اسراییل به بهانه افزایش امنیت خود، عملیات نابودی خود را در لبنان دنبال می کند. با این حال، مدتهاست که برای اکثر مردم خاورمیانه (و نه تعداد کمی از خارج) متوجه شده است که مفهوم امنیت اسرائیل، به ویژه در زمان دولت شهرک نشین افراطی بنیامین نتانیاهو، در حفظ ناامنی دائمی در کشورها و جوامع اطراف لنگر انداخته است.
اسرائیل به اعمال این منطق در لبنان ادامه داده است. به همین دلیل جالب بود که در آخرین دور مذاکرات بین لبنان و اسرائیل در 2 تا 3 ژوئن، طرفین به توافق رسیدند. بیانیه مشترک اسرائیل و لبنان با اجرای آتش بس موافقت کردند. آتش بس مشروط به توقف کامل آتش (حزب الله) و تخلیه تمامی عوامل (حزب الله) از بخش لیتانی جنوبی است. به استثنای تمام بازیگران غیردولتی.
این طرح دارای مشکلات بالقوه بسیاری است، اما همچنین نشان دهنده اولین تلاش عملی برای رسیدگی به خلع سلاح حزب الله توسط دولت لبنان است. با این حال، مهم ترین سوال در آن این است که اسرائیل چگونه پاسخ خواهد داد. در حالی که آخرین درگیری در لبنان با تصمیم حزب الله مبنی بر شلیک موشک به اسرائیل در دوم مارس برانگیخته شد، دو نکته در این باره می توان گفت. نخست، حزبالله، حداقل از نوامبر 2024، تقریباً به طور قطع توسط افسران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران فرماندهی شده است، چیزی که اسرائیلیها به خوبی میدانستند. بنابراین، زمانی که آنها و آمریکایی ها رهبر معظم ایران، آیت الله علی خامنه ای را کشتند، باید انتظار داشتند که حزب الله تلافی کند. در واقع، اسرائیلی ها احتمالاً از آن استقبال کردند، زیرا آنها به دنبال بهانه ای برای شروع مجدد جنگ و فلج کردن قاطع حزب بودند.
دوم، در شانزده ماه بین آتشبس نوامبر 2024 تا مارس 2026، اسرائیل به طور سیستماتیک از انجام کاری برای تقویت اعتبار دولت لبنان در رویارویی با حزبالله خودداری کرد – رویارویی که در اوت سال گذشته و زمانی که دولت این کشور شدت گرفت. اعلام کرد که قصد دارد انحصار تسلیحات را تضمین کند. تام باراک، فرستاده ایالات متحده به لبنان در آن زمان، این تصمیم را به اسرائیلیها رساند تا امتیازاتی را از آنها دریافت کند – برای مثال، عقبنشینی نسبی نیروهای اشغالگر تپهها در جنوب لبنان. او داشت اعلام کرد قبل از خروج او، “من فکر می کنم دولت لبنان به وظیفه خود عمل کرده است. آنها اولین گام را برداشته اند. اکنون آنچه ما نیاز داریم این است که اسرائیل از این دست دادن برابر تبعیت کند.”
