آخرین حملات پاکستان علیه مخفیگاههای تحریک طالبان پاکستان (TTP) در امتداد مرز پاکستان و افغانستان که منجر به نابودی 26 شبهنظامی شد، بار دیگر توجه را به سوالی جلب کرد که برای دههها منطقه را نگران کرده است: چرا افغانستان با وجود فشارهای مداوم از سوی همسایگان و تلاشهای مکرر دیپلماتیک همچنان به عنوان پناهگاه گروههای شبهنظامی عمل میکند؟
پاکستان بارها دولت طالبان افغانستان را به شکست در از بین بردن زیرساخت های شبه نظامیان فعال از خاک افغانستان متهم کرده است. کابل این اتهامات را رد می کند و معتقد است که چالش های امنیتی پاکستان مسائل داخلی است. با این حال، موضوع بسیار فراتر از مناقشه دوجانبه بین اسلام آباد و کابل است. روسیه، چین، جمهوریهای آسیای مرکزی و حتی کشورهای دورتر بهطور فزایندهای نگران این هستند که افغانستان بار دیگر به بستری برای ستیزهجویی فراملی تبدیل شود.
در واقع، دلایل زیادی وجود دارد که کنترل طالبان را بر این سازمان های تروریستی محدود می کند. یکی از دلایل اصلی که افغانستان همچنان میزبان شبکه های شبه نظامی است، شکاف بین قدرت رسمی و کنترل عملی است. اگرچه طالبان در سال 2021 دوباره قدرت را به دست آوردند، اما اداره افغانستان بسیار پیچیده تر از پیروزی در یک کارزار نظامی است. جغرافیای کوهستانی کشور، نهادهای ضعیف، فروپاشی اقتصادی و ساختارهای قدرت از هم پاشیده شرایطی را ایجاد کرده است که در آن گروه های مسلح متعدد به فعالیت خود ادامه می دهند.
رهبری طالبان ممکن است بر شهرهای بزرگ و مراکز استان ها کنترل داشته باشد، اما نفوذ در مناطق دورافتاده مرزی اغلب به فرماندهان محلی، پویایی قبایل و اتحادهای غیررسمی بستگی دارد. در چنین محیطی، گروههای شبهنظامی میتوانند با دخالت نسبتاً محدود، فضایی برای عضوگیری، آموزش و سازماندهی پیدا کنند.
این مشکل با روابط تاریخی پیچیده تر می شود. در طول دو دهه درگیری علیه نیروهای ناتو و دولت افغانستان، سازمانهای مختلف شبهنظامی شبکهها، ارتباطات شخصی و ساختارهای لجستیکی ایجاد کردند که از بین بردن آنها یک شبه دشوار است.

پاکستان همواره از کابل خواسته است تا علیه عناصر تحریک طالبان پاکستان که از خاک افغانستان فعالیت می کنند، اقدام کند. نگرانی های مشابهی از طریق کانال های دیپلماتیک توسط چین، روسیه و کشورهای آسیای مرکزی منتقل شده است. گفتوگوی ارومچی که توسط چین تسهیل میشود، یکی از جدیترین تلاشها در سالهای اخیر برای کاهش تنش بین پاکستان و افغانستان بود. پکن امیدوار است که همکاری بیشتر در زمینه مسائل امنیتی شرایطی را برای ثبات منطقه ای و یکپارچگی اقتصادی ایجاد کند. با این حال، تعامل دیپلماتیک نتایج ملموس محدودی را به همراه داشته است.
بیشتر بخوانید: پاکستان 26 شبه نظامی را در حملات دقیق در امتداد مرز افغانستان کشت
بخشی از دلیل این است که رهبری طالبان با اولویت های رقابتی روبرو است. از یک سو به دنبال مشروعیت بین المللی، سرمایه گذاری خارجی و بهبود روابط با کشورهای همسایه است. از سوی دیگر، باید جناحهای ایدئولوژیک داخلی را مدیریت کند و انسجام بین گروههایی را که در سالهای شورش با هم جنگیدند، حفظ کند.
اقدام تهاجمی علیه برخی سازمانهای شبهنظامی میتواند باعث ایجاد شکافهای داخلی یا تحریک جناحهایی شود که روابط تاریخی با آن گروهها را حفظ میکنند. در نتیجه، کابل اغلب تمایلی به راهاندازی عملیاتهای بزرگ مقیاسی که همسایگانش میخواهند، ندارد.
فراتر از پاکستان، علاقه چین به ثبات افغانستان بیش از دیپلماسی است. پکن نگران است که گروه های افراطی فعال در افغانستان بتوانند از عناصر جدایی طلب مرتبط با سین کیانگ حمایت، آموزش یا الهام بگیرند. در حالی که مقامات چینی به طور کلی روابط عمل گرایانه با دولت طالبان حفظ کرده اند، آنها همچنان خواستار اقدام قاطع علیه همه گروه هایی هستند که می توانند منافع امنیتی چین را تهدید کنند.
چین همچنین بی ثباتی در افغانستان را مانعی بالقوه برای پروژه های ارتباطی منطقه ای می داند. برنامه هایی که شامل کریدورهای تجاری، سرمایه گذاری زیرساختی و یکپارچگی اقتصادی می شود، زمانی که خطرات امنیتی بالا باقی می ماند، بسیار دشوارتر می شود. برای پکن، افغانستان یک فرصت استراتژیک و یک نگرانی امنیتی مهم است.
