جنگ در ایران به همان اندازه که به آزمونی برای اراده اسرائیل و ایران تبدیل شده است، به آزمونی برای نفوذ آمریکا تبدیل شده است.
صبح روز دوشنبه، دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا به اسرائیل و ایران دستور داد تیراندازی به سمت یکدیگر را متوقف کنند.
آنها انجام دادند. اما تا کی؟
به نظر می رسد که این دلیلی بر یکی از واقعیت های اصلی این جنگ باشد: ایالات متحده می تواند بر رویدادها تأثیر بگذارد، اما نمی تواند آنها را کنترل کند.
علیرغم اهرم نظامی، دیپلماتیک و اقتصادی عظیم، واشنگتن نتوانسته است جنگ را متوقف کند، متحدانش را مهار کند، مخالفان خود را بازدارد، یا از عقب نشینی مکرر درگیری از دیپلماسی به سمت رویارویی جلوگیری کند. هر چه بیشتر ادامه یابد، این جنگ بیشتر به آزمونی برای نفوذ آمریکا تبدیل میشود، به همان اندازه که به آزمونی برای عزم اسرائیل و ایران تبدیل میشود.
دولت به شدت برای رسیدن به توافق فشار می آورد. ترامپ گفت مذاکرات نهایی رو به جلو است.
وی همچنین گفت که هر دو طرف خواستار آتش بس فوری هستند. با این حال، موشکها همچنان در حال پرواز هستند، تهدیدها همچنان وجود دارد و منطقه همچنان در حاشیه است. این تضاد چیز مهمی را به ما می گوید.
ایالات متحده همچنان قدرتمندترین بازیگر خارجی در خاورمیانه است. این کشور دارای اهرم نظامی، اقتصادی، دیپلماتیک و اطلاعاتی عظیمی است. با این حال، پس از بیش از 100 روز درگیری، واشنگتن هنوز نمی تواند به طور قابل اعتماد نبرد را متوقف کند.
ایران این را می بیند و تهران به طور فزاینده ای از آن بهره برداری می کند.
استراتژی ایران لزوماً پیروزی در جنگ متعارف علیه ایالات متحده یا اسرائیل نیست. این برای زنده ماندن، حفظ توانایی های اصلی خود و نشان دادن این است که نه واشنگتن و نه اورشلیم نمی توانند شرایط درگیری را دیکته کنند.
هر بار که دیپلماسی نزدیک به یک پیشرفت ظاهر می شود، ایران صرفاً با نشان دادن اینکه ایالات متحده نمی تواند وقایع میدان نبرد را به طور کامل کنترل کند، اهرم فشاری به دست می آورد. این موضوع موضع مذاکره تهران را تقویت می کند و استدلال دیرینه آن را تقویت می کند که فشار نظامی به تنهایی نمی تواند ایران را وادار به تسلیم کند.
تشدید کننده مشکل اسرائیل است. ایالات متحده و اسرائیل متحد باقی می مانند، اما نشانه هایی به طور فزاینده ای وجود دارد که نشان می دهد واشنگتن و اورشلیم از طریق کتاب های راهبردی متفاوت عمل می کنند.
به نظر می رسد هدف اصلی ترامپ پایان دادن به مناقشه و دستیابی به توافقی گسترده تر است که به برنامه هسته ای ایران، نگرانی های امنیت منطقه ای و آزادی دریانوردی از طریق تنگه هرمز می پردازد. به نظر میرسد هدف اسرائیل بیشتر بر کاهش تواناییهای نظامی ایران و تضعیف شبکه منطقهای تهران قبل از نهایی شدن هرگونه توافق متمرکز است.
این تفاوت به طور فزاینده ای عمومی شده است. ترامپ در روزهای اخیر گزارش هایی مبنی بر انتقاد شدید از بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل و فشار بر او برای اجتناب از اقداماتی که می تواند مذاکرات را از مسیر خارج کند، تایید کرده است.
رویترز، آکسیوس، آسوشیتدپرس و دیگران از اختلافات قابل توجهی بین دو رهبر بر سر عملیات نظامی اسرائیل و تأثیر آن بر دیپلماسی جاری خبر داده اند.
