افغانستان ثروت معدنی خود را از دست می دهد. از طریق الگوی معاملاتی که ارزش صادرات در نقطه استخراج دارد، کشور کنترل خود را بر آنچه که میتوانست – و باید – بزرگترین امیدش برای آیندهای باثبات و مرفه باشد، تسلیم میکند.
این اتفاقی نیست. این نتیجه اجتناب ناپذیر جغرافیا، دهه ها جنگ یا حتی ماهیت حکومت طالبان نیست. این نتیجه قراردادهایی است که پول نقد فوری را بر مدیریت بلندمدت اولویت میدهد.
در حالی که افغانستان با ارزشترین داراییهای خود را با شرایطی که بیربط بودن خود را قفل میکند، امضا میکند، سنگ خام به خارج فرستاده میشود.
این صرفاً سوء مدیریت نیست. انتقال ارزش است. افغانستان منابع خود را در پایین ترین انتها این زنجیره صادر می کند، در حالی که سایرین – بالاتر از همه چین – پردازش، قیمت گذاری و اهرم استراتژیک را در اختیار دارند.
در بخشی که با کنترل تعریف می شود، این تفاوت بین قدرت و فقر است.
در زیر کوه های افغانستان یکی از متمرکزترین ذخایر مواد معدنی حیاتی در جهان قرار دارد: لیتیوم، خاک های کمیاب، مس، کبالت – موادی که باتری ها، نیمه هادی ها، انرژی های تجدید پذیر و سلاح های مدرن را تامین می کنند.
افغانستان طوری رفتار می کند که گویی سنگ ریزه می فروشد، نه دارایی های مرکزی اقتصاد جهانی.
بررسی های زمین شناسی توسط ایالات متحده و وزارت معادن خود افغانستان نزدیک به 90 رویداد را تایید کرده اند که بیش از 30 مورد آن به عنوان “بحران” طبقه بندی شده است.
در شرایطی دیگر، آنها افغانستان را در مرکز اقتصاد منابع قرن بیست و یکم قرار خواهند داد. در عوض، آنها را به عنوان کالاهایی در نظر می گیرند که باید به سرعت جابجا شوند و به صورت ارزان درآمدزایی شوند.
برای مواد معدنی حیاتی، ارزش در طول زنجیره ایجاد می شود – فرآوری، پالایش، قیمت گذاری و عرضه. این زنجیره را از دست بدهید، و خود منبع اهمیت بسیار کمتری دارد. آنچه در افغانستان در حال آشکار شدن است، تثبیت بی سر و صدا یک استراتژی است که در جاهای دیگر تعریف شده است – و نه در جهت منافع افغانستان.
در چهار سال و نیم پس از بازگشت به قدرت، مقامات طالبان صدها قرارداد معدنی را با شرایط غیرشفاف، بررسی حداقلی و تمرکز بر بازگشت فوری صادر کردهاند. شرکت های خارجی – عمدتا چینیو همچنین از ایران، پاکستان و ترکیه – دسترسی ایمن، استخراج سنگ معدن و ارسال آن به خارج. افغانستان چیزی بیش از آسیب های زیست محیطی و بازگشت های حاشیه ای باقی مانده است.
این جدید نیست. در جمهوری سابق، قراردادهای معدن اغلب تحت فشار سیاسی، با نظارت ضعیف و توجه کمی به منافع ملی انجام می شد. سیاستمداران از نفوذ خود برای تأمین حقوق یا حفاظت از عملیات غیرقانونی استفاده کردند. رشوه رایج بودند.
این ضعف نهادی همچنان ادامه دارد، اما خطرات تغییر کرده است.
مواد معدنی حیاتی در حال حاضر در محل نشسته اند هسته قدرت اقتصادی و نظامی چین این موضوع را زودتر از همه تشخیص داد و بر این اساس تسلط خود را ایجاد کرده است. طی دهه های اخیر، پکن این کار را کرده است سرمایه گذاری کرد در معادن خارج از کشور در حالی که ظرفیت پردازش در داخل کشور را تثبیت می کند. امروزه، بخش عمده ای از پالایش مواد معدنی کلیدی جهان را کنترل می کند.
هنگامی که ایالات متحده صادرات نیمه هادی های پیشرفته را محدود کرد، چین با محدود کردن صادرات مواد اصلی، گالیم و ژرمانیوم، واکنش نشان داد – یادآوری این که زنجیره های تامین را می توان تسلیحاتی کرد.
تصویر
افغانستان با داشتن ذخایر در سطح جهانی با این شرایط بازی نمی کند. در عوض، تنها اهرم واقعی خود را در معاملات کوتاهمدت – با میانجیگری یک نخبگان محدود – معامله میکند که تسلط چین بر پردازش و قیمتگذاری را تقویت میکند و در عین حال این کشور را از ثروت آینده محروم میکند.
در نظر بگیرید که این در عمل چگونه به نظر می رسد. قراردادهای آنتیموان بدون توجه به تقاضای جهانی امضا شد. روی و سرب به جای فرآوری داخلی به عنوان سنگ معدن صادر می شود. متوقف شده عینک پروژه مس، که در آن یک شرکت دولتی چینی نتوانسته است یک سپرده در سطح جهانی را تحویل دهد، اما هنوز امتیازاتی را تضمین می کند. یک سایت دارای لیتیوم در هرات، زمانی که از نظر استراتژیک حساس تلقی می شد، تحت عنوان یک معدن نمک دوباره منتشر شد.
این الگو ثابت است: پراکندگی، کوتاهمدت و عدم وجود هرگونه تلاش منسجم برای پیوند ثروت معدنی به قدرت اقتصادی یا اهرم سیاسی. افغانستان طوری رفتار می کند که گویی سنگ ریزه می فروشد، نه دارایی های مرکزی اقتصاد جهانی.
یک استراتژی به معنای کنترل است – بر دسترسی، شرایط و به طور بحرانی، جایی که ارزش تحقق می یابد. افغانستان هیچ کدام از اینها را اجرا نمی کند.
این معاملات به دور از ایجاد ظرفیت، افغانستان را از بخشهایی از بازار که مهم هستند، باز میدارد. بازار جهانی به کسانی که قدرت پردازش، فناوری و قیمت گذاری را در اختیار دارند، پاداش می دهد. افغانستان هیچ کدام از آنها را ندارد.
آنچه از دست می رود اهرم است: توانایی مذاکره، ایجاد صنعت یا انتخاب شرکا. سود کوتاه مدت به محدودیت ساختاری بلند مدت تبدیل می شود. ثروت معدنی افغانستان در حال تبدیل شدن به وابستگی است. در بخشی که با کنترل تعریف شده است، این توسعه نیست. تسلیم شدن است.
