برای بسیاری از آمریکاییها، جنگ با ایران هنوز از طریق یک داستان ساده و خطرناک توضیح داده میشود: فشار خارجی مردم را علیه دولتشان برمیگرداند، بمبها راه را به سوی «آزادی» باز میکنند و دیر یا زود، خیابانهای ایران برای تشویق واشنگتن و تلآویو به پا میخیزند. این تحلیل نیست این یک فانتزی ژئوپلیتیکی است.
آنچه در دو سال گذشته نشان داده است، از جنگ 12 روزه ژوئن 2025 به جریان رویارویی آمریکا و اسرائیل با ایران در سال 2026، بسیار پیچیده تر است. حمله خارجی به طور خودکار شکاف بین دولت و جامعه را به نفع مهاجم افزایش نمی دهد. بیشتر اوقات، احساسات ملی را تقویت می کند، حس محاصره را عمیق می کند و حتی بسیاری از منتقدان دولت را به حالت دفاعی سوق می دهد.
این بدان معنا نیست که ایرانی ها از همه سیاست های دولت خود راضی هستند. گزارش میدانی رویترز توصیف کرده است خشم از تصمیم گیرندگان، فرسودگی ناشی از تحریم ها و جنگ، و فشار عمیق اقتصادی. با این حال، همین گزارش واقعیت مهم تری را ثبت کرد: پس از حملات اسرائیل در ژوئن 2025، هیچ نشانه ای از گسترش گسترده وجود نداشت. اعتراض خیابانی علیه جمهوری اسلامی برخی از منتقدان دولت حتی گفتند که حمله خارجی آنها را به سمت یک احساس قوی تر از همبستگی ملی در برابر تهاجم خارجی سوق داده است.
این تمایز مهم است. نارضایتی داخلی مانند استقبال از بمباران خارجی نیست.
در جنگ کنونی نیز همین الگو ظاهر می شود. در 3 آوریل 2026، رویترز گزارش داد که مقامات ایرانی در میان تجمعات خیابانی و راهپیمایی های شبانه حضور داشتند. این گردهمایی ها اجماع ملی را اثبات نکردند، اما این ادعا را که مشروعیت داخلی ایران بلافاصله در معرض حمله قرار خواهد گرفت، تضعیف کرد. برخی از شرکت کنندگان حامیان وفادار دولت بودند. برخی به سادگی با بمباران کشورشان مخالفت کردند. برخی دیگر به ساختارهای رسمی متصل بودند. خیابان های ایران صحنه ای برای تشکر از دونالد ترامپ نبود. آنها جامعه ای را در زیر آتش نشان دادند که بین ترس، خشم، بقا و غریزه دفاع از کشور گرفتار شده بود.
بسیاری از سوء تفاهم های آمریکایی ناشی از روشی است که ایران برای سال ها شکل گرفته است: نه از طریق پیچیدگی جامعه ایران، بلکه از طریق یک لنز تبلیغاتی و امنیتی. بنیامین نتانیاهو دو دهه را صرف معرفی ایران به عنوان یک تهدید مطلق و فوری کرده و در عین حال بر حذف کامل ظرفیت هستهای آن فشار میآورد. در سال 2015 کاخ سفید داشت متهم اسرائیل از نشت های گزینشی و تحریف موضع آمریکا در جریان مذاکرات هسته ای. در سال 2018 نتانیاهو ساخته بود ادعا می کند در مورد فعالیت هسته ای ایران که راستی آزمایی آنها دشوار یا غیرممکن بود. در آوریل 2025، او دوباره گفت که تنها “توافق خوب” کل زیرساخت های هسته ای ایران را از بین می برد. در ژوئن همان سال، او پیشنهاد می کرد که حملات اسرائیل می تواند منجر به تغییر رژیم شود.
این دیگر صرفاً سیاست عدم اشاعه نیست. این پروژه ای برای طراحی مجدد ایران از خارج است.
ترامپ به این مه اضافه کرده است. او در 1 آوریل 2026 ادعا کرد اینکه تهران درخواست آتش بس کرده بود، ادعایی که مقامات ایرانی آن را دروغ و بی اساس توصیف کردند. چند روز بعد، او علناً از ایرانیان خواست تا علیه حکومت خود قیام کنند. در پرونده هستهای، او بارها با قاطعیت درباره نزدیک بودن ایران به بمب یا «نابودی کامل» برنامه هستهایاش صحبت کرده است. با این حال گزارش شده است که ارزیابی اطلاعاتی آمریکا در سال 2025 همچنان معتقد بود که ایران در حال ساخت سلاح هسته ای نیست.
ارزیابی های اولیه پس از حملات ایالات متحده همچنین حاکی از آن بود که این حملات به جای پاک کردن برنامه هسته ای ایران، ماه ها برنامه هسته ای ایران را به تاخیر انداخته است. شکاف بین لفاظی سیاسی و ارزیابی اطلاعاتی باید هر ناظر جدی آمریکایی را نگران کند.
