بسته شدن تنگه هرمز به دنبال آتش بس موقت، اوج سیاست آمریکاست که با عدم انسجام راهبردی تعریف شده است. در مرکز، دونالد ترامپ قرار دارد که تغییر مواضع، اهداف جنگی مغشوش و اقدامات متضاد او نه تنها نتوانسته تنشهای منطقهای را کاهش دهد، بلکه به طور فعال آنها را عمیقتر کرده است.
این در هیچ کجا واضح تر از تهدیدهای ترامپ برای منفجر کردن کل کشور از جمله پل ها و نیروگاه های آن نیست. در همان زمان، او یک “روز بزرگ” نظامی را تبلیغ کرد و جنایات جنگی بالقوه را به عنوان ابزار دیپلماتیک، تجاوز به عنوان دیپلماسی و تخریب را به عنوان اهرم فشار معرفی کرد.
وعدههای متورم و تقریباً توهمآمیز ترامپ پیش از مذاکرات احتمالی، کمتر به عنوان سیاستمداری و بیشتر بهعنوان فروش حسابشده به مردم آمریکا تلقی میشود. او نذر می کند “به نتیجه ای بزرگ ختم شود”، همراه با تمرکز تقریباً وسواسی بر باراک اوباما با تاکید بر توافق او “به مراتب بهتررویکردی که نشاندهنده گرایش به پیامرسانی است که کمتر از عمق خطمشی و بیشتر با فرافکنی، مقایسه، و چارچوببندی نتایج بر حسب تمجید از خود و شکوه شخصی هدایت میشود.
خط مشی او به جای بیان اهداف استراتژیک روشن، بر متمایز ساختن خود و پرورش تصویر برای طرح اقتدار و برتری تکیه میکند و ماده زیربنایی را مبهم و قابل سؤال میگذارد.
توسط تولید خوش بینی و پیشرفت اغراق آمیز در حالی که نوید یک اتفاق قریب الوقوع را می دهد.معامله بزرگبه نظر می رسد ترامپ در حال مذاکره با خود – یا جدا از واقعیت – به دنبال ساختن روایتی از موفقیت بدون توجه به واقعیات روی زمین است. خوش بینی اجرایی در تضاد شدید با تهدیدات همزمان و لفاظی های پر زرق و برق او قرار می گیرد و نشان دهنده اعتماد به نفس نیست، بلکه نشانه ای از ناامیدی است.
منطق ترامپ برای تمدید آتش بس به دلیلتقسیمات داخلیدر داخل ایران قانعکننده نیست. اگر بحثهای داخلی در ایران بهعنوان مستلزم توقف تلقی میشود، در مورد سیاستی که در آن جهت از لحظهای به لحظه دیگر تغییر میکند، چه باید گفت؟ دیدگاههای سیاسی متفاوت جوهره یک نظام سیاسی با عملکرد عادی است، در حالی که تصمیمگیری تکانشی، نامنظم و شخصیسازی شده نیست.
همه اینها در حالی آشکار می شود که ترامپ به ارائه خواسته های حداکثری برای شرایطی که به ایجاد آنها کمک کرده است ادامه می دهد. به عنوان مثال، او خواستار تسلیم اورانیوم غنی شده است که اگر برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) را رها نمی کرد، وجود نداشت. به همین ترتیب، تنگه هرمز در نتیجه جنگ او و نتانیاهو بسته شد، نه به عنوان علت آن.
عواقب این سیاست های ایالات متحده توسط اسرائیل توسط آمریکایی های عادی در پمپ بنزین و در فروشگاه های مواد غذایی احساس می شود. تنگه هرمز به میدان جنگ تبدیل شده است که زنجیره تامین انرژی و اقتصادهای جهانی را بی ثبات کرده است. با وجود این اثرات آبشاری، استراتژی اصلی بدون تغییر باقی می ماند. ترامپ به فعالیت خود در یک اتاق پژواک متشکل از طرفداران اول اسرائیل ادامه می دهد که تصور می کنند قدرت نظامی به تنهایی می تواند نتیجه دهد، حتی اگر این سیاست تزلزل پیدا کند و جنگ در سراسر منطقه پخش شود. تهدید کننده تقریباً یک پنجم زیرساخت های انرژی جهان.
