فشار اروپا برای خودمختاری استراتژیک یک بخش مهم را از دست داده است – و واشنگتن در ایجاد شکاف کمک می کند.
در طول مدتی که برنامههای توسعه ایالات متحده را در خارج از کشور رهبری میکردم، دیدم که وقتی تعامل پایدار ناپدید میشود چقدر سریع تغییر میکند. بحث بر روی دفاع، انرژی و فناوری متمرکز شده است. اما نفوذ در دنیای امروز تنها بر اساس قدرت سخت ساخته نمی شود. همچنین در وزارتخانهها، شهرداریها و بازارهای مناطق در حال توسعه شکل میگیرد – جایی که سیاست توسعه بیسروصدا اتحادها، هنجارها و ثبات بلندمدت را تعیین میکند.
اینجاست که مرحله بعدی رقابت جهانی در حال گسترش است.
در حالی که واشنگتن از توسعه بین المللی عقب نشینی می کند، یک خلاء استراتژیک در مناطقی که زمانی تعامل پایدار نتایج سیاسی و نهادی را شکل می داد، در حال ظهور است. این صرفاً یک تغییر بودجه نیست. این نشان دهنده چرخش داخلی گسترده تری در سیاست ایالات متحده با پیامدهای جهانی است. همچنین خطر واگذاری نفوذ بلندمدت در مناطق حیاتی برای رقابت استراتژیک ایالات متحده را به همراه دارد.
آن خلاء خالی نمی ماند.
چین حضور خود را از این طریق گسترش داده است زیرساخت، تامین مالی، و تعامل اقتصادی بلندمدت در سراسر آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین. روسیه، با منابع کمتر اما قصد روشن، به دنبال آن بوده است تحکیم نفوذ در مناطق استراتژیک مهم، به ویژه در آفریقا.
این رویکردها جایگزین هایی را ارائه می دهند – اما نه معادل.
آنها برای تقویت نهادهای دموکراتیک، ترویج شفافیت، یا تقویت سیستم های حکومتی همسو با ارزش های اروپایی طراحی نشده اند. در عوض، آنها اغلب کنترل دولتی، دسترسی به منابع و اهرم ژئوپلیتیکی را در اولویت قرار می دهند.
این یک چالش مستقیم برای اروپا است.
اگر اتحادیه اروپا در مورد خودمختاری استراتژیک جدی است، باید فراتر از حوزه های سنتی نگاه کند. سیاست توسعه ابزار کمکی نیست. این سیاست خارجی است – سیاستی که محیطی را شکل می دهد که در آن مشارکت ها، بازارها و همسویی های سیاسی آینده ریشه می گیرند.
کشورهایی که امروز در توسعه سرمایه گذاری می کنند، به تعیین چشم انداز ژئوپلیتیکی فردا کمک می کنند.
اروپا در این فضا دارای مزایای قابل توجهی است، زیرا اتحادیه اروپا و کشورهای عضو آن مجموعاً در این زمینه هستند بزرگترین ارائه دهنده کمک های توسعه در جهان. این کشور دارای منابع مالی، تجربه نهادی و تعهد دیرینه به همکاری های توسعه است. ابتکاراتی مانند دروازه جهانی نشان دهنده آگاهی از نیاز به ارائه جایگزینی برای مدل های رقیب است.
اما جاه طلبی بدون انسجام کوتاهی می کند.
تلاشهای توسعه اروپا در بین نهادها و کشورهای عضو، اغلب فاقد تمرکز استراتژیک مورد نیاز برای رقابت مؤثر در یک محیط رقابتی جهانی است. آنچه در حال حاضر مورد نیاز است، فقط تأمین مالی نیست، بلکه همسویی است که سیاست توسعه را به وضوح با اهداف ژئوپلیتیک گستردهتر اروپا مرتبط میکند.
اینجاست که برخی از کشورهای عضو می توانند نقش تعیین کننده ای ایفا کنند.
کشورهایی که تجربه عمیقی در همکاری توسعه دارند، نه تنها ظرفیت فنی، بلکه ایجاد چیزی دشوارتر را نیز به همراه دارند: اعتماد.
به عنوان مثال، اسپانیا تعامل طولانی مدت و مبتنی بر روابط را از طریق نهادهایی مانند آژانس همکاری توسعه بین المللی اسپانیا (AECID). این اعتبار، که در طول چندین دهه ایجاد شده است، نمی تواند به سرعت تکرار شود و یک دارایی استراتژیک برای اروپا به عنوان یک کل است.
من این را از نزدیک در طول کارم در آمریکای مرکزی مشاهده کردم، جایی که همکاری با شرکای اروپایی، از جمله همکاری اسپانیایی، ارزش مشارکت پایدار و محلی را به طور مداوم نشان داد.
اعتماد یک نتیجه نرم نیست. این یک نوع نفوذ است.
در یک محیط بین المللی رقابتی تر، نفوذ دیگر صرفاً از نظر نظامی یا اقتصادی سنجیده نمی شود. همچنین از طریق مشارکت، حمایت نهادی، و توانایی ارائه نتایجی که توسط بازیگران محلی مشروع دیده میشود، ایجاد میشود.
این دقیقاً جایی است که اروپا دارای یک مزیت است – اگر بخواهد از آن استفاده کند.
استقلال استراتژیک صرفاً از طریق قابلیتهای دفاعی یا استقلال فنآوری حاصل نخواهد شد. همچنین به توانایی اروپا برای ایجاد نفوذ از طریق توسعه، به ویژه در مناطقی که حکمرانی، ثبات و فرصت های اقتصادی شکننده هستند، بستگی دارد.
تغییر فعلی در تعامل ایالات متحده نباید تنها به عنوان یک عقب نشینی تلقی شود.
این هم یک فرصت است.
فرصتی برای اروپا برای تعیین نقش منسجم تر و قاطعانه تر در شکل دادن به نظم جهانی – نه از طریق اجبار، بلکه از طریق مشارکت.
سوال دیگر این نیست که آیا اروپا می تواند در توسعه بین المللی پیشرو باشد یا خیر.
سوال این است که آیا خواهد شد.
