ریشه کن کردن سیستماتیک زنان از زندگی عمومی در افغانستان به شدت از یک بحران حقوق بشری به یک فروپاشی فاجعه بار انسانی تبدیل شده است. نزدیک به چهار سال پس از بازگشت اجباری طالبان به قدرت، آژانسهای کمکرسانی بینالمللی هشدار میدهند که سیاستهای آپارتاید جنسیتی شدید رژیم، اساساً زیرساختهای شکننده بهداشتی، آموزشی و اقتصادی کشور را از بین میبرد.
بحران پس از بازگرداندن اجباری جمعیت های آسیب پذیر به نقطه اوج آخرالزمانی رسیده است. به گفته سوزان فرگوسن، نماینده ویژه زنان سازمان ملل متحد در افغانستان، اخراج دسته جمعی بیش از 1.7 میلیون افغان از کشورهای همسایه ایران و پاکستان در ماه های اخیر به شدت درد و رنج را تشدید کرده است. زنان و دختران بازگشته مستقیماً به محیطی سوق داده میشوند که بقای اساسی آنها از بین رفته است.
آناتومی آپارتاید جنسیتی
چارچوب نظارتی طالبان نشان دهنده جامع ترین نهادینه سازی زن ستیزی در کره زمین است. رژیم به طور سیستماتیک تمام شریان های حیاتی را که به زنان اجازه می دهد در بقای اجتماعی شرکت کنند، قطع کرده است. ویرانگرترین ضربه همچنان ممنوعیت کامل آموزش متوسطه دختران است که به سرعت نسلی به شدت بیحقوق و بیسواد تولید میکند.
با این حال، فلج بشردوستانه مستقیماً از فرمان طالبان منع زنان از کار در سازمانهای غیردولتی داخلی و بینالمللی (NGO) سرچشمه میگیرد. در جامعه ای عمیقا محافظه کار که در آن تفکیک جنسیتی شدید با خشونت اعمال می شود، غیبت امدادگران زن به این معنی است که میلیون ها زن و کودک آسیب پذیر به طور کامل از مداخلات نجات بخش محروم می شوند.
فروپاشی اکوسیستم کمک
تلاقی فقر و محرومیت مبتنی بر جنسیت واقعیت وحشتناکی را برای میلیون ها خانوار افغان ایجاد کرده است. کمکهای بشردوستانه کاملاً به دادههای دقیق جمعیتشناختی وابسته است – شناسایی افرادی که از گرسنگی میمیرند، چه کسانی نیاز به مداخله پزشکی دارند و چه کسانی با خشونت خانگی شدید روبرو هستند. با ممنوعیت کارمندان زن، این داده های مهم را نمی توان جمع آوری کرد.
- بحران مرگ و میر مادران: ممنوعیت زنان برای دنبال کردن آموزش پزشکی تضمین کننده سقوط قریب الوقوع مراقبت های بهداشتی مادری است که منجر به افزایش سرسام آور نرخ مرگ و میر نوزادان و مادران در استان های روستایی می شود.
- خفقان اقتصادی: با اخراج زنان از نیروی کار، رژیم فوراً تولید اقتصاد ملی را به نصف کاهش داد و میلیونها زن سرپرست خانوار را در فقر مطلق و گرسنگی فرو برد.
- اپیدمی سلامت روان: بررسی های سازمان ملل نشان می دهد که بیش از 97 درصد از زنان افغان سلامت روان خود را به شدت بد توصیف می کنند و به انزوای شدید، مرگ جاه طلبی و افسردگی مزمن اشاره می کنند.
- جمعیت شناسی نامرئی: بدون امدادگران زن برای انجام بازدیدهای محلی از خانه، زنان و کودکان گرسنه بی شماری عملاً برای شبکه های بین المللی توزیع غذا نامرئی می شوند.
معضل بین المللی
جامعه بینالملل خود را فلج میبیند که به خاطر یک پارادوکس عمیق دیپلماتیک است. کشورهای کمک کننده غربی و آژانس های سازمان ملل در تلاش هستند تا کمک های مالی حیاتی بشردوستانه را بدون مشروعیت یا تمویل سهوی رژیم طالبان فراهم کنند. در همین حال، دانشمندان حقوقی و مدافعان حقوق بشر در سطح جهان کمپینهای تهاجمی را راهاندازی میکنند تا اقدامات رژیم تحت عنوان “آپارتاید جنسیتی” از نظر قانونی به عنوان جنایات علیه بشریت طبقهبندی شود.
برای ناظران سیاست جهانی در نایروبی و ژنو، وضعیت افغانستان به عنوان یک مطالعه موردی وحشتناک در مورد چگونگی معکوس شدن سریع حقوق اساسی بشر عمل می کند. این قانون مستلزم تنظیم مجدد قوانین بینالملل است تا اطمینان حاصل شود که حذف سیستمیک زنان به جای محکومیت منفعلانه، تحریمهای جهانی بیدرنگ و سازشناپذیر را به دنبال دارد.
زنان افغانستان فقط برای حق خواندن یا حق قدم زدن در پارک مبارزه نمی کنند. آنها برای حق اساسی برای بقا می جنگند. تا زمانی که جامعه بینالملل شجاعت فوقالعاده خود را با اقدامات ژئوپلیتیکی الزامآور و تنبیهی مطابقت دهد، این فاجعه انسانی همچنان جانهای نامرئی بیشماری را میگیرد.