از آنجایی که پاکستان به طور مکرر به افغانستان در مورد اقدام نظامی در صورت عدم اقدام علیه تروریست های تحریک طالبان پاکستان (تی تی پی) (که اسلام آباد ادعا می کند از پایگاه های داخل افغانستان فعالیت می کنند) هشدار می داد، اعلام “جنگ علنی” علیه افغانستان توسط خواجه محمد آصف، وزیر امور خارجه پاکستان در اواخر فوریه نباید تعجب برانگیز باشد.
اما اینطور شد، زیرا با داشتن فیلد مارشال عاصم منیر در راس امور، هیچ کس انتظار نداشت که پاکستان این اقدام بسیار خشونت آمیز و بی نتیجه را دنبال کند. علاوه بر این، از آنجایی که ارتش پاکستان به دلیل درگیری طولانی مدت خود در خیبر پختونخوا (KP) و بلوچستان در حال حاضر بیش از حد آماده شده است، باز کردن یک جبهه جنگ دیگر چندان منطقی به نظر نمی رسد.
غیرقابل تصور است که آصف بدون مجوز صریح فیلد مارشال پاکستان جرأت اعلام جنگ را داشته باشد. بنابراین، سؤالی که مطرح میشود این است: چرا فیلد مارشال منیر تصمیم به جنگی گرفت که به هدف نهایی یعنی وادار کردن کابل به بیرون راندن تحریک طالبان پاکستان دست نیافت، در حالی که هر دو نه تنها دارای ایدئولوژیهای مذهبی مشترک هستند، بلکه شانه به شانه نیز علیه نیروهای ائتلاف به رهبری ایالات متحده در افغانستان جنگیدهاند؟
یک دلیل محتمل می تواند اجبار خودساخته فیلد مارشال منیر برای ادامه صحبت هایش باشد. رئیس نیروهای مسلح پاکستان (CDF) عادت دارد که جنگ طلبی نشان دهد و همچنین چیزهایی را بیان کند که شور و شوق افراطی ناسیونالیستی را برانگیزد. برای مثال، گزارشهای رسانهای از اوایل سال 2004 به نقل از او گفته است که «زندگی یک پاکستانی از کل افغانستان مهمتر است». نیازی به گفتن نیست، به خصوص پس از این اظهارنظر ادعایی کاملاً زننده، توده ها از مردی که علناً اعلام کرده است که “خدا مرا حافظ پاکستان قرار داده است” انتظار اقدام قابل مشاهده دارند.
با این حال، مصیبت های فیلد مارشال منیر به اینجا ختم نمی شود. وی در هنگام آغاز عملیات نظامی علیه افغانستان (با نام رمز عملیات غزابلیل حق به معنای خشم برای حقیقت/خشم به خاطر عدالت) اعلام کرده بود که این عملیات تا پایان دادن قاطعانه به پناهگاههای امن تروریستها و استفاده از خاک افغانستان علیه پاکستان ادامه خواهد یافت. با این حال، تحریک طالبان پاکستان به جای اینکه با حملات هوایی پاکستان در برابر حملات به پایگاه های ادعایی خود به عقب رانده شود، با شدت و فراوانی حملات خود به شدت پاسخ داده است.
به طور خلاصه، طرح فیلد مارشال منیر برای چرخاندن کابل برای بیرون راندن تحریک طالبان پاکستان از افغانستان، نه تنها شکست خورده، بلکه نتیجه معکوس نیز داشته است و خصومت موجود بین پاکستانی ها و مردم افغانستان را تشدید می کند. با شکست ارتش پاکستان در دستیابی به اهداف نظامی تعیین شده خود، فیلد مارشال مجبور شده است که سخنان خود را بخورد و با ابتکار عمل پکن با کابل مذاکره کند. خط مشاجره دیورند بعید است در آینده قابل پیشبینی صلحآمیز باقی بماند، که هیچ کس دیگری جز راولپندی مقصر آن نیست.
به نظر میرسد چین در کنار «برادر آهنین» خود پاکستان محکم ایستاده است، اما دلایل خوبی وجود دارد که باور کنیم همه چیز آنقدرها هم که به نظر میرسد بد بو نیست. در حالی که پیوند اسلام آباد با واشنگتن قطعاً برای پکن نگران کننده خواهد بود، شکست افتضاح ارتش پاکستان در سرکوب سرماچارهای مسلح (مبارزان آزادی) در بلوچستان، بر سرمایه گذاری 60 میلیارد دلاری آن در پروژه کریدور اقتصادی چین و پاکستان (CPEC) و فعالیت های معدنی در این استان تأثیر منفی می گذارد.
ظهور پاکستان به عنوان اصلی دلال صلح بین ایالات متحده و ایران یک دستاورد دیپلماتیک قابل توجه است که قطعاً اسلام آباد را شاد می کند. با این حال، مناقشات و تضادها حتی در اینجا ظاهر شده است. در پست اولیه نخست وزیر پاکستان در X از واشنگتن خواسته شد تا حمله خود به زیرساخت های ایران را با دادن یک بازه زمانی دو هفته ای به تعویق بیاندازد تا «به دیپلماسی اجازه دهد مسیر خود را طی کند». این متن رونویسی “*پیام پیش نویس نخست وزیر پاکستان در X*” را داشت، که نشانه واضحی از این است که متن ارسال شده توسط شخصی از خارج از پاکستان به شریف ارسال شده است.
این واقعیت که ترامپ رئیسجمهور آمریکا که در غیر این صورت، هیچ نشانهای مبنی بر تجدیدنظر در اعلام بمباران ایران تا «عصر حجر» نشان نداد و حتی اعلام کرد «تمدن (ایرانی) امشب میمیرد» درخواست نخستوزیر پاکستان را به طور کلی پذیرفت، نشان میدهد که شریف احتمالاً توسط واشنگتن بهعنوان مهرهای برای تسهیل افتخارات ترامپ استفاده کرده است. اما موارد بیشتری وجود دارد.
ثانیاً، بر اساس گزارش رسانهها، در حالی که شریف اعلام کرده بود که آمریکا و تهران به توافقی رسیدهاند که «در همه جا، از جمله لبنان و جاهای دیگر» قابل اجرا است، «جی دی ونس» معاون رئیسجمهور آمریکا صریحاً ادعای نخستوزیر پاکستان درباره گنجاندن لبنان در این توافق را رد کرده است.
درک اینکه چگونه شریف میتواند دست به چنین تقلب هنگفتی بزند، دشوار است، اما از آنجایی که آشکار است که پاکستان در واقع یک «نماینده» آمریکایی است که به عنوان یک مذاکرهکننده صلح پنهان شده است، میتوان انتظار داشت که در روزهای آتی، چند مورد دیگر نیز رخ دهد. برای شروع، گزارشهای متعددی مانند WION ادعا میکند که بخشی از «رسانههای پاکستانی بر این عقیده هستند که دیپلماسی پاکستان و نقش آن در میانجیگری برای آتشبس از طریق توقف جنگی که میتواند منجر به ویرانی شود، شایسته دریافت جایزه صلح نوبل است».
تصور کنید رئیس جمهور ترامپ، نخست وزیر شریف و فیلد مارشال منیر جایزه صلح نوبل را به اشتراک می گذارند.
نویسنده یک افسر بازنشسته ارتش هند است
