برای سالها، روایت در مورد فناوری اروپا یکی از وعدههای محقق نشده بود – محققان درخشان، بازارهای پراکنده، و ناتوانی مزمن در مقیاس. آن داستان در حال تغییر است. بودجه هوش مصنوعی اروپا در سال 2025 به رکورد 21.8 میلیارد دلار رسید که در یک سال 58 درصد افزایش داشت. موسسات تحقیقاتی این قاره در سطح جهانی هستند. مراکز استارت آپی آن – از استکهلم تا پاریس و برلین – شرکت هایی را تولید می کنند که می توانند واقعاً در صحنه جهانی رقابت کنند.
استعداد اینجاست پایتخت می رسد. پس چرا اروپا همچنان می بازد؟
پاسخ، مقررات نیست، اگرچه بازتاب آن مقصر دانستن بروکسل است. پاسخ این است که بنیانگذاران اروپایی بر زیرساختهایی بنا میکنند که مالک آن نیستند، از طریق پلتفرمهایی که کنترل نمیکنند توزیع میکنند، و با سرمایهای که با رشتههای متصل همراه است – رشتههایی که مستقیماً به هفت شرکت آمریکایی بازمیگردد، مقیاسبندی میکنند. اپل. مایکروسافت. الفبا. آمازون. متا. تسلا. Nvidia. هفت شگفت انگیز فقط بر شاخص های سهام تسلط ندارد. آنها مالک املاک و مستغلاتی هستند که هر استارت آپ اروپایی بر آن بنا می کند. و تا زمانی که اروپا با این واقعیت ساختاری مواجه نشود، ارقام بی سابقه بودجه همچنان مشکل وابستگی را تحسین می کند.
تله زیرساخت
با اصول اولیه شروع کنید. یک استارتاپ اروپایی هوش مصنوعی در سال 2026 کد خود را روی Microsoft Azure یا AWS می نویسد. از طریق اپ استور اپل یا به دست مشتریان می رسد گوگل بازی کنید. آن مشتریان را از طریق الگوریتم های تبلیغاتی متا یا تسلط جستجوی گوگل پیدا می کند. پرداخت های آنها را بر اساس قیمت زیرساخت در سیاتل پردازش می کند. قبل از اینکه یک خط کد اختصاصی ارزش ایجاد کند، شرکت در حال حاضر در ساختمان شخص دیگری مستاجر است – به مالکانی که به طور فزایندهای رقبای آن هستند، اجاره میپردازد.
این همان چیزی است که “باغ های دیواری” در عمل به معنای آن است. این یک نگرانی انتزاعی سیاست رقابت نیست. این واقعیت عملیاتی برای هزاران بنیانگذار اروپایی است که هیچ جایگزین مستقل ساختاری ندارند. دو قطبی متا گوگل به تنهایی بیش از 50 درصد از هزینه تبلیغات دیجیتال جهانی را بر عهده دارد. توزیع، کشف و کسب درآمد از داده ها به طور پیش فرض از طریق پلتفرم های آنها جریان دارد. بنیانگذاران اروپایی برای اروپا نمی سازند. آنها در حال ساختن با محدودیت هایی هستند که در منلو پارک و کوپرتینو تعیین شده است.
تصویر سرمایه این وابستگی را ساختاری می سازد تا اتفاقی. در مراحل اولیه، استارتآپهای هوش مصنوعی اروپایی و آمریکایی بودجه تقریباً معادل را جذب میکنند – نشانهای واقعی از پایگاه استعدادهای رقابتی اروپا. اما در مرحله بعدی رشد، 73 درصد از سرمایه گذاران اصلی شرکت های هوش مصنوعی اروپایی آمریکایی هستند. نسبت بودجه اولیه بین اروپا و ایالات متحده 1:1 است. در مراحل بعدی، 1:6 می شود. چیزی که به عنوان یک میدان بازی مساوی شروع می شود به یک قیف ختم می شود – قیفی که امیدوارترین شرکت های اروپایی را به سمت سرمایه آمریکایی، منافع استراتژیک آمریکا و در نهایت خروج آمریکا هدایت می کند.
