واشنگتن چه چیزی را از دست داد؟
بستن تنگه هرمز جزییات جانبی نیست. این نقطه فشار اصلی است. هر روز بسته ماندن این تنگه، لایه جدیدی از هزینه را به اقتصاد جهانی اضافه می کند. و شوک به سرعت به ایالات متحده باز می گردد. این فقط مربوط به قیمت نفت نیست. این در مورد فشار زنجیره تامین است: بیمه حمل و نقل، هزینه های حمل و نقل، نهاده های صنعتی، پتروشیمی، مواد خام. سپس تورمی که مانند مالیات جنگ تاخیری بر سر مصرف کنندگان آمریکایی می آید.
اشتباه واشنگتن عمیق تر از یک فرض بد بود. اعتقاد بر این بود که نیروی نظامی به تنهایی می تواند اراده سیاسی را در هم بشکند، بازارها به خودی خود «تعدیل خواهند شد»، و بحران را می توان از طریق بیانیه ها و تهدیدها مدیریت کرد، همانطور که شما یک کمپین انتخاباتی را مدیریت می کنید.
اما اقتصاد با سخنرانی مذاکره نمی کند. حقایق را می خواند: گذرگاه بسته شده است، خطرات افزایش می یابد و هزینه ها در حال انباشته شدن هستند.
هرمز به عنوان یک سلاح: “هسته ای اقتصادی” بدون پیامد
واضحترین درس از این دور این است که هرمز به نوع جدیدی از بازدارنده تبدیل شده است: یک سلاح اقتصادی که میتواند با ابزارهای نظامی سنتی بدون اثرات رادیواکتیو و بدون خطوط قرمز واضح جهانی رقابت کند. بستن آن به طور مستقیم باعث مرگ نمی شود، اما می تواند به آرامی خفه شود: قیمت انرژی، حمل و نقل، کارخانه ها، سپس خشم عمومی و مجازات انتخاباتی.
مزیت ایران ساختاری است. برای تحمیل یک نتیجه سیاسی نیازی به یک پیروزی کلاسیک در میدان جنگ نیست. تنها باید فشار اقتصادی را تا زمانی که واشنگتن به دنبال توافق برود، زنده نگه دارد. این دقیقاً همان چیزی است که ما می بینیم.
چرا ترامپ اکنون به نظر می رسد که برای یک توافق التماس می کند؟
زمانی که اثرات به اقتصاد ایالات متحده می رسد (یعنی تورم وارداتی از آسیا، استرس بر زنجیره تامین، ترس از کمبود یا افزایش قیمت در مواد صنعتی کلیدی)، کاخ سفید از زبان “بازدارندگی” به زبان “خروج” تغییر می کند. به همین دلیل است که کانالها ناگهان باز میشوند، میانجیها زیاد میشوند و ترامپ برای یک توافق سریع فشار میآورد.
مشکل این است که ترامپ به عنوان یک “لحظه” توافق می خواهد: یک اعلامیه سریع، یک کنفرانس مطبوعاتی، یک عنوان پیروزی. سپس جزئیات را می توان به تعویق انداخت. ایران، مخصوصاً الان، تیتر بازی نمی کند. در حال انجام بازی زمان است: هر روز قیمت عقب نشینی آمریکا را بالا می برد و اهرم تهران را تقویت می کند.
ویلیام برنز نقشه نجات ارائه می دهد – آیا ترامپ گوش خواهد داد؟
در داخل تشکیلات ایالات متحده، استدلالی واقع بینانه برای چگونگی خروج وجود دارد. ویلیام برنز – مدیر سابق سیا و کهنه کار پرونده ایران – یک قانون اساسی را نشان می دهد: حفر عمیق تر چاله را متوقف کنید.
نکته اصلی او ساده است: مذاکرات جدی مستلزم افراد حرفه ای، صبر و بازگشت به منطق چارچوب هسته ای دوران اوباما است، نه خیال پردازی های “کاپیتولاسیون” ایران.
دیپلماسی با ایران دیکته نیست. این مبادله است: محدودیت یا توقف غنیسازی تحت راستیآزمایی دقیق، در ازای کاهش معنیدار تحریمها. این سخاوت نسبت به تهران نیست. این تنها فرمولی است که می تواند یک توافق بادوام ایجاد کند.
