
زمان آن فرا رسیده است که اسرائیل با مذاکرات کنونی ترامپ و ایران مواجه شود. رویکرد ترامپ این بوده است که ضرب الاجل تعیین کند، اعلام کند که اگر ایران به آن عمل نکند، عواقب ناگواری خواهد داشت و اگر ایران به آن عمل نکرد، ضرب الاجل را تمدید کند. ایران تا کنون باید به این نتیجه رسیده باشد که نباید با تهدیدات ترامپ برخورد جدی کند. چیزی باید تغییر کند و اسرائیل باید آن را تغییر دهد.
پس از رسیدن به این نتیجه، متوجه شدم که از آنجایی که چندین دهه در میانجیگری در ایالات متحده شرکت داشتم، شاید بتوانم راهی برای حل این مناقشه بیاندیشم. در زیر پیشنهاد من است.
من از سال 2008 شروع می کنم، زمانی که اوباما به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد. همانطور که اوباما در زندگینامه دوم خود اعتراف می کند، زمانی که او و نتانیاهو برای اولین بار در مورد تهدید صلح اسرائیل صحبت کردند، آنها در مورد مذاکره با ایران و گفتگو با تشکیلات خودگردان فلسطین صحبت کردند. این دو مرد دیدگاههای متفاوتی در مورد ایران داشتند، اگرچه توافق کردند که هرگز نباید به ایران اجازه داد که سلاح هستهای داشته باشد. زمانی که آنها در مورد صلح با فلسطینی ها صحبت کردند که اوباما می خواست بر آن تمرکز کند، نتانیاهو متعهد باقی ماند.
در هشت سال بعد، به دلیل اختلافات آنها، رابطه بین این دو مرد تقابلی بود. موضع نتانیاهو این بود که چون تشکیلات خودگردان فلسطین 0 موشک دارد و ایران به همراه نیروهای نیابتی اش تقریباً 150000 موشک آماده شلیک به سوی اسرائیل دارند، او نگران مذاکرات صلحی که ایران شامل آن نمی شود، نبود، در حالی که اوباما همچنان بر این باور بود که کلید صلح برای اسرائیل صلح بین اسرائیل و تشکیلات خودگردان فلسطین است.
به مدت هشت سال، این دو مرد با یکدیگر به عنوان دشمن رفتار کردند. با این حال، نتانیاهو سعی کرد بدون از بین بردن روابط خوب اسرائیل با ایالات متحده در مقابل اوباما بایستد. در بیشتر موارد او موفق شد. اما رابطه اوباما و نتانیاهو افتضاح بود.
در سال 2016، دونالد ترامپ انتخاب شد. از دیدگاه نتانیاهو، این امر باید مانند یک نفس تازه به نظر می رسید. او و ترامپ سالها با هم دوست بودند. وقتی ترامپ رئیس جمهور شد، دوست قدیمی او بی بی نخست وزیر اسرائیل بود. نتانیاهو که ظاهراً میدانست ترامپ به دوستانش پاداش میدهد، مطمئن شد که آنها دوستان خود باقی میمانند. نتانیاهو با چنین برخوردی با ترامپ، ترامپ را مجبور کرد تا چند کار برای اسرائیل انجام دهد، از جمله انتقال سفارت آمریکا از تل آویو به اورشلیم و تشخیص اینکه جولان بخشی از اسرائیل است.
مهمتر از همه، تنها چند روز قبل از اعلام تصمیم ترامپ برای خروج از برنامه جامع اقدام مشترک (برجام)، طرحی که قرار بود توانایی ایران در ساخت سلاح هستهای را به تعویق بیندازد، نتانیاهو یک سخنرانی تلویزیونی با عنوان «ایران دروغ گفت» ارائه کرد. او فاش کرد که موساد به انباری دسترسی پیدا کرده است که ایران در آن سوابق مربوط به فعالیت های هسته ای گذشته خود را نشان می دهد. نتیجه این بود که موساد 55000 صفحه و 55000 فایل دیجیتالی را که فعالیتهای هستهای ایران را شرح میداد به دست آورد و آنها را به اسرائیل بازگرداند. این اسناد به طور قاطع نشان میداد که ایران وقتی گفته بود محدودیتهای اعمال شده برجام بر خود را نقض نکرده است، دروغ گفته است. ترامپ در سخنرانی خود با اعلام اینکه ایالات متحده از برجام خارج می شود، اظهار داشت که اسنادی که موساد فاش کرد به طور “قاطعانه” ثابت می کند که ایران به اشتباه ارائه کرده است که به برجام عمل می کند.
اینطور نیست که دوستان در مورد دوستان صحبت کنند. زمان آن فرا رسیده است که اسرائیل پاسخ متقابل را بدهد. زمان آن فرا رسیده است که اسرائیل سخت گیری کند.
هفته گذشته سه مقاله ترسناک خواندم. اولین مورد از جروزالم پست است. با تکیه بر مقاله ای که در نیویورک تایمز منتشر شده است، توضیح می دهد که ایران 70 درصد از قدرت موشکی خود را که قبل از وقوع درگیری فعلی داشت، بازیابی کرده است. https://www.jpost.com/
مقاله سوم از تایمز اسرائیل آمده است. نعیم قسام دبیرکل حزب الله لبنان گفت: «هیچ کس در خارج از لبنان در مورد تسلیحات، مقاومت یا سازماندهی امور داخلی لبنان حرفی ندارد، این یک موضوع داخلی لبنان است و بخشی از مذاکره با دشمن نیست».