این صرفاً یک نقص سیاسی یا سوء مدیریت نیست. این یک آسیبپذیری استراتژیک است که توسط وفاداران اول اسرائیل شکل گرفته است که استراتژی ایالات متحده را به سمتی میکشند که در نهایت منافع ملی ایالات متحده را تضعیف میکند. در غیاب اهداف ملی به وضوح تعریف شده، مانند جنگ اول اسرائیل در عراق، هر گام خطر کشاندن ایالات متحده به عمق آب آلوده خلیج فارس را به همراه دارد، در حالی که به طور همزمان محیطی از هرج و مرج را پیش می برد که تنها در خدمت اهداف محاسبه شده اسرائیل است.
در این چارچوب، بیانیه اخیر بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر رژیم صهیونیستی مبنی بر اینکه جنگ با ایران است.تمام نشده استپیامی به ترامپ در آستانه مذاکرات پیشنهادی صلح در پاکستان؟
مذاکره بین کشورها، به ویژه در شرایط جنگ، فروش نکردن معاملات املاک و مستغلات است، جایی که چانه زنی و تهدید به پس گرفتن پیشنهاد، تاکتیک های معمولی است. فن مذاکره در این مورد در سطح کاملاً متفاوتی عمل می کند. فرهنگ، عزت ملی، حافظه تاریخی و موقعیت سیاسی هم روند و هم نتیجه را شکل می دهند.
رهبران صرفاً بر سر داراییهای مالی یا رتبهبندی اعتباری چانهزنی نمیکنند، بلکه خواستههای داخلی، مشروعیت و درک قدرت یا ضعف در صحنه جهانی را دنبال میکنند.
در این راستا، تهدید یا عقب نشینی و ارائه مجدد پیشنهادات اهرمی نیست، بلکه ضعف است. برخلاف معاملات تجاری که «هنر معامله» عمدتاً در لحظه امضا منعقد میشود، توافقنامههای بینالمللی آغاز یک رابطه مداوم و اغلب طولانیمدت است. در دیپلماسی بینالمللی، آنچه ممکن است بهعنوان چانهزنی سخت در تجارت تلقی شود، میتواند به عنوان بد نیت تفسیر شود، رویکردی که تمایل دارد به جای سازش، خشم و مقاومت را تحریک کند. به همین دلیل از سه شنبه گذشته ترامپ منتظر آمدن ایران پای میز مذاکره بود.
دیپلماسی مؤثر مستلزم رهبری جدی، سازگاری و درک امر نمادین و ماهوی است. توافقات نه به این دلیل که یک طرف تحت فشار قرار می گیرد تا تسلیم شود، بلکه به این دلیل است که همه طرف ها می توانند نتیجه را حفظ کرامت خود و پیشبرد منافع متقابل ارائه دهند.
فقدان بلوغ استراتژیک در یک اعلامیه در صبح نشانگر باز بودن برای تنش زدایی است. تا ظهر، پیام منشعب میشود، تهدیدها و اولتیماتومها را صادر میکند و همزمان به معاملات موفقیتآمیز قریبالوقوع اشاره میکند. تا نیمه های شب، در میان بی خوابی او، به تهدید نابودی کامل می رسد. این جابهجایی دائمی موقعیتها یک ابهام سبکی جزئی نیست. این احتمال وجود دارد که حداقل بخشی از اینها با ارتباطات شبانه او با نتانیاهو مرتبط باشد که ظاهراً او را به چپ و راست تکان می دهد.
این یویو کردن موقعیت ها بیش از ایجاد سردرگمی انجام می دهد. اعتبار را از بین می برد. دیپلماسی به یک پایه از پیش بینی پذیری و ثبات ذهنی بستگی دارد. وقتی سیگنالها سریعتر از باد جابهجا میشوند، عدم اطمینان باعث ایجاد بیاعتمادی میشود و مذاکرات از اتاقهای بسته به بیانیههای آتشینی تبدیل میشود که برای مصرف عمومی پخش میشود، و دریچهای برای اسرائیل ایجاد میکند تا جنگ را پیش ببرد، ویرانی و هرج و مرج بیشتر را ایجاد کند.
نظرات بیان شده در این مقاله متعلق به نویسنده است و لزوماً منعکس کننده خط مشی تحریریه میدل ایست مانیتور نیست.
