29 اردیبهشت 1393 هلیکوپتر حامل رئیسی در کوهستان های استان آذربایجان شرقی ناپدید شد. را استعلام نهایی ایران آب و هوای بد، مه غلیظ و شرایط جوی را مقصر دانست نه خرابکاری.
سقوط به عنوان استعاره
اما تصویر آنقدر قوی بود که نمیتوان آن را نادیده گرفت: یک کاروان رهبری که از دید ضعیفی عبور میکرد، دید خود را از دست میداد، سپس تلاش میکرد دولتی را که هنوز تحت کنترل است، نشان دهد.
این بهترین راه برای خواندن مرگ رئیسی است – به عنوان استعاره، نه توطئه.
سقوط هواپیما ایران را تغییر نداد زیرا رئیسی بر ایران حکومت می کرد. او این کار را نکرد. قدرت واقعی بالای سر او قرار داشت، با رهبر عالی علی خامنه ای، سپاه پاسداران، دولت امنیتی و شبکه های منطقه ای که تهران در طول چندین دهه ساخته بود.
رئیسی اهمیت داشت زیرا نشان داد که تداوم قرار است چگونه باشد. او وفادار، تندرو، سختگیر و قابل پیش بینی بود. رقمی که زمانی به طور گسترده به عنوان یک مورد بحث قرار می گرفت جانشین احتمالی به خامنه ای
رئیسی آینده جمهوری اسلامی نبود. او تمرین آن برای آینده ای بود که هرگز فرا نرسید.
در ماه مه 2024، به نظر میرسید که این سیستم هنوز یک طرح جانشینی، یک سپر منطقهای و صبر برای انتظار دشمنان خود دارد. دو سال بعد تقریباً هر ستونی که تهران را دست نیافتنی جلوه می داد آزمایش شده یا شکسته شده است.
بدون پناهگاه
شمارش معکوس از 7 اکتبر 2023 آغاز شده بود.
حمله حماس به اسرائیل جنگی را آغاز کرد که شبکه گستردهتر ایران را به حرکت درآورد: حزبالله در لبنان، شبهنظامیان در عراق و سوریه، حوثیها در یمن. سالها این دکترین عمق استراتژیک تهران بود.
پس از 7 اکتبر، آن عمق به نقشه هدف تبدیل شد.
تا آوریل 2024، ایران و اسرائیل از جنگ در سایه به رویارویی مستقیم رفتند. سپس یک ماه بعد هلیکوپتر رئیسی از مه افتاد.
دولت با تئاتر آشنای عزاداری پاسخ داد: تابوت ها، پرچم های سیاه، پرتره ها، روحانیون و فرماندهان. پیام تداوم بود.
اما پس از رئیسی، تشییع جنازه ها شروع به روایت داستان دیگری کردند. آنها یکی یکی، نه تداوم، بلکه در معرض قرار گرفتن را مشخص کردند: سیستمی که افراد، مکانها و شبکههایی را از دست میدهد که به آن احساس محافظت میکردند.
مرگ او باعث برگزاری انتخابات زودهنگام شد. مسعود پزشکیان، اصلاحطلبان، پس از دور اول انتخابات ریاست جمهوری را به دست آورد مشارکت کم سابقه این سیستم چهره نرم تری پیدا کرد، اما مرکز قدرت جدیدی نبود.
سپس اولین تحقیر بزرگ دوران پس از رئیسی رخ داد.
اسماعیل هنیه، رهبر سیاسی حماس برای مراسم تحلیف پزشکیان به تهران آمد. ساعاتی بعد در پایتخت ایران کشته شد.
این فقط کشتن یکی از رهبران حماس نبود. این پیامی بود که حتی پایتخت حامی نیز پناهگاهی نیست.
این شد حکمی برای آنچه بعد از آن.
در سپتامبر 2024، پیجرها و رادیوهای حزب الله در سراسر لبنان و سوریه منفجر شدند و ارتباطات خود این گروه را به سلاحی علیه خود تبدیل کردند. روزها بعد حسن نصرالله کشته شد در بیروت
جنبشی که بر اساس محرمانه بودن و فرماندهی زیرزمینی بنا شده بود از داخل سوراخ شده بود و از بالا ضربه خورده بود.
سپس یحیی سنوار رهبر حماس در غزه کشته شد. حماس ماند، حزب الله ماند، شعارها ماند. اما محور خون رهبران، قلمرو، مسیرها و اعتماد بود.
شکست عمیق تر در سوریه رخ داد.
سقوط بشار اسد در دسامبر 2024 فقط از دست دادن یکی دیگر از متحدان جمهوری اسلامی نبود. این به جغرافیای قدرت ایران لطمه زد: مسیر حزب الله، گشایش دریای مدیترانه، و ادعای دوران قاسم سلیمانی مبنی بر اینکه کشورهای ضعیف می توانند به عمق ایران تبدیل شوند.
تا ژوئن 2025، جنگ به خود ایران منتقل شد.
اسرائیل در طول جنگ 12 روزه به سایت های هسته ای و نظامی ایران حمله کرد. سپس ایالات متحده به قوی ترین بخش های برنامه هسته ای ضربه زد.