رئیس سابق متا امور جهانی نیک کلگ پویایی را به صراحت شرح داده است: اروپا در خطر تبدیل شدن به یک کشور تابعه است، مبادله حاکمیت دیجیتال بلندمدت برای دسترسی کوتاه مدت به سرمایه. این قاب بندی ناراحت کننده است، اما از نظر جهت درست است. وقتی زیرساختی که به آن وابسته هستید، پلتفرم هایی که از طریق آن توزیع می کنید، و سرمایه گذارانی که از مرحله رشد شما حمایت می کنند، همگی آمریکایی باشند، حاکمیت یک نتیجه سیاست نیست. یک داستان مودبانه است.
پارادوکس استعدادها
اروپا تقریباً 325000 متخصص هوش مصنوعی دارد – نیروی کار عمیق و از نظر فنی پیچیده ای که توسط برخی از بهترین دانشگاه های تحقیقاتی جهان تولید می شود. این سمت عرضه یک مزیت رقابتی واقعی است. سمت تقاضا جایی است که مشکل ترکیب می شود.
هفت با شکوه، ناظر منفعل مجموعه استعدادهای هوش مصنوعی اروپا نیستند. آنها تهاجمی ترین استخدام کنندگان آن هستند. دفتر گوگل در لندن، آزمایشگاه هوش مصنوعی متا در پاریس، و مراکز مهندسی اروپایی در حال توسعه مایکروسافت، پایگاههای بیرونی نیستند. آنها مکانیسم های جذب استعداد هستند. بسیاری از تواناترین مهندسان اروپا که تصمیم به ماندن در این قاره میکنند، به هر حال برای شرکتهای آمریکایی کار میکنند – حقوق و دستمزد Massive Tech را به جای ریسک و پاداش ساختن چیزی برای خود انتخاب میکنند.
این پارادوکس استعداد در مرکز لحظه هوش مصنوعی اروپا است. این قاره دقیقاً افرادی را تولید می کند که برای برنده شدن به آن نیاز دارد. این به معنای حفظ ارزش اقتصادی آنها نیست. بنیانگذاران اروپایی فقط برای مهندسان با یکدیگر رقابت نمی کنند. آنها با سازمانهایی رقابت میکنند که میتوانند دو تا سه برابر نرخ بازار بپردازند، نقدینگی را از طریق سهام معاملهشده در سطح جهانی ارائه دهند و کل مسیر شغلی یک استخدام امیدوارکننده را جذب کنند. بودجه بیشتر کمک می کند، اما شکاف جبران ساختاری در برابر شرکت هایی را که ارزش بازار آنها از تولید ناخالص داخلی اکثر کشورهای اروپایی کم می کند، حل نمی کند.
آنچه شکستن قیدها در واقع به آن نیاز دارد
غریزه نظارتی اروپا درست است اما به طور ناقص اجرا شده است. GDPR، قانون بازارهای دیجیتال، و قانون خدمات دیجیتال نشان دهنده شجاعت نظارتی واقعی است. اما اولین تکرار GDPR به مانعی تبدیل شد که فرامقیاسکنندهها با تیمهای انطباق برطرف کردند، در حالی که ناشران اروپایی در تلاش بودند – به جای اینکه آنها را به چالش بکشد، آنها را تثبیت کرد. نیت خوب کافی نیست. نتایج ساختاری نیازمند مداخلات ساختاری است.
واگذاری AT&T در سال 1984 سابقه تاریخی مربوطه است، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان اثبات مکانیسم. فروپاشی سیستم بل، ارتباطات راه دور آمریکا را تضعیف نکرد – زیرساخت رقابتی را که تلفن همراه، فیبر نوری و پایه های اینترنت مدرن را تولید می کرد، آزاد کرد. قدرت متمرکز، زمانی که به طور هدفمند تجزیه شود، بیش از آن که سرکوب شود، نوآوری کامل ایجاد می کند. اروپا هم اختیارات نظارتی و هم انگیزه استراتژیک برای اعمال این منطق در زیرساخت های دیجیتال را دارد، به گونه ای که واشنگتن در حال حاضر چنین نخواهد کرد.
