متشکرم، آقای رئیس جمهور، اما نه ممنون.» این همان چیزی است که بنیامین نتانیاهو زمانی که دونالد ترامپ به درخواست اسرائیل برای “اولویت تامین مجدد” با مداخله مستقیم در حمله هوایی این کشور به ایران پاسخ داد، میگفت. به هر حال، اسراییل همیشه هوس سلاح های ایالات متحده را داشته است – که در سال های قبل از جنگ 1967 به شدت انکار می شد. – اما رهبران آن هرگز نمی خواستند که آمریکا هیچ یک از جنگ ها را انجام دهد. به عنوان مثال، هنگامی که باتری های پاتریوت ایالات متحده و خدمه آنها برای مقابله با موشک های عراقی در طول جنگ خلیج فارس وارد شدند، اپراتورهای اسرائیلی خیلی سریع انجام شد و هفته ها تمرین را به چند روز فشرده کرد.
ایالات متحده منافع بسیار دیگری دارد – چه در خاورمیانه و چه فراتر از آن – متحد نامحدود اسرائیل در مبارزه بی پایانش برای بقا باشد. و سپس عدم تقارن شدید “پسا قهرمانی” بین دو ملت وجود دارد. تحمل آمریکا در قبال تلفات جنگ قطعاً هنوز بالاتر از اروپا است، جایی که رئیس جمهور مکرون 1.9 میلیون مایل مربع در سراسر ساحل را که مدت ها توسط تنها 5000 سرباز فرانسوی محافظت می شد، به جهادی ها رها کرد و ظاهراً از اینکه ممکن است 10 نفر به یکباره کشته شوند وحشت داشت. زمانی که این تعداد سرباز فرانسوی در یک روز در افغانستان جان باختند، ریاست جمهوری رئیس جمهور سارکوزی به طرز جبران ناپذیری ویران شد.
از 7 اکتبر 2023، اسرائیل 1152 سرباز را بدون پیامدهای سیاسی از دست داده است – در حالی که اگر 50732 آمریکایی متناسب با جمعیت در هنگام جنگ با ایران کشته شوند، ترامپ با آرای جمهوریخواهان فراوان استیضاح خواهد شد. احتمالاً همین امر صادق است حتی اگر این تعداد نصف یا یک چهارم شود.
در عین حال، نتانیاهو باید پیشنهاد دلگرم کننده ترامپ برای متحد ابرقدرت اسرائیل را رد می کرد. پراگماتیسم آزادانه که ترامپ را وادار به دخالت کرد. پراگماتیسم دارای فضیلت هایی است و خوش بینی همیشگی ترامپ نیز همینطور. اما هنوز برخی از واقعیت های تسلیم ناپذیر در این جهان وجود دارد، از جمله واقعیت های جغرافیایی. یکی از این موارد این است که حدود یک پنجم نفت جهان، حدود یک چهارم گاز طبیعی مایع و بیش از 10 درصد از کود آن از طریق تنگه هرمز عبور می کند.
کشتی های جنگی و زیردریایی های نیروی دریایی ایران دیگر خبری نیست و حتی قایق های موتوری سپاه پاسداران نیز بیشتر منهدم می شوند. اما هنوز حداقل 10 جزیره وجود دارد که باید از واحدهای نفوذی سپاه پاسداران جلوگیری کرد تا کانالهای قابل کشتیرانی خلیج فارس واقعاً ایمن باشند. همچنین حدود 1500 مایل از خط ساحلی ایران وجود دارد که هر مایل آن باید به طور مداوم تحت نظر باشد و با جزئیات دقیق، برای شناسایی و انهدام هر گونه پرتاب کننده موشک ضد کشتی یا تهدیدی مشابه.
این مستلزم تعداد زیادی از نیروهای قابل استقرار است – خیلی بیشتر از 5000 تفنگدار دریایی که این روزها در مورد آنها گروه شده بودند – با قرار گرفتن در معرض تلفات ناشی از آن. ایالات متحده ممکن است بیشتر از اروپا مایل به تحمل تلفات باشد، اما با این وجود هر مرگ هزینه سیاسی بسیار بالاتری نسبت به جنگ ویتنام دارد. بدیهی است که هر مرگی یک تراژدی است، اما اکنون که تعداد کمی از خانواده ها بیش از یک فرزند دارند، تلفات حتی غیرقابل تحمل تر است.
می توان متوجه شد که چرا برخی از افراد کاملاً منطقی با بیان این حقیقت ساده به این همه پاسخ می دهند که قدرت آمریکا در نهایت توسط جامعه مبتکر و باشکوه خود تولید می شود که توسط شجاع ترین سرمایه گذاران جهان در صندوق ها نگهداری می شود. – احتیاط مالی اروپا در حال حاضر بزرگترین مانع برای پیشرفت اروپا است – و نه با چیزی فراتر از سواحل آمریکا. اکنون بسیار امکان پذیر است که ایالات متحده ای را تصور کنیم که به دلیل فناوری بسیار برتر خود، اما بدون اینکه یک قدرت جهانی باشد، همچنان ابرقدرت پیشرو است.
اکنون می توان تصور کرد که ایالات متحده همچنان ابرقدرت پیشرو است، بدون اینکه یک قدرت جهانی باشد.
