ماربلهد – صدای تیراندازی در خارج از میدان هوایی کابل چنان بلند بود که یک دختر بچه شروع به جیغ زدن کرد.
هزاران افغان ناامید در آگوست 2021 به دروازههای فرودگاه بینالمللی حامد کرزی فشار آوردند و در حالی که نیروهای آمریکایی تلاش میکردند کنترل خود را در روزهای پایانی خروج ایالات متحده از افغانستان حفظ کنند، به جلو حرکت کردند. بر فراز جمعیت، شلیک های هشدار دهنده در آسمان شب پخش شد.
پدری که در هرج و مرج گرفتار شده بود، دختر 3 ساله اش را در یک بازو و تلفن همراهش را در دست دیگرش گرفت در حالی که سعی داشت به زور به سمت دروازه فرودگاه حرکت کند.
سپس تنها کاری را که می توانست برای آرام کردن او انجام داد.
“عروسی را که با آن همه آتش بازی رفتیم یادت هست؟” او پرسید.
دختر در میان اشک سر تکان داد. او به او گفت: “داخل عروسی است.” “اینها آتش بازی هستند. برای جشن کف بزنید.”
کودک لبخندی زد و با شنیدن صدای تیراندازی با خوشحالی شروع به کف زدن کرد.
پدر بعداً نوشت: “آن لحظه برای همیشه با من خواهد ماند.”
ساعاتی بعد، خانواده سوار یکی از آخرین پروازهای تخلیه آمریکا شدند که کابل را ترک میکردند – اوج تلاشهای نجاتدهنده چند روزه شامل کهنهسربازان، کارکنان کنگره، پرسنل نظامی و شهروندان خصوصی که از افغانستان تا کالیفرنیا تا پست مربلهد پست 2005 کهنهسربازان جنگهای خارجی را در بر میگرفت.
خانواده افغان خواستند نامشان فاش نشود، زیرا اقوامشان تحت حکومت طالبان به دام افتاده اند.
مصیبت آنها در 10 اوت 2021 آغاز شد، زمانی که پدر به محل کار خود در کابل رسید و همکارانش را دید که در سکوت و شوک نشسته بودند.
او در یک گزارش دست اول نوشت: «طالبان به سرعت به سمت کابل پیشروی می کردند و انتظار می رفت که طی چند روز پایتخت را تصرف کنند. همه، از جمله من، یخ زده نشسته بودند، و تصور دستگیری، زندان یا تیراندازی در خیابان را داشتند.»
این خانواده سال ها در کنار ارتش و دولت ایالات متحده کار کرده بودند. یکی از برادران – که اکنون در لوئیزیانا زندگی می کند – قبل از مهاجرت به ایالات متحده سال ها قبل به عنوان مترجم و مترجم در طول جنگ در نیروهای آمریکایی خدمت کرده بود.
برادر کوچکتر او، پدری که با همسر و دخترش در کابل گرفتار شده بود، در پشتیبانی اطلاعاتی وابسته به وزارت دفاع ایالات متحده و سفارت ایالات متحده کار می کرد.
هر دو مرد دقیقاً فهمیدند که تسلط طالبان به چه معناست.
مترجم سابق گفت: «ما هر روز با اپراتورهای طالبان مصاحبه و تحقیق می کردیم. آنها ما را با نام و نام خانوادگی می شناختند.
او به یاد آورد که زندانیان طالبان به بند چکمه های نظامی آمریکایی اشاره می کردند و به مترجمان هشدار می دادند که روزی آنها را با همان بند ها آویزان خواهند کرد.
او به آرامی گفت: “و در واقع آنها این کار را کردند.”
پدر بعداً نوشت که پس از شروع فروپاشی کابل، او و خانوادهاش «در وحشت دائمی زندگی میکردند، نمیتوانستند بخوابند و منتظر ضربه زدن به در بودند». هر ساعت شایعات جدیدی در مورد پست های بازرسی طالبان، ناپدید شدن و اعدام افراد مرتبط با دولت سابق افغانستان یا ایالات متحده به همراه داشت.
در حالی که کابل به سمت فروپاشی می رفت، پدر همسر و دخترش را در کنار هزاران افغان دیگر که ناامید از فرار بودند قبل از رسیدن طالبان به فرودگاه برد.