اهمیت تنش شخصی نیست. اهمیت واگرایی استراتژیک است. واشنگتن در تلاش است تا جنگ را متوقف کند. اسرائیل در تلاش است تا نتیجه جنگ را شکل دهد. اینها اهداف مرتبط هستند، اما هدف یکسانی نیستند.
از منظر تهران، این فرصت ایجاد می کند. مقامات ایرانی بارها ایالات متحده را به خاطر اقدامات اسرائیل مقصر دانسته اند و همزمان به ارتباطات غیرمستقیم با واشنگتن ادامه می دهند.
در واقع، تهران با این استدلال که واشنگتن یا نمی تواند نزدیک ترین متحد منطقه ای خود را کنترل کند یا در حالی که مدعی حمایت از دیپلماسی است، مخفیانه از اقدامات اسرائیل حمایت می کند، تلاش می کند بین ایالات متحده و اسرائیل شکاف ایجاد کند.
روایت هر کدام به نفع ایران است. اگر واشنگتن نتواند اسرائیل را کنترل کند، این نشان می دهد که اهرم آمریکا ضعیف تر از آن چیزی است که تبلیغ می شود. اگر واشنگتن به طور مخفیانه اقدامات اسرائیل را هماهنگ می کند، ایران می تواند موضع سخت تری در مذاکرات را توجیه کند. در هر دو مورد، تهران فضای مانور پیدا می کند.
این به توضیح اینکه چرا توقف جنگ بسیار دشوار بوده است کمک می کند.
هیچ میدان نبرد واحد، زنجیره فرماندهی واحد و مذاکره واحدی وجود ندارد. درگیریهای متعددی به طور همزمان وجود دارد: اسرائیل و ایران، اسرائیل و حزبالله، حوثیها و کشتیرانی دریایی، مذاکرات هستهای، مذاکرات تحریمها و مبارزه گستردهتر برای نفوذ منطقهای.
هر درگیری بر دیگران تأثیر می گذارد. هر اقدام نظامی فضای دیپلماتیک را تغییر می دهد. هر پیشنهاد دیپلماتیک بر محاسبات نظامی تأثیر می گذارد.
نتیجه چرخه ای است که به نظر می رسد هیچ کس قادر به تحمیل یک نتیجه تعیین کننده نیست. ایالات متحده می تواند اسرائیل را تحت فشار قرار دهد اما به طور کامل آن را مهار نمی کند. اسرائیل می تواند به ایران ضربه بزند اما نمی تواند تسلیم سیاسی را وادار کند. ایران می تواند مجازات را جذب کند اما نمی تواند به پیروزی استراتژیک برسد. نیابت های منطقه ای می توانند دیپلماسی را بدون کنترل آن مختل کنند.
به همین دلیل است که درخواست اخیر ترامپ برای آتش بس بسیار مهم است. این منعکس کننده یک شناخت فزاینده است که بزرگترین تهدید ممکن است دیگر تصمیم عمدی هیچ یک از طرفین برای گسترش جنگ نباشد. بزرگترین تهدید ممکن است ناتوانی هر بازیگری – از جمله ایالات متحده – در جلوگیری از گسترش رویدادها به تنهایی باشد.
جنگ دیگر صرفاً با اهداف نظامی هدایت نمی شود. این امر با اهداف سیاسی رقابتی، اهداف دیپلماتیک رقابتی و دیدگاههای متفاوت بین متحدان در مورد چگونگی پایان دادن به درگیری هدایت میشود. به همین دلیل است که با وجود اینکه همه علناً ادعا می کنند که می خواهند این درگیری متوقف شود، درگیری ادامه دارد.
با ثبت نام، اخبار فوری و عناوین روزانه را به صندوق ورودی ایمیل خود تحویل بگیرید اینجا.
© 2026 WTOP. تمامی حقوق محفوظ است. این وب سایت برای کاربران واقع در منطقه اقتصادی اروپا در نظر گرفته نشده است.