واگذاری خلیج فارس به برتری طلبان شیعه ایران، که به سرعت طرف عربی را نیز کنترل می کنند، گامی بسیار طولانی در این مسیر خواهد بود و حتی بهانه های خوبی برای تسکین عامل شرم وجود دارد. این همان “سرکشی” متحدان اروپایی است که بسیار وجود کشورهای مستقل از تصمیم آمریکا برای ماندن در اروپا پس از پایان جنگ جهانی دوم سرچشمه گرفته است.
این جدایی در سال گذشته بسیار واضح بود، با امتناع صراحتا شگفتانگیز اکثر متحدان اروپایی از اذعان به خطر مرگبار حدود 400 کیلوگرم اورانیوم 60 درصد غنی شده ایران که، مدیر کل آژانس بینالمللی انرژی اتمی در آن زمان با حوصله توضیح داد که به ایران اجازه میدهد حداقل 10 بمب شکافت را در کوتاه مدت تولید کند.
با این حال زمانی که ده ها جنگنده بمب افکن اسرائیلی – و هفت بمب افکن رادارگریز B-2 آمریکا – تاسیسات هسته ای ایران را در 25 ژوئن سال گذشته تخریب کرد، هیچ قدردانی در سراسر جهان وجود نداشت پایتختهای اروپایی، که در غیر این صورت، هر یک باید با سپاه پاسداران مسلح هستهای مبارزه میکردند، که تمایل آنها برای کشتن دهها هزار شهروند خود نشان از آمادگی برای کشتن صدها هزار یا میلیونها بیایمان غربی دارد.
اما نه تشویق، نه تشکر و نه حمایتی وجود داشت – فقط جدلهای «ضد استعماری» بیشتر علیه اسرائیل، و حتی بیشتر عصبانیت ضدآمریکایی، گویی پیوند سلاحهای هستهای با متعصبان منتظر بازگشت امام دوازدهم و «پایان تاریخ» خطری بیسابقه در تاریخ نیست.
این بار که هدف اسرائیل این بود که با حمله به کارخانههای موشکسازی و انبارهای زیرزمینی، از نابودی خود از رگبار عظیم موشکهای ایران جلوگیری کند و هدف آمریکا از بین بردن مقرها و انبارهای سپاه پاسداران و شبهنظامیان قاتل بسیجی آنها با امید ضعیف به قیام بود، پاسخ فقط قدردانی نبود. این یک خرابکاری آشکار از طریق ممانعت از دسترسی به پایگاه های ایالات متحده یا ممنوعیت پروازهای هوایی بود. اولین فراری بود پدرو سانچز، نخستوزیر بورژوازی بیعیب و نقص اسپانیا، که با تشکیل بیش از دوجین حزب چپگرا و جداییطلب منطقهای در ائتلاف، بر کشورش حکومت میکند.
اینطور نبود که سانچز حمایت نیروهای مسلح کشورش را انکار کند – که دارای شگفتی هایی مانند یک جفت زیردریایی افتخارآمیز ساخت اسپانیایی هستند که به اندازه زیردریایی های هسته ای هزینه دارند و ارتشی که 150 ژنرال برای شاید 4000 سرباز آماده رزم دارد. آنچه سانچز انکار کرد استفاده از ایستگاه دریایی روتا و پایگاه های هوایی تورخون و مورون بود که برای استقرار ایالات متحده در خاورمیانه به عنوان اولین ایستگاه های سوخت گیری پس از عبور از اقیانوس اطلس مهم هستند.
رئیسجمهور مکرون که مدتها پیش از تلاش خود برای مدرنسازی فرانسه دست کشید، به دنبال آن پروازهای نظامی آمریکا را نیز انکار کرد و بهطور بلندپروازانهتر، تلاش کرد تا پروازهای باری که بار برای پایگاههای ایالات متحده حمل میکردند را رد کند. حتی جورجیا ملونی – همان کسی که مدام به پالم بیچ پرواز می کرد تا در دادگاه ترامپ لطف کند – استفاده از پایگاه هوایی سیگونلا در سیسیل را رد کرد.
دولت بریتانیا در مجموع همکاری بیشتری داشته است و بی سر و صدا اجازه استفاده بدون محدودیت از جنگنده های آمریکایی مستقر در RAF Lakenheath و همچنین استفاده از RAF Fairford با باندهای مخصوصا طولانی آن برای ترانزیت سوخت رسانی به بمب افکن های ایالات متحده را داده است. با این حال، بریتانیا به شکل مسخرهای خواستار حق تأیید اهداف فردی شد. گویی آنها به طور معمول در جریان عملیات تعویض نشده اند.
واکنش ترامپ به آمریکا ستیزی نمایشی سانچز، مکرون و ملونی دارای یک مزیت است. اما حتی آمریکاییهایی که شدیداً ترامپ را دوست ندارند، میدانند که اکنون یک نخبگان ضدآمریکایی جدید در سراسر اروپا وجود دارد، واکنشی تلخ به شکست آشکار آن در همگام شدن با نوآوری ایالات متحده. اما اکنون که آمریکا ایران را بدون نیروی هوایی یا نیروی دریایی رها کرده است، ترامپ از اروپایی ها دعوت کرده است – همان کشورهایی که به نفت و گاز خلیج فارس نیاز دارند – نیروهای مسلح خود را برای تامین امنیت تنگه بفرستند. آنها حداقل می توانند از کشورهای عربی که ایران به آنها حمله کرده است، پاداش بگیرند.
