ظاهراً دو آتش بس در خاورمیانه وجود دارد. یکی بین اسرائیل و حزب الله لبنان است. دیگری، بین ایالات متحده و ایران. هر دو شکننده هستند. هیچ کدام صلح را خیلی نزدیک نمی کند.
مشکل این است که این درگیری ها جدا نیستند. حزب الله متحد ایران است. جنگ اسرائیل در لبنان به رویارویی منطقه ای گسترده تر آن با تهران گره خورده است. و تلاش دونالد ترامپ برای پایان دادن به جنگ ایران و آمریکا به دلیل نیازهای سیاسی بنیامین نتانیاهو در داخل محدود شده است. آنچه در نگاه اول مانند دو آتش بس به نظر می رسد، بهتر به عنوان یک توقف منطقه ای ناپایدار در نبرد درک می شود.
یافتن راهی برای پیشرفت دشوار است. اما پویایی این دو درگیری را می توان تحلیل کرد – و این حداقل ممکن است به توضیح اینکه چرا لحظه کنونی بسیار خطرناک است کمک کند.
اول، لبنان. ریشه درگیری اسرائیل و حزب الله به بیش از 40 سال گذشته به تلاش های اسرائیل برای جلوگیری از شلیک موشک به شمال اسرائیل توسط گروه های شبه نظامی فلسطینی تبعید شده به لبنان بازمی گردد. در ژوئن 1982، این به عملیاتی توسط نیروهای دفاعی اسرائیل (IDF) برای اشغال بخشی از جنوب لبنان تبدیل شد.
در عمل، “عملیات صلح برای جلیل” به یک تهاجم تمام عیار تبدیل شد که تا شمال بیروت رسید، جایی که منجر به محاصره طولانی بخش غربی شهر و رهبری فلسطین شد. بر اساس گزارش ها، بیش از 10000 نفر جان خود را از دست دادند که بسیاری از آنها غیرنظامی فلسطینی بودند و هزاران نفر دیگر زخمی شدند. علاوه بر این، و مربوط به درگیری کنونی، این است که پس از خروج ارتش اسرائیل از پایتخت در سپتامبر 1982، بخش بزرگی از جنوب لبنان را برای بهترین بخش از یک دهه اشغال کرد.
آن سالهای اشغال شامل رفتار سخت با جمعیت محلی، عمدتاً مسلمانان شیعه، بود و از درون آن جامعه سرچشمه یک مقاومت شبهنظامی بود که به شدت توسط ارتش اسرائیل سرکوب شد، اما تعداد زیادی از سربازان اسرائیلی نیز کشته شدند. این امر منجر به خروج اسرائیل از تقریباً تمام لبنان در سال 1990 شد.
جنبش مقاومت به حزب الله معروف شد و همچنین به استراتژیست های اسرائیلی نشان داد که جنگ ضد شورش علیه یک حریف مستقر و خشمگین هزینه بر است. نیروی هوایی هم در آنجا و هم اخیراً در غزه به روش اصلی کنترل تبدیل شد. این استراتژی شامل دکترین ضاحیه است که در آن اسرائیل از حمایت غیرنظامی برای مخالفان خود برای توجیه تخریب زیرساختهای عمومی از جمله پلها، منابع آب، مدارس، دانشگاهها و حتی مراکز بهداشتی و بیمارستانها استفاده میکند.
انواع آن در لبنان در هفتههای اخیر در مقیاس کوچکتری بوده است، اما قبلاً به خوبی دیده شده است 3000 نفر کشته شدند از 2 مارس، به گفته وزارت بهداشت لبنان، هزاران نفر دیگر زخمی شدند. اهداف اخیر شامل سه بیمارستان در جنوب لبنان است – حملاتی که گزارش شده است 9 نفر را کشت و بیش از 150 نفر را زخمی کرد، بسیاری از آنها کارکنان بهداشتی هستند. به طور کلی، از 2 مارس، 130 کارمند پزشکی کشته شده اند، و 162 آمبولانس و مرکز مراقبت های بهداشتی هدف قرار گرفته اند.