هیچ کدام از اینها تهران را تبرئه نمی کند. در سال 2025 آژانس بین المللی انرژی اتمی نگرانی هایی را مطرح کرد درباره فعالیت های اعلام نشده گذشته و همکاری ناکافی ایران. نگرانی در مورد سطح غنی سازی ایران واقعی است. اما سیاست خارجی مسئولانه مبتنی بر نگرانی واقعی با جنگافروزی مبتنی بر اطمینان اغراقآمیز یکسان نیست. این یک چیز است که بگوییم سؤالات جدی در مورد برنامه هسته ای ایران باقی مانده است. تبدیل این پرسشها به مجوزی برای روایتهای آخرالزمانی، تغییر رژیم و اقدام نظامی که نتایج ادعایی آنها را حتی سازمانهای اطلاعاتی آمریکا هم تایید نمیکنند، دیگر است.
رسانه های ضدایرانی نیز به خصوص این بحث را شکل داده اند ایران اینترنشنال، شبکه فارسی زبان در ماه مه 2017 راه اندازی شد. گاردین در دو گزارش جداگانه گفت که این کانال با اتهامات مربوط به ارتباط مالی با دربار سلطنتی عربستان، ادعاهایی را در مورد میزان بودجه راه اندازی خود گزارش کرد و ادعاهایی را درباره نفوذ خارجی در خط تحریریه خود شرح داد. این شبکه وابستگی دولت و دخالت خارجی را رد کرده است. در سال 2023 تهران متهم می کند کانال تامین مالی عربستان سعودی، در حالی که عربستان سعودی در آن گزارش پاسخی علنی نداده است.
برای خوانندگان آمریکایی، نکته ساده است: یک رسانه فارسی زبان مستقر در خارج به طور خودکار بی طرف نیست، همانطور که رسانه های دولتی ایران بی طرف نیستند. در نبرد روایت ها، پول، شبکه های سیاسی و منافع استراتژیک اهمیت دارند.
برخی از منتقدان ایرانی پا را فراتر گذاشته و استدلال میکنند که بخشهایی از این اکوسیستم رسانهای با اهداف امنیتی اسرائیل و حتی با پروژههای نزدیک به موساد همسو هستند. من شواهد مستقل و محکمی پیدا نکردم که کنترل مستقیم موساد را ثابت کند. با این حال، آنچه واضح است این است که بخشی از این اکوسیستم به ساخت تصویری از جامعه ایران کمک کرد که گویی برای تشکر از ترامپ و بمبافکنها صف کشیده است. گزارش میدانی رویترز این تصویر را پشتیبانی نمی کند. آنچه به جای آن ظاهر شد، اضطراب، خشم، مقاومت و در برخی موارد همگرایی بین مردم و دولت در برابر دشمن خارجی بود.
این درسی است که واشنگتن بارها از آموختن آن خودداری می کند. مردم می توانند با دولت خود خشمگین باشند و همچنان حمله خارجی را رد کنند. هنگامی که کشوری مورد بمباران قرار می گیرد، بسیاری از شهروندان ابتدا از وطن خود دفاع می کنند، نه متجاوز. این منطق در ایران، عراق، لبنان، غزه و جاهای دیگر ظاهر شده است.
اگر آمریکا به دنبال ثبات منطقه ای و عدم اشاعه است، باید افسانه «بمباران برای آزادی» را کنار بگذارد. اقدام نظامی که به نام نجات مردم انجام می شود می تواند فضای سیاسی داخلی را ببندد و تندروهایی را که مدعی تضعیف آن است، تقویت کند.
با نزدیک شدن به پایان مهلت آتش بس ایران و آمریکا در 21 آوریل 2026 و گزارش نقطه برای گفتگوهای جدید احتمالی در پاکستان، واشنگتن بیش از هر زمان دیگری به شفافیت نیاز دارد. باید بپرسد که آیا میخواهد اسیر راهبرد آشنای نتانیاهو بماند، استراتژی که هر بحرانی را به یک وضعیت اضطراری نهایی تبدیل میکند، یا آمادگی دارد پیچیدگی جامعه ایران را بشناسد و دیپلماسی را جدی بگیرد.
مهمتر از همه، باید این توهم را که ایرانیها برای تشکر از ترامپ در صف ایستادهاند را رد کند. آنها نیستند. بسیاری با وجود اختلافات داخلی در کنار ایران و در لحظه حمله خارجی با کشور خود ایستاده اند. هر سیاست آمریکا که این واقعیت را نبیند نه تنها غیراخلاقی است. از نظر استراتژیک کور است.
نظرات بیان شده در این مقاله متعلق به نویسنده است و لزوماً منعکس کننده خط مشی تحریریه میدل ایست مانیتور نیست.
