصل سریع آمریکا و ایران همسو نیست. عملیات اسرائیل در جنوب لبنان در تمام مدت آتش بس ادامه داشته است. مقامات اسرائیلی آشکارا گفته اند که مذاکرات باید بدون هیچ گونه آتش بسی ادامه یابد.
این شدیدترین تنش در کل استراتژی است. ترامپ به نتانیاهو نیاز دارد یا حداقل به طور فعال در مسیر ایران خرابکاری نمی کند، در حالی که با سرعتی حرکت می کند که حداکثر گرایی نتانیاهو در لبنان نمی تواند آن را تحمل کند. تنها رویکرد واقعبینانه تقسیمبندی با غرامت است: در ازای موافقت با چارچوب وسیعتری برای ایران که اسرائیل طراحی نکرده و کنترل نمیکند، به اسرائیل در مورد غیرنظامیسازی حزبالله – انتقال تسریع تسلیحات، حمایت ایالات متحده از دستور گسترش یونیفیل، یک پروتکل امنیتی دوجانبه برای ایران – بدهید.
نتانیاهو مقاومت خواهد کرد. او بقای سیاسی خود را بر اساس تهدید ایران بنا کرده است. آمریکا که مشکل ایران را حل می کند، منطق داخلی نتانیاهو را حل می کند. اما ترامپ، در بین همه روسای جمهور، بعید است که اجازه دهد نیازهای سیاسی یک شریک کوچکتر، استراتژی کلان آمریکا را دیکته کند – به ویژه زمانی که تقویم میان دوره ای خودش در خطر باشد.
هزینه انفعال
اگر واشنگتن به برخورد با ایران و اوکراین به عنوان مسیرهای موازی ادامه دهد، هیچ کدام حل نمی شود. آتش بس ایران به خصومت های مجدد تبدیل می شود. هرمز همچنان مورد مناقشه است. قیمت انرژی همچنان بالاست روسیه همچنان از حواس پرتی و درآمد سود می برد. موقعیت مذاکره اوکراین هر ماه با شروع خستگی اروپا و جلب توجه آمریکا تضعیف می شود.
رویکرد متوالی بدون ریسک نیست. این امر مستلزم سرعت، رضایت اسرائیل و درجه ای از انسجام استراتژیک است که این دولت هنوز نشان نداده است. اما گزینه جایگزین – دو جنگ پایان باز، که هرکدام به تضعیف ناپذیری دیگری کمک می کند – به هیچ وجه یک استراتژی نیست. این رانش به لباس دیپلماسی پوشیده شده است.
