طالبان 1199 روز پیش دختران افغان را از تحصیل منع کردند. کلاسهای زیرزمینی که جایگزین آنها شدهاند، اکنون با کمبود پول مواجه شدهاند – و جامعه بینالمللی به دور نگاه میکند.
این ماه آغاز سال تحصیلی در افغانستان بود. معمولاً بلافاصله پس از نوروز که در 21 مارس امسال بود دنبال می شود. اما امسال، از آنجا که چندین جشنواره – رمضان، عید، و نوروز (آغاز سال جدید) – یکی پس از دیگری برگزار شد، طالبان اعلام کردند که سال تحصیلی یک هفته دیرتر آغاز خواهد شد.
از زمانی که کودک بودم به مدرسه می رفتم، مدرسه، کلاس دانشگاه یا بعداً شغلم امید بزرگی بود که من را در تعطیلات برد. در افغانستان، به ندرت اتفاق می افتد که بتوانیم از تعطیلات یا جشن لذت ببریم، بنابراین من همیشه مشتاق روزی بودم که بتوانم به مدرسه، دانشگاه یا کار برگردم.
من معلم کاملی نیستم، اما همیشه سعی می کنم با وجود تمام مشکلاتی که دارم، دانش را به دانش آموزانم منتقل کنم. سال 2025 آنقدر در زندگی شخصی من سال سخت و سختی بود که گاهی فکر می کنم چگونه زنده ماندم. با این حال، امسال تمام تلاشم را کردم که همیشه در کنار شاگردانم باشم. چون این فقط یک کلاس برای من نبود، دوستی بین ما، فرآیند یادگیری، گفتگوها و خود کلاس نوعی درمان بود.
به همین دلیل، زمانی که طالبان در اکتبر 2025 اینترنت را قطع کردند، برای چند روز فکر میکردم که این پایان دنیاست. من داشتم کلاس هایم را از دست می دادم و معتقدم تدریس یکی از معدود کارهای معنادار و ارزشمندی است که در زندگی ام انجام می دهم.
همه اطرافیانم می دانند که چقدر دانش آموزانم را دوست دارم و به آنها آموزش می دهم. کلاس های من آنلاین است و دانش آموزان من از سراسر کشور به آن می پیوندند.
حتی با وجود اینکه من هرگز آنها را به صورت شخصی ملاقات نکرده ام، ما یک ارتباط قوی احساس می کنیم. من و دانشآموزانم با هم دوست شدهایم، اما هرگز مشکلات شخصی را در کلاس به اشتراک نمیگذاریم – تمرکز اصلی ما بر یادگیری است. من اغلب پیام های مهربانانه و صمیمانه ای از دانش آموزانم دریافت می کنم که به من می گویند که آنها کلاس های من را دوست دارند و هر روز چیزهای زیادی یاد می گیرند.
سال ها بعد از اینکه معلم شدم، هیچ چیز تغییر نکرده است: هنوز هم همان احساس را دارم که تعطیلات را پشت سر بگذارم تا بتوانم دوباره کلاس هایم را برگزار کنم. این بار استراحت بیشتری داشتیم – قبل از آن، امتحانات پایان ترم بود و سپس تعطیلات عید. بی صبرانه منتظر دیدن و صحبت با شاگردانم بودم.
زندگی یک جنگ روزمره است. سختی ها هیچ وقت تمام نمی شوند؛ این ما هستیم که تصمیم می گیریم قوی تر شویم یا تسلیم شویم. در میان همه سختی ها، یافتن امید چیزی است که به ما کمک می کند زنده بمانیم. تعطیلات تمام شده بود و من منتظر بودم تا با دانش آموزان جدیدم ملاقات کنم و با دانشجویان قبلی صحبت کنم.
اما پیامی دریافت کردم که به دلیل مشکل بودجه دیگر نمی توانم کلاس هایم را برگزار کنم.
نمی توانم توضیح دهم که در آن لحظه چقدر غمگین بودم. هزاران فکر و احساس منفی من و ذهنم را پوشانده بود. و هر مبارزه دیگری که داشتم بزرگتر و بزرگتر می شد، تا اینکه احساس کردم هرگز از آنها بیرون نخواهم رفت.
