خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد
من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم
که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد
روا مدار خدایا که در حریم وصال
رقیب محرم و حرمان نصیب من باشد
هُمای گو مفکن سایهٔ شرف هرگز
بر آن دیار که طوطی کم از زغن باشد
بیان شوق چه حاجت که حال آتش دل
توان شناخت ز سوزی که در سخن باشد
هوای کوی تو از سر نمیرود آری
غریب را دل سرگشته با وطن باشد
به سان سوسن اگر دهزبان شود حافظ
چو غنچه پیش تواش مُهر بر دهن باشد
برای تماشای سایر غزلیات حافظ شیرازی شما را به مجموعۀ شرح غزلیات حافظ دعوت میکنیم
https://www.youtube.com/playlist?record=PLBf86s_LSmwHPpHfMl9RPE1MfmdlGCpau
source