سال ها ابهام هسته ای سپر تهران بود. در سال 2025 به میدان جنگ تبدیل شد.
سپس فشار بیرونی به قسمت جلویی داخلی رسید.
اعتراضاتی که در اواخر سال 2025 و اوایل سال 2026 شروع شد، ناشی از فروپاشی اقتصادی، سرکوب و تقاضای قدیمی برای نظم سیاسی متفاوت بود. در 8 و 9 ژانویه، دولت با خشونت گسترده و قطع اینترنت پاسخ داد.
جمهوری اسلامی هنوز می توانست تیراندازی کند، زندانی کند و وحشت کند. اما دیگر نمی توانست به اندازه کافی مردم خود را متقاعد کند که آینده ای دارد.
حتی شوک های فراتر از خاورمیانه نیز بخشی از همین آب و هوا را احساس کردند. دستگیری نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا توسط ایالات متحده در ژانویه 2026، کمتر به عنوان یک داستان ایران اهمیت داشت تا یک فضا: یک حاکم ضد آمریکایی دیگر که زمانی توسط حاکمیت و فاصله محافظت میشد، ناگهان افشا شد.
سپس در 7 بهمن 2026 جنگ به نهادی که در قلب قدرت جمهوری اسلامی قرار داشت رسید: رهبری فقیه.
علی خامنه ای در حملات آمریکا و اسرائیل کشته شد. برای دولتی که حول محور ولایت فقیه بنا شده بود، این فقط مرگ یک حاکم نبود. شکستن یک هاله بود.
مجتبی خامنه ای چند روز بعد به مقام رهبری معرفی شد. این انتصاب به منظور تداوم پروژه بود. در عوض، جمهوری اسلامی را کوچکتر، بستهتر و سلسلهتر جلوه داد.
انقلابی که علیه نظام سلطنتی متولد شد در زمان جنگ بالاترین مقام خود را از پدر به پسر منتقل کرد.
تشییع جنازه ای که اتفاق نیفتاده است
و سپس عجیبترین تشییع جنازه فرا رسید: تشییع جنازهای که نتوانست خودش را حل کند.
ایران مراسم تشییع جنازه خامنه ای را به تعویق انداخت. ماه ها بعد، حتی دفن او نیز نامشخص بود. برای یک دولت انقلابی شیعه که همیشه میدانست چگونه مرگ را به قدرت تبدیل کند، این تاخیر شگفتانگیز بود.
جمهوری تشییع جنازه فرمان مهم ترین آیین خود را از دست داده بود.
مدل قدیمی چهار لایه بود. در خانه، ترس جامعه را در بر می گرفت. در سیاست، انتخابات نقاب غیرنظامی به دولت داد. در منطقه، نیروهای نیابتی دشمنان را از مرزهای ایران دور می کردند. در سطح استراتژیک، موشکها، ابهامات هستهای و تنگه هرمز هزینه حمله را نامشخص جلوه میدهد.
از زمان سقوط رئیسی، هر لایه آسیب دیده است.
ترس باعث شورش شده است. انتخابات بیش از مشروعیت، پوچی را آشکار کرده است. عمق منطقه ای نفوذ کرده است. سوریه سقوط کرده است. حزب الله و حماس مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند. دفتر مقام معظم رهبری هاله دست نیافتنی خود را از دست داده است.
هرمز همچنان قوی ترین کارت ایران است. اما تله را نیز نشان می دهد. این تنگه به تهران اهرمی بر نفت، کشتیرانی و بازارهای جهانی می دهد. همچنین ایران را در مرکز بحرانی نگه می دارد که به راحتی نمی تواند پایان یابد.
این داستان رژیمی نیست که قبلاً سقوط کرده است. جمهوری اسلامی هنوز زندان، موشک، فرمانده و حافظه طولانی برای بقا دارد.
اما این داستانی هم نیست که تهران می خواهد بگوید.
دو سال پیش مرگ رئیسی با زبان شهادت و تداوم پیچید. دولت گفت هیچ چیز حیاتی از دست نرفته است.
با این حال، آنچه در پی آمد نشان داد که جمهوری اسلامی چقدر جای کمی برای خطا باقی گذاشته است.
تصادف باعث شروع زنجیره نشد. 7 اکتبر ساعت ها را شروع کرده بود. اما مرگ رئیسی به سالهای پس از آن تصویری بخشید: مه، دید ضعیف، کاروانی که ارتباط خود را از دست میدهد، و ایالتی که اصرار میکرد جاده پیش رو روشن است.
دو سال بعد، ایران همچنان در آن مه فرو میرود.
سؤال دیگر این نیست که آیا جمهوری اسلامی میتواند از یک بحران دیگر جان سالم به در ببرد؟ از بسیاری جان سالم به در برده است.
سؤال این است که آیا میتواند از دست دادن چیزهایی که بقا را ممکن میسازد جان سالم به در ببرد: دوری، ترس، جانشینی، حریم و اعتقاد به اینکه زمان در کنارش بوده است.