علاوه بر این، نگرانی های روسیه عمدتاً از این احتمال ناشی می شود که سازمان های افراطی بتوانند نفوذ خود را در آسیای مرکزی گسترش دهند. کشورهایی مانند تاجیکستان، ازبکستان و ترکمنستان با افغانستان مرز مشترک یا نزدیکی دارند. دولتهای آنها مدتهاست که نگران نفوذ گروههای شبهنظامی، شبکههای قاچاق فرامرزی، و کمپینهای رادیکالسازی با هدف قرار دادن جمعیتهای آسیبپذیر هستند.
ظهور یا تقویت سازمان هایی مانند دولت اسلامی استان خراسان (ISKP) این نگرانی ها را تشدید کرده است. بر خلاف گروه های شورشی متمرکز محلی، ISKP آشکارا یک دستور کار فراملی را ترویج می کند و توانایی انجام حملات پرمخاطب را نشان داده است. مسکو هرگونه تجدید فعالیت افراط گرایان در آسیای مرکزی را تهدیدی مستقیم برای ثبات منطقه و در نهایت امنیت ملی روسیه می داند.

علاوه بر این، چالش های امنیتی در افغانستان را نمی توان از واقعیت های اقتصادی جدا کرد. سالها جنگ، تحریمهای بینالمللی، کاهش کمکهای خارجی و فرصتهای شغلی محدود شرایطی را ایجاد کرده است که در آن گروههای مسلح میتوانند به جذب نیرو ادامه دهند.
برای بسیاری از جوانان افغان، ناامیدی اقتصادی اغلب به عاملی برای پیوستن به سازمان های شبه نظامی تبدیل می شود. بدون جایگزینهای اقتصادی معنادار، بعید است که تلاشهای ضد تروریسم به تنهایی نتایج پایداری به همراه داشته باشد. این یکی از دلایلی است که بسیاری از کارشناسان منطقه استدلال می کنند که بحران امنیتی افغانستان تنها از طریق ابزار نظامی قابل حل نیست.
مهمتر از همه، حملات پاکستان ممکن است عملیات شبه نظامیان را مختل کند و فرماندهان خاصی را از بین ببرد. آنها همچنین ممکن است یک سیگنال قوی در مورد تمایل اسلام آباد برای اقدام در برابر تهدیدات درک شده ارسال کنند. با این حال، تاریخ نشان می دهد که عملیات نظامی به خودی خود به ندرت اکوسیستم های ستیزه جوی عمیق ریشه دار را از بین می برد. سازمان ها سازگار می شوند. جنگنده ها جابه جا می شوند. شبکه های استخدام تکامل می یابند. پناهگاه های امن از یک منطقه به منطقه دیگر تغییر می کند.
مگر اینکه فشار نظامی با تعامل سیاسی، همکاری اطلاعاتی، اصلاحات مدیریت مرزی و تلاشهای ثبات اقتصادی همراه باشد، محرکهای اساسی ستیزهجویی اغلب دست نخورده باقی میمانند.
یک راه حل بلندمدت به یک رویکرد منطقه ای نیاز دارد تا یک رویکرد صرفا دوجانبه. اول، افغانستان باید مکانیسم های معتبری را برای جلوگیری از استفاده از قلمرو خود توسط هر گروه مسلحی که کشورهای همسایه را هدف قرار می دهد، ایجاد کند.
دوم، قدرتهای منطقهای، از جمله پاکستان، چین، روسیه و کشورهای آسیای مرکزی، باید چارچوبهای به اشتراک گذاری اطلاعات مؤثرتر و اقدامات هماهنگ امنیتی مرزی را ایجاد کنند.
سوم، تعامل اقتصادی باید به تعهدات امنیتی قابل اندازه گیری گره خورده باشد. پروژههای زیرساختی، فرصتهای تجاری و کمکهای توسعه میتوانند مشوقهایی را برای همکاری پایدار فراهم کنند.
بیشتر بخوانید: قمار طالبان روسیه: احیای نوستالژی شوروی؟
چهارم، جامعه جهانی با وجود اختلافات سیاسی باید با افغانستان تعامل داشته باشد. انزوا ممکن است ظرفیت دولت را برای مقابله با سازمان های افراطی به جای تقویت آن تضعیف کند.
در نهایت، تلاشهای ضد تروریسم باید هم علائم و هم علل را بررسی کنند. حذف رهبران ستیزه جو مهم است، اما کاهش استخدام مستلزم آموزش، فرصت های اقتصادی و نهادهای فعال است.
تداوم نقش افغانستان به عنوان پناهگاه شبکه های شبه نظامی صرفاً نتیجه عدم تمایل سیاسی نیست. این محصول دههها درگیری، نهادهای دولتی ضعیف، مشکلات اقتصادی، اکوسیستمهای پیچیده جنگجو، و منافع منطقهای رقیب است.
بنابراین چالشی که منطقه با آن مواجه است بزرگتر از هر گروه ستیزه جو است. این در مورد این است که آیا افغانستان می تواند از میدان جنگ بازیگران مسلح رقیب به یک کشور باثبات تبدیل شود که قادر به کنترل قلمرو خود و جلوگیری از گسترش تهدیدات به خارج از مرزهای خود باشد. تا زمانی که این دگرگونی رخ ندهد، عملیات نظامی، ابتکارات دیپلماتیک و تلاشهای میانجیگری منطقهای احتمالاً به جای راهحلی دائمی، تنها تسکین موقتی است.