او نوشت: «بیش از 20000 نفر از مردم ناامید دروازه ها را محاصره کردند. غیرممکن بود که بتوانم آنقدر نزدیک شوی که بتوان با کسی صحبت کرد.»
خانواده ها برای روزها در خاک بیرون فرودگاه می خوابیدند، به این امید که سربازان آمریکایی در نهایت به آنها اجازه عبور بدهند.
پس از ساعت ها ایستادن در زیر باران و سرما بدون هیچ پیشرفتی، خانواده به خانه بازگشتند و قصد داشتند صبح روز بعد دوباره تلاش کنند.
پدر نوشت: «روز بعد هرگز آنطور که ما انتظار داشتیم نشد.
سپس در 15 اوت 2021 کابل سقوط کرد.
پدر نوشت: «در طول شب، دهها پست بازرسی ایجاد کردند و کنترل بخش غیرنظامی فرودگاه را به دست گرفتند. “به نظر می رسید امید از دست رفته است.”
درخواست ویزای مهاجرت ویژه او – که به دلیل کار او با دولت ایالات متحده ثبت شده بود – هنوز در حال بررسی بود و خانواده بدون راه تضمینی برای خروج از کشور باقی ماند.
در داخل ایالات متحده، مترجم در لوئیزیانا تقریباً دائماً با برادرش تلفنی میماند و به دنبال هر راه ممکن برای بیرون کردن خانواده میگشت.
پدر نوشت: «او فوراً با همه کسانی که میشناخت تماس گرفت. اما هیچ کس در کابل تماسی روی زمین نداشت.»
مترجم با همکاران نظامی سابق، کهنه سربازان، مخاطبین دولتی و دوستان در سراسر کشور تماس گرفت. او با ژنرال ها، دریاسالارها و سربازان سابق تماس گرفت – هر کسی که ممکن است کسی را بشناسد که بتواند به مردم داخل کابل کمک کند.
او گفت: «پس از اینکه احتمالاً فهرستی از 80 نفر مختلف را مرور کردیم، هیچکس نتوانست کمک کند.»
سپس یک زبانشناس سابق ارتش در کالیفرنیا، آنتونی شاه، نام دیگری را پیشنهاد کرد: رونی نایت.
نایت، فرمانده پست Marblehead VFW، در طول خدمت خود در افغانستان، در کنار مترجمان افغان کار می کرد و بر عملیات زبان شناسی برای ارتش ایالات متحده نظارت می کرد.
نایت گفت: «زمانی که افغانستان در حال سقوط بود، یکی به سراغ من آمد و از من پرسید که آیا مترجم را به خاطر دارم یا خیر. “و من گفتم: “ای عیسی، به من نگو.”
نایت متوجه شد که برادر مترجم با همسر و دخترش در کابل به دام افتاده است، در حالی که جنگجویان طالبان به دنبال افراد مرتبط با ایالات متحده بودند.
نایت گفت: «طالبان نام او را داشتند. “آنها او را شکار می کردند.”
نایت در طول خدمت خود در افغانستان بر زبان شناسان افغان نظارت داشت و بلافاصله متوجه خطر شد.
نایت گفت: “این مرد برای سفارت ایالات متحده کار می کرد و نتوانست بیرون بیاید.” “این چیزی است که من را ناامید کرد.”
نایت صبح روز شنبه پشت میز آشپزخانه خود نشسته بود و با افراد مرتبط با نماینده ایالات متحده، ست مولتون، دموکرات ماساچوست و کهنه کار تفنگداران دریایی که بارها به دولت بایدن در مورد خطراتی که متحدان افغان در جریان عقب نشینی با آنها مواجه بودند، هشدار داده بود، تماس گرفت.
مولتون گفت که دفتر او ماهها وقت صرف کرده بود تا در مورد تلاشهای تخلیه هشدار دهد.
مولتون گفت: “من و تیم من سال هاست که به مردم کمک می کنیم تا از افغانستان خارج شوند.” “این همه برای نجات جان است – متحدانی که در کنار ما جنگیدند و جان خود را نه فقط برای افغانستان بلکه برای ایالات متحده آمریکا به خطر انداختند.”
