.
نویسنده یک تحلیلگر سیاست عمومی مستقر در لاهور است. می توان با او در durdananajam1@gmail.com تماس گرفت
پاکستان که زمانی زیر بار اتهامات مداوم همدستی در تروریسم بود، اکنون به طور فعال خود را در طرف دیگر این شکاف قرار می دهد – از تلاش های آتش بس در خاورمیانه حمایت می کند، کانال های گفتگو را باز می کند و خود را کشوری معرفی می کند که برای کاهش تنش سرمایه گذاری کرده است. در کنار آن، چین به گسترش نقش خود به عنوان یک نیروی تثبیت کننده ادامه می دهد و از دیپلماسی و اهرم اقتصادی برای جلوگیری از تبدیل خطوط گسل به بحران استفاده می کند.
مذاکرات اخیر ارومچی – که از اول تا هفتم آوریل بین چین، پاکستان و افغانستان برگزار شد – در این چارچوب گستردهتر است که باید درک شود. این گفتگوها عناوین دراماتیک یا اعلامیه های بزرگی را به همراه نداشت، اما اهمیت آن در وضوح ارائه شده است.
مائو نینگ، سخنگوی وزارت امور خارجه چین به صراحت تروریسم را به عنوان “مساله اصلی” که بر روابط کابل و اسلام آباد تأثیر می گذارد، معرفی کرد. این منعکس کننده یک اجماع فزاینده منطقه ای است که بی ثباتی بین پاکستان و افغانستان دیگر ناشی از سوء تفاهم های سیاسی یا شکاف های دیپلماتیک نیست. ریشه در یک مشکل امنیتی دارد که برای چندین دهه ادامه داشته است.
موضع پاکستان در این مورد ثابت بوده است. برای سالها، اسلامآباد استدلال میکرد که گروههای شبهنظامی که از خاک افغانستان فعالیت میکنند، تهدیدی مستقیم برای امنیت داخلی این کشور هستند. حضور گروه های مسلح در افغانستان مدت هاست که توسط نهادهای بین المللی از جمله تیم های نظارتی سازمان ملل و ارزیابی های امنیتی منطقه ای مستند شده است. آنچه تغییر کرده است، مقیاس و شدت تهدید است.
از زمان بازگشت طالبان به قدرت در سال 2021، پاکستان شاهد افزایش شدید حملات بوده است که بسیاری از آنها با تحریک طالبان پاکستان مرتبط هستند. نادیده گرفتن اعداد دشوار است. صدها حمله در یک سال، و هزاران تلفات در چند سال گذشته، به جای حوادث مجزا، به یک الگو اشاره دارد.
اما برای درک کامل زمان حال، باید به طور خلاصه به گذشته نگاه کرد.
افغانستان بیش از چهار دهه است که در مرکز بی ثباتی منطقه ای قرار داشته است. از تهاجم شوروی در سال 1979 تا مداخله تحت رهبری ایالات متحده پس از سال 2001، این کشور شاهد درگیری مداوم بوده است. هر مرحله شبکههایی از گروههای مسلح، قدرت پراکنده و کنترل ضعیف دولت را پشت سر گذاشته است. پاکستان به عنوان یک همسایه مستقیماً تحت تأثیر این تحولات قرار گرفته است.
انتظار پس از سال 2021 این بود که یک دولت باثبات افغانستان نظم را به وجود آورد و تهدیدهای فرامرزی را کاهش دهد. در عوض، وضعیت پیچیده تر شده است. در حالی که رهبری طالبان به دنبال به رسمیت شناختن بین المللی بوده است، توانایی یا تمایل آن برای اقدام علیه گروه های شبه نظامی زیر سوال است. این شکاف بین تعهد و عمل همان جایی است که مشکل در آن نهفته است.
مذاکرات ارومچی این تناقض را برجسته می کند. از یک سو، افغانستان و پاکستان بر تعهد خود به گفتگوی مسالمت آمیز و ثبات منطقه ای تاکید می کنند. از سوی دیگر، موضوع اصلی شناسایی شده توسط چین حل نشده باقی مانده است. گفتگو بدون پرداختن به علت اصلی خطر تکراری شدن را دارد.
آنچه که وضعیت کنونی را جدیتر میکند این است که تأثیر تروریسم دیگر محدود به پاکستان نیست. شواهد فزاینده ای وجود دارد که نشان می دهد گروه های شبه نظامی مستقر در افغانستان در حال گسترش دامنه خود هستند. حملات مرتبط با گروه هایی مانند ISKP و ETIM نه تنها بازیگران منطقه ای بلکه اتباع خارجی از جمله شهروندان چینی را نیز هدف قرار داده است. این امر ماهیت تهدید را تغییر می دهد. این دیگر یک موضوع دوجانبه نیست. این یک نگرانی منطقه ای و در برخی موارد بین المللی است.
اینجاست که نقش چین مهم می شود.
ثبات در افغانستان مستقیماً با امنیت سرمایهگذاریها و جاهطلبیهای منطقهای گستردهتر، از جمله پروژههای اتصال تحت BRI، مرتبط است. این واقعیت که چین بر تروریسم به عنوان موضوع اصلی تاکید می کند، نشان می دهد که صبر محدود است و انتظارات از کابل در حال افزایش است.
اگر دولت افغانستان به دنبال روابط با ثبات با همسایگان خود و جایگاهی در چارچوب منطقه ای است، باید از بیانیه ها فراتر رود. از بین بردن شبکه های تروریستی، انکار پناهگاه های امن و انجام اقدامات قابل مشاهده علیه گروه هایی مانند TTP و ISKP ضروری است. بدون این، اعتماد شکننده باقی خواهد ماند و هر دور گفتگو از همان نقطه حل نشده آغاز خواهد شد.
