افزایش اخیر تعامل روسیه با طالبان نه تنها یک ترفند دیپلماتیک است، بلکه یک معضل امنیتی دشوار است که می تواند پیامدهای بد منطقه ای داشته باشد. سفر اخیر ملا محمد یعقوب وزیر دفاع طالبان به مسکو، که در آن قراردادهای همکاری نظامی و فنی منعقد شد و هر دو طرف بیانیه علنی مبنی بر تقویت همکاری دفاعی و امنیتی دادند، موضوع محوری در سیاست خارجی روسیه در افغانستان را برجسته می کند. روسیه فقط در مورد افغانستان با طالبان برای مقابله با تهدیدات گفتگو نمی کند. این به تحکیم رژیمی نزدیک می شود که بارها از آن به عنوان پناهگاه گروه های تروریستی فراملی در این سرزمین یاد شده است.
طنز ماجرا این است که این موضوع پس از هشدار سرویس های امنیتی خود روسیه در مورد همان تهدیدات از سوی افغانستان تحت کنترل طالبان رخ می دهد. الکساندر بورتنیکوف، رئیس FSB، نسبت به تلاشهای فعال داعش-K برای جذب تروریستها از جوامع مهاجر در روسیه، تاجیکستان، ازبکستان، قرقیزستان و قزاقستان و شبکه مخفی، منابع مالی و برنامههای آنها برای حملات در کشورهای مستقل مشترک المنافع هشدار داده است. از سوی دیگر، سرگئی شویگو، دبیر شورای امنیت روسیه، نفوذ تروریست های خارجی از سوریه و حضور حدود 18 تا 23 هزار گروه تروریستی در خاک افغانستان و فعالیت آنها در این کشور را نگران کننده دانست. این هشدارها در مورد یک شریک پایدار نیست.
این سؤالی است که روابط نظامی روسیه با طالبان مطرح می کند: پس چرا روابط امنیتی با دولتی در منطقه ای که میزبان بیش از 20 گروه تروریستی از جمله داعش-ک، تحریک طالبان پاکستان، القاعده، ETIM و IMU و سایر گروه های تروریستی است، تقویت کنیم؟ یکی از وعده های کلیدی که طالبان در کنترل کابل داده بودند این است که می توانند امنیت را تامین کنند. با این حال، از زمانی که طالبان حکومت افغانستان را به دست گرفته اند، این کشور به یک پایگاه عملیاتی، مرکز استخدام، مرکز تدارکات و یک مرکز رشد ایدئولوژی برای یک شبکه تروریستی بزرگتر افغانستان تبدیل شده است. صرفاً این نیست که در گوشه های دور نارضایتی وجود دارد. این انباشت توانایی فراملی شبکه های تروریستی در یک منطقه ژئوپلیتیکی است.
طالبان سابقه تهدید امنیت را دارند. تخمین زده می شود که بین 5000 تا 7000 تروریست تحریک طالبان پاکستان، 2000 تا 3000 عضو داعش-K وجود داشته باشد و القاعده نیز دارای ریشه های ریشه ای است. آنها باید متحرک باشند، به استخدام دسترسی داشته باشند، از نظر مالی حمایت شوند و فضای ایدئولوژیک و شبکه های حفاظتی داشته باشند. آنها تحت حاکمیت طالبان به همین شکل باقی مانده اند. علیرغم تلاش طالبان برای به رسمیت شناختن و کمک های خارجی و اتحاد، ارزیابی های پی در پی بین المللی و منطقه ای نشان داده است که اکوسیستم شبکه تروریستی در افغانستان همچنان ادامه دارد.
اگر قدرت نظامی نیز در ترکیب قرار گیرد، خطر تشدید می شود. پس از سقوط دولت قدیم در افغانستان، طالبان انبارهای عظیمی از سلاح های رها شده را در اختیار گرفتند. رقابت تسلیحاتی فزاینده قبلاً در گزارش فعالیت های به اصطلاح “شبکه های تروریستی” مستقر در افغانستان دیده شده است. اما اگر قرار است پایتخت روسیه راههای نظامی، فنی یا تدارکاتی جدیدی را باز کند، در این صورت در خطر معرفی ظرفیتهای جدید به وضعیت بالقوه ناپایدار است. در شرایطی که مرز بین نیروهای رژیم، متحدان ایدئولوژیک، ستیزه جویان و شبکه های فراملی به وضوح مشخص نیست، همکاری دفاعی نمی تواند به عنوان یک ترتیب عادی دوجانبه تلقی شود.