با این حال، باراک در ازای آن چیزی دریافت نکرد. این تعجب آور نبود، زیرا او نتوانسته بود برای دیدار خود، چه در واشنگتن و چه در اسرائیل، آماده شود. او همچنین به صداهای در حال افزایش طرفداران اسرائیل در داخل کشور که آغاز شد، اشاره نکرد هدف گیری به این دلیل که وی اعلام کرده بود که جامعه شیعی لبنان باید در روند خلع سلاح حزب الله “جنبه” را حفظ کند و به سهم ایران در لبنان اشاره کرد. وی همچنین تاکید کرد که ارتش لبنان در موقعیتی برای خلع سلاح حزب الله نبود به زور آن لحظات شفافیت فقط کاستی های دیپلماتیک او را برجسته کرد، زیرا حقیقت همیشه مانع دیپلماسی موفق می شود. باراک زمانی که با احساس خصومت فزاینده در واشنگتن شروع کرد، پرونده خود را تشدید کرد انتقاد کردن طرف لبنانی
با خنثی کردن پادگان بر فراز لبنان، با بازی الف نقش مرکزی اسرائیل در متقاعد کردن دولت ترامپ برای حمله به ایران در سالهای 2025 و 2026 تأیید کرد که مدیریت نابسامانی بسیار راحتتر از یافتن راهحل برای چالشهای آن است. همکار من ناتان جی. براون به طور خلاصه توصیف کرد راهبرد اسرائیل در این راه: «آنچه پدیدار شده، رویکرد جدیدی به امنیت اسرائیل است، رویکردی مبتنی بر تسلط بدون شهرک سازی، تنزل بدون بازسازی، انکار ارضی بدون افق سیاسی، و جنگ نه به عنوان پلی برای یک ترتیب، بلکه به عنوان خود ترتیب.»
دقیقاً به همین دلیل است که آخرین پیشنهاد ایالات متحده برای ایجاد “مناطق آزمایشی” چنین تردیدهایی را برانگیخته است، و به همین دلیل است که باید به دقت کتاب را مطالعه کرد. مشروطاتی که این کشور تحمیل می کند – اینکه “آتش بس مشروط به توقف کامل آتش (حزب الله) و تخلیه تمام عوامل (حزب الله) از بخش لیتانی جنوبی است” – عملاً حق وتو را به اسرائیل و ایران می دهد که هیچ یک از آنها نمی خواهند دولت لبنان انحصار سلاح ها را اعمال کند. ایران مایل نیست که حزبالله را خلع سلاح کند، در حالی که اسرائیل به دولت لبنان برای حفظ امنیت در جنوب اعتماد ندارد، بنابراین ترجیح میدهد مسیری یکجانبه برای امنیت را دنبال کند.
اسرائیلی ها دوست دارند تکرار کنید آنها در حال ایجاد یک منطقه حائل در جنوب برای محافظت از جوامع شمالی خود هستند. با این حال، چیزهای زیادی وجود دارد که نشان می دهد تفکر اسرائیل فراتر از این است. سیستماتیک با خاک یکسان کردن ده ها روستای جنوبی عمدتاً شیعه نشین بیش از یک طرح امنیتی، طرحی برای مهندسی مجدد جمعیتی فرقهای – یا به بیان صریحتر، پاکسازی قومی- پیشنهاد میکند. علاوه بر این، اسرائیل با هل دادن جمعیت شیعه جنوب به سمت شمال، به سمت صیدا و بیروت، انجام همین کار در دره بقاع جنوبی، و با تلاش برای خالی کردن حومه جنوبی بیروت از صدها هزار نفر از ساکنان عمدتاً شیعه آن و سوق دادن آنها به مناطق غیر شیعه، واقعاً قصد دارد تنشهای فرقهای لبنان را تشدید کند.
این مرا به یاد چیزی می اندازد که یکی از میرمیدون های آمریکایی اسرائیل داشت نوشته شده است در حالی که تقریباً یک دهه پیش به عنوان محقق در یک اتاق فکر برجسته حامی اسرائیل در واشنگتن خدمت می کرد: «ثبات لبنان، تا آنجا که به معنای ثبات نظم و پایگاه موشکی ایران در آنجا است، در واقع به نفع ایالات متحده نیست». جدای از این واقعیت که نویسنده منافع ایالات متحده را با منافع اسرائیل یکی میداند – یک حیله آشکار – نشان دهنده رویکرد بسیار سختگیرانهتری نسبت به لبنان بود که در آن زمان رایج بود، و به نظر میرسد که اکنون توسط دولت نتانیاهو اتخاذ شده است.