در مورد هرمز، رویکرد ضمنی برنز نیز واضح است: آن را چیزی فراتر از یک موضوع دوجانبه ایالات متحده و ایران در نظر بگیرید. کشورهای خلیج که آبراه مشترک دارند را وارد کنید. هدف این نیست که به ایران یک «باجه عوارض» در تجارت جهانی واگذار کنیم. هدف، یک ترتیبات منطقهای است که احتمال بسته شدن مجدد را کاهش میدهد: امنیت دریایی، تفاهمات ترانزیت، و به طور بالقوه یک مکانیسم تحت نظارت بینالمللی – که بهعنوان یک کالای عمومی (پاکسازی مینها، تثبیت حملونقل) به جای یک پاداش شکل میگیرد.
چرا ایران موضع خود را سخت تر می کند؟
زیرا تهران تصویر کامل را می بیند: یک دولت در حال مبارزه ایالات متحده، بازارهای عصبی و متحدان ناآرام. و در داخل ایران، منطق تندرو جای خود را به دست میآورد: این لحظه برای یک سازش ارزان نیست. لحظه ای برای طرح مطالبات است. استدلال آنها صریح است: اگر این تنگه بدون هزینه جدی سیاسی و اقتصادی بازگشایی شود، واشنگتن بعداً همان رویکرد را دوباره امتحان خواهد کرد. بنابراین، آنها درسی می خواهند که ماجراجویی بعدی را بسیار پرهزینه کند.
اما سخت شدن محدودیت هایی دارد.
مذاکرات واقعی به هیچ طرف “همه چیز” نمی دهد. هر بازیکنی سقف ها و آسیب پذیری هایی دارد. ایران کارت قدرتمندی دارد. اما تبدیل فشار به دستاوردهای پایدار مستلزم نظم و انضباط است، نه پیروزی.
خطر واقعی واشنگتن داخلی است
اگر بسته شدن به درازا بکشد، بحران «آنجا» باقی نخواهد ماند. این به یک مسئله داخلی ایالات متحده تبدیل خواهد شد: تورم، فشار بر صنعت، اختلال در عرضه، و رقبای سیاسی سلاح هایی که این شکست را به وجود می آورند. به همین دلیل است که ترامپ خواستار یک توافق فوری است و به همین دلیل است که او به دنبال هر کانالی است که بتواند قبل از بزرگتر شدن صورتحساب، یک رمپ را ارائه دهد.
بدتر از آن، زمان آزادی عمل آمریکایی ها را کاهش می دهد. هر توافق بعدی مانند امتیازی است که تحت فشار صورت گرفته است. تأخیر واشنگتن را تقویت نمی کند. اعتبار خود را تضعیف می کند، رقبا را جسور می کند و متحدان را به خطر می اندازد.
این برای منطقه چه معنایی دارد؟
یعنی قوانین در حال تغییر هستند. بازدارندگی دیگر فقط مربوط به موشک و هواپیما نیست. این همچنین در مورد نقاط chokepoint و زنجیره تامین است. منطقه ای که زمانی از طریق حضور نظامی آمریکا اداره می شد، با توانایی ایجاد اختلال در تجارت جهانی در حال تغییر شکل می باشد. این محاسبات خلیج فارس، بحث انرژی اروپا و دیدگاه آسیا در مورد اتکا به یک کریدور آسیب پذیر را تغییر خواهد داد.
بنابراینترامپ خواهان خروج سریع است زیرا زمان علیه او کار می کند. ایران در حال سخت گیری است زیرا زمان برای آن کار می کند. اما استراتژی به تنهایی یک بازی عصبی نیست. مدیریت هزینه ها، سودها و محدودیت هاست.
هرمز امروز فقط یک گذرگاه نیست. این یک نقطه اهرم اقتصادی است که می تواند نتایج سیاسی را تعیین کند. کسانی که در واشنگتن هنوز آن را به عنوان یک پاورقی در نظر می گیرند، بهای آن را خواهند پرداخت – ابتدا در بازارها، سپس در صندوق های رای.
نظرات بیان شده در این مقاله متعلق به نویسنده است و لزوماً منعکس کننده خط مشی تحریریه میدل ایست مانیتور نیست.