به دانش آموزانم فکر کردم – آیا دیگر هرگز با آنها صحبت نمی کنم؟ آیا آنها را از دست خواهم داد؟ در حال حاضر چه چیز معناداری دیگری می توانم به مردم و کشورم ارائه دهم؟
یادم آمد دیگر حمایت مالی از کلاس هایم را ندارم و این بر نگرانی ام افزود. من فرصت جایگزینی برای جایگزینی فوری آن ندارم. بنابراین متوجه شدم که همه چیز تغییر کرده است و مانند گذشته نیست.
در آن لحظه بود که من واقعاً درد بسته شدن مدارس دخترانه را احساس کردم. من تأثیر این ممنوعیت را بر هزاران معلم زن که پنج سال پیش شغل و درآمد خود را از دست دادند، درک کردم.
ساعاتی بعد، هنوز غمگین و نگران، متوجه شدم که این مربوط به من یا یک مسئله شخصی نیست. من شغل و درآمد جدیدی پیدا خواهم کرد. من می توانم کلاس دیگری و شاگردان جدید پیدا کنم و در این مدت به آموزش زنان ادامه دهم. اما در مورد همه آن زنان و دخترانی که فرصت یادگیری در این کلاس های آنلاین و مخفی را که به دلیل کمبود بودجه تعطیل می شوند، از دست می دهند، چه می شود؟
این پیامی نگران کننده و دلخراش دارد: جامعه بین المللی علاقه خود را به وضعیت زنان و دختران و سرنوشت آنها تحت حاکمیت طالبان از دست می دهد.
ممنوعیت مدارس متوسطه برای دانش آموزان دختر وارد پنجمین سال خود می شود و 1199 روز از بسته شدن درب دانشگاه ها به روی دانش آموزان دختر می گذرد.
پس از چهار یا پنج سال، اگر جامعه جهانی و دولت های جهانی نتوانند امیدوار باقی بمانند و از آموزش زنان و دختران در افغانستان حمایت کنند، چگونه انتظار می رود که با آن کنار بیاییم؟
یک هفته مانده به سال جدید، با جمعی از زنان شجاعی که با وجود این همه محدودیت و ترس و خطر، در خانه های خود کلاس های مخفی برگزار می کنند، گفتگو کردم.
ناهید، معلم، به من گفت که دانش آموزانش تمام امیدشان را از دست داده اند. در سالهای گذشته، در این زمان، شاگردان من امیدوار بودند که مدارس به روی آنها باز شود، اما اکنون پس از گذشت چندین سال، آنها متقاعد شدهاند که تا زمانی که طالبان حکومت میکنند، هرگز فرصت تحصیل نخواهند داشت.
ناهید افزود که دانش آموزانش امیدوارند که پس از پایان نمرات مدرسه، گواهینامه ای به آنها بدهد که نشان دهد آنها در تمام این سال ها درس خوانده اند – چیزی که می تواند به آنها کمک کند تا در آینده به رسمیت شناخته شوند یا احتمالاً شغلی پیدا کنند.
ناهید خود یکی از دانشجویان دختری بود که نتوانست در دانشگاه ادامه تحصیل دهد و موفق به اخذ مدرک دانشگاهی نشد. او گفت که به دنبال شغلی برای کسب درآمد و حمایت از خانواده اش بوده است. اما هر جا که می رود، کارفرمایان از او مدرک دانشگاهی اش را می خواهند و او نمی تواند کار را پیدا کند. زنان از تحصیل در دانشگاه محروم هستند – اگر نتوانند تحصیلات خود را به پایان برسانند، چگونه می توانند دیپلم خود را بگیرند؟
رویا، زن دیگری که همچنین یک کلاس مخفی را اداره می کند، گفت که خانواده های دانش آموزان آینده ای در تحصیل خود نمی بینند. به همین دلیل، اکثر شاگردان او اکنون نامزد یا ازدواج کرده اند و کلاس او را ترک کرده اند.
دیروز با فریده، زن دیگری که کلاسش هم تعطیل بود صحبت کردم. او گفت که عمیقاً غمگین، نگران و ناامید است. من دیگر امیدی ندارم، زیرا دیدم چگونه تنها و آخرین امید شاگردانم از بین رفت. او گفت که وقتی به دانشآموزانش گفت کلاس در حال تعطیل است، آنها گریه میکردند که انگار در مراسم تشییع جنازه بودند. من دانشگاه آنلاین و کلاس هایی را که در آن درس می خواندم از دست خواهم داد. تعطیلی کلاس او تأثیر مالی نیز دارد – او دیگر نمی تواند هزینه کلاس های آنلاین خود را بپردازد. او گفت که احساس می کند فردی در افسردگی عمیق است.