سه مداخله به طور مادی تعادل ساختاری را تغییر می دهد. اولاً، زمانی که کاربران موافقت نامه های کاربر نهایی را می پذیرند، مالکیت داده و ابرداده نباید به طور خودکار به صاحبان زیرساخت منتقل شود. جعبه رضایت نمی تواند مکانیزمی باشد که با آن داده های مصرف کنندگان اروپایی به طور دائم به مالکیت شرکت های آمریکایی تبدیل می شود. ثانیاً، الزامات قابلیت همکاری تحت قانون بازارهای دیجیتال باید دارای دندانهایی باشد – الزامات فنی واقعی که به جایگزینهای اروپایی اجازه میدهد با شرایط منصفانه به کانالهای توزیع دسترسی داشته باشند، نه تعهدات داوطلبانه که به میل خود دوباره مورد مذاکره قرار میگیرند. سوم، سرمایهگذاری ناکافی ساختاری در سرمایه رشد اروپایی در مراحل آخر باید مستقیماً مورد بررسی قرار گیرد، چه از طریق مکانیسمهای ثروت مستقل، تخصیص مجدد صندوق بازنشستگی، یا ساختارهای سرمایهگذاری مشترک که مالکیت استراتژیک را در دستان اروپایی نگه میدارد.
هیچ کدام از اینها حمایت گرایی نیست. حمایت گرایی از متصدیان در مقابل رقابت محافظت می کند. آنچه اروپا به آن نیاز دارد دقیقاً برعکس است – شرایطی که تحت آن استارتاپهای آن میتوانند بهجای فعالیت بهعنوان مستاجران دائمی زیرساختهای آمریکایی، رقابت کنند.
پنجره باز است، اما برای مدت طولانی نیست
اروپا موج رسانه های اجتماعی را از دست داد. دوران پلتفرم اینترنت موبایل را از دست داد. زیرساختهای هوش مصنوعی مولد در حال حاضر تحت تسلط آمریکاست – مدلهای پایه، خوشههای محاسباتی، ظرفیت ابر مقیاسپذیر که زیربنای آنهاست. آن مسابقه تا حد زیادی اجرا می شود.
اما مسابقهای که از نظر اقتصادی مهمتر است، مدلهای پایه نیستند. این بازار چند تریلیون دلاری برای برنامههای کاربردی هوش مصنوعی عمودی است – شرکتهایی که از هوش در مراقبتهای بهداشتی، اتوماسیون صنعتی، خدمات مالی، فناوری آبوهوا و دهها بخش دیگر استفاده میکنند که در آن اروپا دارای تخصص عمیق حوزه و مزیت رقابتی واقعی است. آن بازار هنوز مشخص نیست. شرکت های اروپایی از موقعیت خوبی برای رهبری آن برخوردار هستند.
اگر پشته زیرساختی که بر روی آن ایجاد میکنند، پلتفرمهایی که از طریق آنها توزیع میکنند و سرمایهای که رشد آنها را تأمین میکند، همگی از نظر ساختاری توسط هفت شرکت آمریکایی کنترل میشوند، رهبری نخواهند کرد. The Magnificent Seven همیشه از استارتاپهای اروپایی برای داراییهایی که کنترل میکنند بیشتر خرج میکنند. اروپا نمی تواند در آن بازی پیروز شود. فقط می تواند قوانین آن را تغییر دهد.
کمک های مالی بی سابقه و استعدادهای در سطح جهانی، بهترین پنجره را در یک نسل برای اروپا برای ایجاد رهبری تکنولوژیک مستقل فراهم کرده است. اینکه بااستعدادترین بنیانگذاران اروپا دهه آینده را صرف ساختن آینده خود کنند – یا اینکه دیدگاه دیگران را در مورد آن اجرا کنند – کاملاً به تصمیمات ساختاری اتخاذ شده در حال حاضر بستگی دارد.
غل و زنجیر نمایان است. ابزار شکستن آنها وجود دارد. آنچه باقی می ماند اراده استفاده از آنهاست.
افشا: Northzone دارای منافع مالی در شرکتهای فناوری اروپایی است که ممکن است از تغییرات نظارتی و سیاستی که در این مقاله توضیح داده شده است بهرهمند شوند. نظرات بیان شده در بخش های تفسیری Fortune.com صرفاً نظرات نویسندگان آنها است و لزوماً منعکس کننده نظرات و عقاید نیست. ثروت.