مولتون که در جریان عقب نشینی در کنار یک نماینده جمهوری خواه کنگره به کابل سفر کرد تا شرایط را از نزدیک ارزیابی کند، گفت که دفتر او مدت ها قبل از فروپاشی نهایی در کمک به مترجمان و متحدان افغان به شدت مشارکت داشته است.
مولتون در توضیح دلیل رفتنش به کابل گفت: «ما در کنگره هیچ ایده ای نداشتیم که واقعاً چه خبر است. “ما اطلاعات نادرست دریافت می کردیم.”
مولتون گفت که تلاش برای تخلیه برای بسیاری از کهنه سربازان و اعضای خدماتی که سال ها از نزدیک با مترجمان و پرسنل اطلاعاتی افغان کار کرده بودند، منحصر به فرد شد.
او گفت: «اینها فقط نام یا اعداد نیستند. “اینها روابط شخصی هستند.”
زمانی که کابل سقوط کرد، دفتر مولتون مملو از درخواستها شد.
نیشا سوارز، رئیس ستاد مولتون، گفت که این دفتر طی چند هفته بیش از 5000 درخواست برای کمک به تخلیه دریافت کرده است. کهنه سربازان از سراسر کشور ناامیدانه تماس می گرفتند و سعی می کردند مترجمان و متحدانی را که در خارج از کشور خدمت کرده بودند نجات دهند.
سوارز گفت: “کهنه سربازان اولین کسانی بودند که گفتند، “تو نمی فهمی. من هنوز مردم آنجا هستم.” من و تیمم برای دو هفته و نیم همه چیز را کنار گذاشتیم.
سوارز توصیف کرد که کارمندان کنگره تقریباً به طور کامل از طریق زنجیره های متنی، پیام های واتس اپ و تماس های نظامی در حالی که تلاش می کردند تا هرج و مرج بیرون فرودگاه کابل را هدایت کنند، کار می کردند.
او گفت: «صدها هزار نفر بیرون فرودگاه منتظر بودند تا وارد فرودگاه شوند. “این یک کابوس بود.”
سپس در 26 اوت 2021، بمب گذاری دروازه ابی رخ داد که در آن یک حمله انتحاری 13 نظامی آمریکایی و تقریباً 170 غیرنظامی افغان کشته شدند.
خانواده افغان در همان روز نزدیک فرودگاه بودند.
سوارز گفت: «بعد از ابی گیت، فکر نمیکردم کسی دیگر از فرودگاه عبور کند.
اما مدت کوتاهی پس از آن، دفتر مولتون از یک تماس نظامی خبر دریافت کرد که آخرین گروه از تخلیهشدگان ممکن است بتوانند از طریق یک نقطه دسترسی فرودگاهی که کمتر تبلیغ شده است وارد شوند.
سوارز گفت: این آخرین فرصت ما بود.
اواخر یک شب، مترجم بالاخره تماسی را که منتظرش بود دریافت کرد.
او به برادرش گفت: «دروازه ای وجود دارد که کمتر شناخته شده است. فورا آماده حرکت باشید. فقط دو پرواز نظامی باقی مانده است.
پدر 15 دقیقه فرصت داشت تا به فرودگاه برسد.
پست های بازرسی طالبان اکنون خیابان های کابل را کنترل می کنند و حرکت در شهر را پس از تاریک شدن هوا تقریبا غیرممکن می کند.
بنابراین خانواده بداهه پردازی کردند.
برادر کوچکتر پدر – که امروز با مادرش در افغانستان گیر افتاده است – بیش از ده ها بستگان و دوستان خود را با وسایل نقلیه جمع آوری کرد تا کاروانی را در کابل تشکیل دهند.
پدر نوشت: «در اولین ایست بازرسی، به سختی ما را جستجو کردند و با دست به ما دست زدند. در ایست بازرسی دوم، جستجو کامل بود.»
خانواده داستانی درباره یک فوریت پزشکی در نزدیکی فرودگاه اختراع کردند و اجازه یافتند ادامه دهند.
هنگامی که کاروان سرانجام به فرودگاه رسید، خانواده هزاران نفر را کشف کردند که در مقابل دروازه له شده بودند.