متأسفانه، این موقعیت ها در میان بسیاری از زنان دیگر که کلاس های مخفی را اداره می کنند، رایج است. این کلاسها ممکن است مانند مدارس واقعی نباشند، ممکن است گواهی فارغالتحصیلی صادر نکنند، و ممکن است در پوشش همه دروس مدرسه ناکافی باشند – اما برای بسیاری از دانشآموزان چراغ امید و راه نجاتی بودهاند. آنها تنها جایی هستند که دختران می توانند برای یادگیری چیزی بروند، جایی که می توانند دانشی را که در مدرسه به دست آورده اند حفظ کنند و برای روزی که بتوانند از آن استفاده کنند آماده شوند.
رؤسای جمهور مختلف ایالات متحده افغانستان را به طرق مختلف تحقیر کرده اند. دونالد ترامپ آن را “جهنمو بدتر از آن، جو بایدن آن را رد کردجای خداحافظی” در این شرایط سؤالاتی به ذهن من خطور می کند که آیا اینها نظرات شخصی آن رؤسای جمهور است؟ آیا آنها این را در مورد همه مردم افغانستان از جمله غیرنظامیان بی گناه، زنان و دختران می گویند؟ آیا همه دولت ها و کشورهای جهان با آن سخنان موافق هستند؟ آیا افغانستان واقعاً چنین جایی است؟
اگر اینطور نیست، چرا جامعه جهانی در قبال افغانستان این گونه رفتار می کند؟ اکنون پنج سال است که افغانستان تنها کشوری در جهان است که دختران نمی توانند به مکتب بروند. چرا هیچکس راه حلی نداره؟ ما زنان تمام تلاش خود را انجام دادهایم تا به راه خود ادامه دهیم – چرا کشورهای صاحب قدرت هیچ کاری انجام نمیدهند؟
آنها نه تنها درهای مدارس و دانشگاه ها را به روی زنان و دختران باز نمی کنند بلکه با محدود کردن ویزای تحصیلی برای دانش آموزان، یا قطع کمک ها و بودجه هایی که از آموزش زنان و دختران حمایت می کند، زنان و دختران را رها کرده اند. افغانستان هرگز یک “جهنم” یا “خدای ترک” نبود. اگر در دهه های اخیر تبدیل به یکی شده است، به این دلیل است که جامعه جهانی به آن اجازه داده است.
این فقط مربوط به تعطیلی کلاس های آنلاین من نیست. این راه دیگری برای خاموش کردن صدای هزاران دختر و زن جوان است که در تاریکی هنوز تشنه دانش هستند. من به عنوان یک معلم معتقدم که آموزش تنها راه واقعی برای نجات مردم افغانستان در حال و آینده است.
اگر جامعه جهانی واقعاً به حقوق و عدالت زنان اعتقاد دارد، دیگر وقت صحبت و تماشا نیست. زمان اقدام فرا رسیده است: حمایت از طبقات زیرزمینی، تحت فشار قرار دادن طالبان برای بازگشایی مدارس و دانشگاه ها، و جلوگیری از قطع کمک هایی که امید را برای زنان و دختران زنده نگه می دارد.
ما زنان افغانستان تسلیم نشده ایم و تسلیم نخواهیم شد. حتی در سخت ترین شرایط هم مشعل دانش را با دستان خود روشن نگه داشته ایم. حالا نوبت شماست که تصمیم بگیرید: آیا اجازه می دهید این مشعل خاموش شود یا در روشن نگه داشتن آن شرکت خواهید کرد؟
نویسنده یک محقق حقوقی افغانستان است که هویت او به دلیل نگرانی های امنیتی در حال حاضر فاش نمی شود.
نظرات بیان شده در تفسیر JURIST تنها به عهده نویسنده است و لزوماً منعکس کننده نظرات ویراستاران، کارکنان، اهداکنندگان یا دانشگاه پیتسبورگ JURIST نیست.