بیثباتی بیپایان، در لبنان، سوریه، غزه و کرانه باختری، به سادگی یکی از ابعاد مبارزه گستردهتر اسرائیل با ایران است.و به زودی ترکیه– در سطح منطقه ای غرور اسرائیل تا حد زیادی توسط ایالات متحده تسهیل شده است، با این باور اشتباه که با جدا شدن آمریکایی ها از منطقه، به نفع آنها است که یک قدرت مسلط طرفدار آمریکا را پشت سر بگذارند تا منطقه را در یک خط نگه دارند. این تفکر واقعی در پشت به اصطلاح توافقنامه ابراهیم است که به عنوان ستون فقرات سیاسی این نظم خیالی ایالات متحده تلقی می شود که قرار است با ستون نظامی اسرائیل ترکیب شود.
اما آنچه در حال ظهور است چیزی بسیار متفاوت و جالب است، هرچند ابعاد و استحکام آن هنوز نامشخص است: ائتلافی از دولتها از جمله عربستان سعودی، ترکیه، پاکستان، مصر و قطر، که در تلاش برای ایجاد ثبات در منطقه با برخورد دولت ترامپ با پیامدهای فاجعهبار کارزار نظامی خود و اسرائیل علیه ایران است. این کشورها برای خدمت به یک هدف دوگانه گرد هم آمده اند: مهار مخرب بی ثبات کننده سیاست های اسرائیل، که عمدتا توسط دولت ترامپ پذیرفته شده است. و برای ایجاد وزنه تعادل در برابر هر قدرتی – اسرائیل و همچنین ایران – که آرزوی هژمونی منطقه ای را دارد. شاهد هستیم realpolitik 101، که در آن دشمن امروز ممکن است فردا متحدی در برابر متحد امروز باشد که ممکن است فردا سعی کند برتری خود را نشان دهد.
این ائتلاف کشورها نیز حول این ایده متحد شده اند که اسرائیل نمی تواند انتظار عادی سازی با جهان عرب را داشته باشد مگر اینکه پیشرفت به سوی تشکیل کشور فلسطین را بپذیرد. در این راستا، این یک چالش مستقیم برای رویکرد ایالات متحده با محوریت توافق ابراهیم است که هدف آن دور زدن فلسطینیان است. فلسطین خانه بسیاری از خیانتها است، اما در این مورد پیام ائتلاف با هدف اساسیتری گره خورده است – عقبنشینی از ترجیح اسرائیل برای پیشبرد برنامهاش برای تنظیم مجدد منطقه به نفع خود در پشت سدی از هرج و مرج. این به نوبه خود به معنای شکاف عمیقی در میان متحدان ادعایی واشنگتن در خاورمیانه خواهد بود و آنچه را که از نظم منطقه ای تحت حمایت آمریکا باقی مانده است، از بین می برد.
در مواجهه با چنین صف بندی شدید نیروهای متخاصم، ایالات متحده – دولت ترامپ یا جانشین – چگونه واکنش نشان می دهد؟ اغلب به نظر می رسد که اسرائیل در واشنگتن، جایی که متحدان قدرتمند خود را حفظ می کند، هیچ غلطی نمی تواند بکند. اما آیا اگر اقدامات اسرائیل بخواهد آنچه را که از Pax Americana در منطقه باقی مانده است تضعیف کند، درست است؟ اولین گام در این مسیر، سوق دادن ایالات متحده به جنگ با ایران بود که منجر به شکستی عظیم شد. حتی تحلیلگرانی که با رئیس جمهور همدل هستند (که اتفاقاً به اسرائیل نیز بسیار نزدیک هستند) اکنون تصدیق کنید.
اگر اسرائیل به طور فزاینده ای توسط ایالات متحده به عنوان یک مسئولیت راهبردی تلقی شود و ما ممکن است در این مسیر حرکت کنیم، آمریکایی ها ممکن است به طور ماهرانه مسیر خود را تغییر دهند. آنها ممکن است به نگرش بی توجهی خوش خیم برگردند، نه چندان متفاوت از نگرش پس از آنها سرمایه گذاری فاجعه بار در لبنان در 1982-1984، خود پیامد تهاجم اسرائیل به این کشور است. در این صورت، اسرائیل به خوبی می تواند مجبور به محاسبه مجدد شود.