واکنش ایران به این اظهارات را علی نیکزاد، نایب رئیس مجلس ایران اعلام کرد. طی مصاحبه ای با تلویزیون النبار لبنان، نیکزاد روابط حزب الله و ایران را تشریح کرد بیان می کند: حزب الله روح ایران و ایران روح حزب الله است.
این نوید خوبی برای اسرائیل ندارد. اگر مذاکرات کنونی به همین شکل ادامه یابد، اسرائیل بیهوده وارد جنگ شده است. تنها راهی که می توان از آن اجتناب کرد این است که اسرائیل ستون فقرات خود را نشان دهد، بپذیرد که طرف شرور در مذاکرات بازی کند و اجازه دهد ترامپ منطقی تر به نظر برسد. اسرائیل باید به ترامپ بگوید که دیگر نمی تواند در مذاکراتی که اسرائیل باید بخشی از آن باشد صحبت کند و اسرائیل باید امضاکننده سند نهایی امضا شده توسط طرفین باشد.
اسرائیل همچنین باید روشن کند که وقتی تهدیدی می کند، آن را دنبال خواهد کرد. ایران این را باور خواهد کرد. در غیر این صورت، اسرائیل باید به این تهدید عمل کند.
وقتی ضرب الاجل خود را تحمیل می کند. اسرائیل همچنین باید پیشنهاد شهرک سازی را ارائه دهد که شامل مفاد زیر باشد:
1. مسیرهای هرمز باید باز شود و ایران باید موافقت کند که دیگر هرگز آنها را نبندد.
2. ایران باید موافقت کند که فعالیت خود برای ساخت سلاح هسته ای را متوقف کند و تمام اورانیوم غنی شده خود را از خود سلب کند.
3. ایالات متحده باید تمام تحریم های خود علیه ایران را لغو کند و در نتیجه به ایران اجازه دهد میلیاردها دلار دریافت کند، اما هیچ یک از این پول ها نمی تواند برای اهداف نظامی یا تامین مالی هیچ سازمان تروریستی از جمله حزب الله، حوثی ها، جهاد اسلامی فلسطین و حماس استفاده شود.
4. هرگونه قراردادی باید هرگونه موشک، هواپیمای بدون سرنشین یا هر نوع سلاح دیگری را از انتقال مستقیم یا غیرمستقیم توسط ایران به هر یک از کشورها یا سازمان های ذکر شده در بالا منع کند.
5. ایران باید با بازرسی ها موافقت کند تا تأیید کند که مطابق با شرایط توافق است.
چنین رویکردی نشان خواهد داد که اسراییل دارای ستون فقرات است و باید از این طریق، بند ایجاد شده توسط مذاکرات کنونی را بشکند. جایگزین برای همه غیرقابل تصور است.
قبل از اینکه آلیه را از ایالات متحده بسازم، بیش از سه دهه را به عنوان وکیل در ایالات متحده گذراندم. کار من شامل رسیدگی به بسیاری از پرونده های حقوق مدنی، از جمله پرونده های حقوق زنان، در دادگاه های ایالتی و فدرال بود. من پرونده های متعدد قانون اساسی را برای ACLU رسیدگی کردم و یک پرونده حقوق مدنی را در دادگاه عالی ایالات متحده مطرح کردم. من ریاست کمیته قواعد دادرسی کیفری دادگاه عالی کلرادو را بر عهده داشتم و در کمیته های قوانین مدنی و قواعد شواهد دادگاه عالی کلرادو خدمت می کردم. از آنجایی که بسیاری از فعالیت های من درگیر منافع عمومی بود، به حقوق محیط زیست علاقه مند شدم و از نزدیک با سازمان های محیط زیستی از جمله صندوق دفاع از محیط زیست (EDF) همکاری کردم. من در هیئت کوه راکی EDF بودم. من جایزه ای را از باشگاه نبراسکا سیرا در نتیجه برنده شدن در یک پرونده بزرگ زیست محیطی دریافت کردم که توسط EDF به من ارجاع شد. من همچنین دانش قابل توجهی در مورد دفع زباله های خطرناک و رادیواکتیو پیدا کردم. من در تعدادی از دعاوی حقوقی در مورد دفع زباله شرکت داشتم، از جمله پرونده بسیار سیاسی در دادگاه عالی ایالات متحده که مربوط به دفع زباله های هسته ای بود. در کودکی مادرم، یک پناهنده یهودی آلمانی که از آلمان نازی گریخته بود، به من گفت که اسرائیل مکانی برای او و فرزندش است. وقتی سالها بعد برای اولین بار از اسرائیل دیدن کردم، متوجه منظور او شدم. احساس تعلق من به اسرائیل باعث شد که علی و اسرائیل را خانه خود کنم. اگرچه اکنون بازنشسته شده ام، اما به علاقه ام به فعالیت و دنیایی که در آن هستم ادامه داده ام.