صدای شلیک گلوله در میان جمعیت پخش شد و نگهبانان تیرهای هشدار دهنده به هوا شلیک کردند و سعی داشتند مردم را به عقب برگردانند.
یک تماس نظامی که با کارکنان کنگره کار می کرد به خانواده دستور داد تا با استفاده از یک عبارت رمز ساده خود را شناسایی کنند: «تام برادی».
پدر به جلو هل داد و دخترش را در حالی که با برادرش تلفنی صحبت می کرد حمل کرد. جایی فراتر از سنگرها، پرسنل آمریکایی در حال جستجوی جمعیت برای یافتن خانواده بودند.
نایت بعداً گفت که کارمندان کنگره حتی برای کمک به شناسایی آنها در میان دریای مردم عکسهایی از خانواده درخواست کردهاند.
سپس دخترک شروع به گریه کرد.
“عروسی را که با آن همه آتش بازی رفتیم یادت هست؟” پدرش پرسید
او به او گفت: “داخل عروسی است.” “اینها آتش بازی هستند.”
کودک با شنیدن صدای تیراندازی با خوشحالی شروع به کف زدن کرد.
در نهایت، پرسنل نظامی خانواده را دیدند و آنها را از دروازه بیرون کشیدند.
پدر نوشت: «برای اولین بار در هفتهها، ما توانستیم نفس بکشیم.»
خانواده سوار بر یک پرواز تخلیه نظامی تنها لباس هایی را که پوشیده بودند، پاسپورت، چندین سند، یک شارژر تلفن و حدود 300 دلار پول نقد همراه داشتند.
آنها ابتدا به قطر و سپس آلمان منتقل شدند و در آنجا ماه ها در انتظار پردازش نهایی ویزا بودند و در نهایت به نیوجرسی رسیدند.
سوارز و همکارانش نزدیک به هشت ساعت متوالی را صرف هماهنگی جزئیات میان پرسنل نظامی، کارمندان کنگره و افغان هایی کردند که در سرتاسر کابل پنهان شده بودند تا خانواده را نجات دهند.
سوارز گفت: «هشت ساعت – یک روز کامل – برای هماهنگی رفت و برگشت طول کشید.
در طول سفر، پدر گفت که پرسنل آمریکایی با آنها “با مهربانی و احترام” رفتار کردند و به خانوادههای خستهای که از دست طالبان فرار میکردند غذا میدادند و اسکان میدادند.
امروزه، برادران با هم در ایالات متحده یک تجارت خانه سازی را اداره می کنند.
مترجم سابق گفت که ابتدا سالها قبل از جمعآوری سبدهای خرید در Lowe’s تا مدیریت دهها فروشگاه در چندین ایالت، تنها با حدود 30 دلار در جیب خود وارد آمریکا شد.
او گفت: ما سربار نیستیم. ما مردمی هستیم که با کمال میل ارزشهای این کشور را پذیرفتیم و در راستای آن تلاش کردیم.»
نایت گفت که کمک به نجات یک خانواده به بسیاری از کهنه سربازانی که با عقب نشینی دست و پنجه نرم می کردند این حس را داد که حداقل مقداری خیر از جنگ طولانی آمریکا در افغانستان حاصل شده است.
نایت گفت: «این به من امید داد. “ما توانستیم خانواده ای را بیرون بیاوریم. ما آنها را به دلایل درست بیرون آوردیم.”
سالها بعد، خانواده هنوز از معرفی عمومی خود اجتناب میکنند، زیرا اقوامشان در افغانستان هستند.
پدر نوشت: «ما تقریباً بدون هیچ چیز به عنوان پناهنده وارد شدیم، اما زنده و آزاد به آنجا رسیدیم.
اما دختر کوچکی که زمانی در خارج از فرودگاه کابل با شلیک گلوله دست می زد، اکنون با خیال راحت در ایالات متحده به مدرسه می رود.
او گفت: “دخترم اکنون می تواند بدون ترس به مدرسه برود.” هیچ کس ما را شکار نمی کند. این هدیه ای است که ایالات متحده به خانواده من داده است و من هرگز نمی توانم آن را جبران کنم.

