
پس از سال 2001، پس از حوادث 11 سپتامبر، دوره جدیدی از امید و خوش بینی در افغانستان پدیدار شد. مدارس بازگشایی شد دختران به کلاس های درس برگشتند. زنان وارد دانشگاه شدند و شروع به شرکت در زندگی عمومی کردند. خانواده ها به تدریج دوباره به تحصیل دختران ایمان آوردند و جامعه برای توانمندسازی زنان بازتر شد. آینده حتی ممکن و روشن احساس می شد.
آیلن بخشی از آن نسل امیدوار بود.
او از جوانی رویای کارآفرین شدن را داشت. او به فکر ایجاد مشاغلی افتاد که زنان را توانمند کند و آنها را مستقل کند. او معتقد بود که تحصیلات کلیدی است، بنابراین همیشه در تلاش بود تا در صدر کلاس باشد.
اما در 15 سالگی، در حالی که کلاس دهم بود، دنیای او تغییر کرد. یک روز صبح، مادرش که به طور غیرعادی عصبی بود، از او خواست که خانه را تمیز کند و برای مهمانان آماده شود. آیلن احساس کرد چیزی اشتباه است، اما نمی دانست که آینده او در شرف مذاکره است. به زودی چند زن از راه رسیدند. آنها آمده بودند تا ازدواج او را با مردی که هرگز ندیده بود ترتیب دهند.
“آینده من بدون رضایت من مورد بحث قرار گرفت.” آیلن گفت. “آنها برای دست من آمدند. من او را نمی شناختم. هرگز او را ندیده بودم یا حتی ندیده بودم.”
زنان مهمان و خانواده اش درباره تالار عروسی، لباس، لیست مهمانان، شب حنا و قیمت جهیزیه بحث کردند. کمتر شبیه یک جشن بود و بیشتر شبیه مذاکره یک معامله بود. در بسیاری از خانواده ها در سراسر افغانستان، ازدواج کودکان و ازدواج بدون رضایت رایج است که اغلب به دلیل فشارهای اقتصادی، هنجارهای فرهنگی، و تفسیرهای نادرست از دین انجام می شود.
اما آیلن کار غیرمنتظره ای انجام داد – او گفت “نه.”
“من در برابر هنجار مقاومت کردم” او گفت. “من می خواستم درس بخوانم. من رویای خود را داشتم که کارآفرین شوم.”
شورش در یک خانواده محافظه کار افغان آسان نبود، اما آیلن این کار را کرد. قیمت نه گفتن خیلی سنگین بود. او با سختی های زیادی روبرو شد. خانواده اش به او مشکوک بودند که با کسی رابطه داشته است. او در یک اتاق یک نفره محبوس بود. او اجازه نداشت از خانه خارج شود، با دوستانش ملاقات کند یا به مدرسه بازگردد. او تحت فشار، سرزنش و حتی خشونت تمام نشدنی پدر، عمو و عمه اش قرار گرفت.
زمان عدم اطمینان و ترس بود. با این حال، یک چیز مشهود بود: آیلن پیگیر بود. پس از هفتهها تنش، سرانجام مادرش را متقاعد کرد که با پدر و عمویش صحبت کند و از آنها بخواهد که او را ازدواج نکنند و به او اجازه ادامه تحصیل بدهند.
“من در ابر نهم بودم که فهمیدم می توانم به مدرسه برگردم.” آیلن گفت. “احساس کردم دوباره متولد شده ام.”
به مدت دو سال، او با عزم دوباره ای درس خواند. او برای کانکور، آزمون سراسری کانکور دانشگاه های افغانستان. او معتقد بود که اگر به اندازه کافی سخت کار کند، هیچ چیز نمی تواند او را متوقف کند.
سپس در سال 2021 طالبان به قدرت بازگشتند.
اولین اعلامیه ویرانگر بود: دختران بالای کلاس ششم از مدرسه محروم شدند. به زودی دانشگاه ها درهای خود را به روی زنان بستند. چیزی که احساس می کرد یک مسیر روشن بود، ناگهان ناپدید شد.
این ممنوعیت مانند رعد و برق در رویاهای او فرود آمد. اگرچه آیلن مجاز به شرکت در آزمون ورودی بود و نمره کافی برای واجد شرایط بودن برای هر مدرسه ای کسب کرد، هیچ کلاسی برای زنان وجود نداشت. یکی یکی درها بسته شد.
او که مصمم بود راه دیگری بیابد، در یک موسسه خصوصی مامایی ثبت نام کرد – تنها مسیر آموزشی باقی مانده برای بسیاری از زنان جوان. یک سال دوباره درس خواند. پس از آن، زمانی که طالبان موسسات قابلگی را ممنوع کردند، آن در نیز بسته شد.
با این حال، آیلن حاضر به تسلیم نشد.
او به دوره های آنلاین انگلیسی با حمایت افغان ها و شرکای بین المللی روی آورد. او شروع به یادگیری مهارت های کامپیوتری کرد. در همان زمان، او شروع به آموزش زبان انگلیسی به دیگران کرد – حتی زمانی که فرصتهای خودش در حال کاهش بود، دانش را به اشتراک گذاشت.
“وقتی به نظر می رسد هیچ چیز کار نمی کند سخت است” آیلن گفت. “اما من ناامید نیستم. معتقدم تغییر دیر یا زود اتفاق خواهد افتاد. من هنوز رویا دارم.”
امروزه زنان در افغانستان تنها به دلیل زن بودن از تحصیل، اشتغال و حتی آزادی رفت و آمد محروم هستند. داستان آیلن منحصر به فرد نیست. واقعیت میلیون ها نفر را منعکس می کند. با این حال، پشتکار او چیزی قدرتمند را آشکار می کند: حتی زمانی که سیستم هایی برای ساکت کردن زنان طراحی شده اند، عزم آنها همچنان به ایجاد مسیرهای جدید ادامه می دهد.
آیلن هنوز خواب می بیند. و تا زمانی که او خواب می بیند، داستان او و داستان زنان افغان تمام نشده است.