از دیدگاه نتانیاهو، ادامه توانایی حزبالله در تهدید شمال اسرائیل با حملات موشکی و پهپادی، یک موضوع سیاسی مهم در آستانه انتخابات سراسری در ماه اکتبر است. در واقع، با معرفی اخیر پهپادهای مجهز به فیبر نوری دقیق توسط حزب الله که تهدیدی اساسی برای نیروهای زمینی ارتش اسرائیل است، این وضعیت بدتر شده است.
در حالی که ارتش اسرائیل این درگیری را بخشی از آتشبس آمریکا/ایران نمیداند، حتی با وجود اینکه حزبالله متحد ایران است، مردم ترامپ آن را بهعنوان یک سردرد در تمایل خود برای پایان دادن به جنگ با ایران میدانند. مذاکرات بین دولتهای لبنان و اسرائیل در واشنگتن این هفته به نتیجه رسید یک آتش بس دیگراما این معنای چندانی ندارد زیرا حزبالله – که مدتهاست به عنوان یک دولت در یک دولت، خارج از کنترل دولت لبنان عمل میکند – گفته است که این توافق را رد میکند.
در همین حال، در مناقشه آمریکا و ایران، آتش بس متزلزلی که در 28 فوریه آغاز شد، به سختی زنده می ماند. همین هفته، نیروی دریایی ایالات متحده به نفتکشی که بنا به گزارش ها سعی داشت از محاصره بنادر ایران عبور کند، آسیب رساند و ایران را مسئول حمله به فرودگاه بین المللی کویت دانست. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران مسئولیت را رد کرد برای آن حمله که یک نفر کشته و 60 نفر زخمی شدند. در همین حال، رسانههای ایران گزارش دادند که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به مقر ناوگان پنجم آمریکا در بحرین حمله کرده است، اما منابع آمریکایی اصابت موشکها به اهداف خود را تکذیب کردند.
علیرغم تداوم خشونت ها و تلفات جانی، نه ایران و نه رهبری ایالات متحده نمی خواهند شاهد ادامه جنگ باشند، و هر دو انگیزه ای برای اجتناب از هرگونه صلح پس از جنگ که حتی نشانه ای از شکست را در بر دارد، دارند.
رهبری ایران در تهران که قصد بقای رژیم را دارد، تحت تسلط اعضای تندرو IGRC است، مخالفان را در صورت لزوم با زور سرکوب می کند و تنها به توافقی پایدار که به طور جدی هرگونه تهدید آینده از سوی اسرائیل را محدود می کند، رضایت خواهد داد. حتی به نظر می رسد معتقد است که می تواند از یک جنگ ویرانگر بیشتر جان سالم به در ببرد.
در همین حال، ترامپ شدیداً به پایان یافتن جنگ در اسرع وقت نیاز دارد، هر چه که جنجال او و پستهای اغلب متناقض او در رسانهها نشان دهد. خشم داخلی از این درگیری در حال افزایش است، از جمله در هر دو مجلس کنگره، جایی که نمایندگان جمهوریخواه و سناتورهای او حتی شروع به شکستن صفوف خود کردهاند.
به طور خلاصه، اعتماد کمی به هر دو طرف وجود دارد. ایران خواهان رهایی از تحریمها، آزادی داراییهای مسدود شده و تضمین دوام توافقها است، در حالی که ترامپ خواهان یک یادداشت آزاد است که بتوان آن را به عنوان پیروزی فروخت. علاوه بر این، فراتر از آن، نتانیاهو نیاز دارد که جنگ ها تا زمانی که ممکن است و قطعا تا انتخابات بعدی ادامه یابد.
هیچکدام از این سه نفر به آنچه میخواهند نمیرسند، اما اولین کسی که حرکت میکند ممکن است از سوی ترامپ باشد، بهویژه که حمایت داخلی او بیشتر کاهش مییابد. حتی در این صورت، ممکن است هنوز چندین هفته یا حتی ماه ها طول بکشد، و حتی در آن زمان نیز قطعی نیست.