حدود 40 میلیون دلار جریان نقدی هفتگی گزارش شده همچنان به افغانستان وارد می شود و همزمان، طالبان به دنبال همکاری نظامی و شاید فرصت های تدارکاتی هستند. این جریانها نگرانیهای قابلتوجهی را در زمینه فعالسازی غیرمستقیم در منطقهای ایجاد میکند که آنقدر تحت تسلط گروههای تروریستی است که اقتصادهای مواد مخدر، خطوط لوله جذب نیروهای افراطی و سرریزهای امنیتی به بیرون وجود دارد. وقتی پول به سربازی نمی رود، جایگزینی مشکل است. منابعی که ثبات را برای رژیم فراهم می کند می تواند منابع دیگر را برای اجبار و تحکیم / تسلیح مجدد آزاد کند.
تأثیر این مناطق در حال حاضر مشهود است. پاکستان در سال 2025 مورد صدها حمله تروریستی از خاک همسایه پاکستان، افغانستان و همچنین نفوذ مکرر به خاک این کشور قرار گرفته است. ستیزه جویی علیه منافع چین در افغانستان بوده است. دولت تاجیکستان همچنان در معرض تهدید افراط گرایان نفوذی از شمال افغانستان است و سایر جمهوری های آسیای مرکزی نیز از این قاعده مستثنی نیستند. روسیه اکنون نسبت به استخدام داعش-K تا آنجا که مربوط به آسیای مرکزی و جوامع مهاجر روسیه است، هشدار می دهد. این موضوع در افغانستان دور مطرح نیست. این یک هسته ایدئولوژیک، مالی، تسلیحاتی، مهاجرتی و مخفی است که به عنوان یک مشکل امنیتی در سراسر منطقه پخش شده است.
به نظر می رسد استراتژی مسکو مبتنی بر اپورتونیسم است. در طول سالهای شورش، روسیه با طالبان در تماس بوده است و اکنون به نظر میرسد که آنها در تلاش برای نزدیکتر کردن این گروه هستند. رویکرد روسیه در استفاده از طالبان بهعنوان یک شریک امنیتی، به این کشور نفوذ در افغانستان میدهد، سیاستهای انزوای یکجانبه غرب را تضعیف میکند و خود را به عنوان یک واسطه قدرت در اوراسیا تحت فشار قرار میدهد. با این حال، هزینه این رویکرد می تواند رژیمی باشد که برنامه ای برای نابودی زیرساخت های تروریستی که در اختیار دارد ندارد. در واقع، داستان های تروریستی می تواند بهانه ای برای تعامل با طالبان و نزدیک شدن آنها به مسکو باشد.
هسته قمار روسیه این است که با طالبان بهعنوان یک شریک استراتژیک کمهزینه رفتار میکند و محیط شدیدی را که در افغانستان تحت کنترل طالبان نصب شده است، نادیده میگیرد. طالبان دارای قدرت و مشروعیت سیاسی، نظامی و دیپلماتیک است. روسیه دارای نفوذ کوتاه مدت است. اما خطر از نسلی به نسل دیگر به منطقه منتقل می شود. کمک به شبکه های تروریستی مبارزه با تروریسم نیست. تقویت رژیمی که پناه می دهد، تحمل می کند یا در سرکوب شبکه های تروریستی بی اثر است، ضد تروریسم نیست.
امروز افغانستان یک کشور معمولی با موضوع تروریسم نیست. این فضایی است که مملو از وحشت است و توسط جنبشی اداره می شود که پیوندهای ایدئولوژیک، تاریخی و عملیاتی قوی با گروه های افراطی دارد. تمام نیروهای خارجی که به رشد قدرت طالبان کمک می کنند باید مسئولیت تأثیر اقدامات خود را بپذیرند. روسیه می تواند در کابل نفوذ پیدا کند، اما به نیروهایی که تهدیدی برای روسیه، پاکستان، چین، تاجیکستان، آسیای مرکزی و به طور کلی نظم منطقه ای هستند، تقویت می کند. این یک شرط خطرناک برای امنیت منطقه است.
