درسهای تاریخ بر نیاز فوری اروپا برای انطباق با نظم جهانی در حال تغییر تأکید میکند.

عباس عراقچی وزیر امور خارجه ایران اخیرا با ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه و دیگر رهبران روسیه در سن پترزبورگ دیدار کرد. ایران از نظر استراتژیک همسایه مهمی برای روسیه است. منافع اصلی مسکو در ایران دسترسی به اقیانوس هند است. یک خط راه آهن از روسیه از طریق آذربایجان تا بنادر خط ساحلی ایران امتداد دارد. در صنعت دفاعی و انرژی هستهای علاقههای متقابل بیشتری وجود دارد.
این رابطه یک زاویه ژئوپلیتیک مهم دارد. اما این بدان معنا نیست که روسیه تمایل خاصی به رژیم فعلی تهران دارد. در عوض، کرملین به رژیم ایران که بخشی از اتحاد غربی نخواهد بود، علاقه دارد.
مسکو از این جهت که منطق آخوندها را درک می کند، نسبت به اروپایی ها و آمریکایی ها برتری دارد. متأسفانه دیپلماتها و دولتهای غربی در تفکر در مدلهای مختلف مشکل دارند که منجر به شکست سیاست خارجی در روابط تقریباً با همه کشورهای غیر غربی میشود. مسکو درک می کند که آخوندها احساس مشروعیت مذهبی می کنند که به اعتقاد آنها مهمتر از زندگی یا رفاه است و این مشروعیت ظلم وحشیانه آنها را توجیه می کند.
در عین حال، سیاست اسلامگرایانه برای روسیه خطرناک است، همانطور که رئیس جمهور پوتین به خوبی می داند. اگر امنیت کریدور حمل و نقل شمال-جنوب تضمین شود و رژیم جدید در یک اتحاد طرفدار غرب نباشد، کرملین نگران تغییر رژیم در تهران نخواهد بود.
صلح خاورمیانه
با توجه به زمینه ژئوپلیتیکی، تغییر رژیم در ایران برای صلح و رفاه در سراسر خاورمیانه و آسیای مرکزی کاملاً حیاتی است. این امر به ویژه برای امارات متحده عربی، عربستان سعودی و سایر کشورهای خلیج فارس و همچنین برای عراق، سوریه و همسایگان مستقیم ایران، ترکیه و پاکستان، اهمیت دارد. اسرائیل که در معرض نابودی است، آشکارا طرفدار اقدامات قوی است.
خود رژیم به طور گسترده مورد تحقیر کل جمعیت ایران است. کشور تحت کنترل آخوندها است زیرا تسخیر شده است و ثبات مبتنی بر ظلم وحشیانه است. حملات دو ماه گذشته از سوی ایالات متحده و اسرائیل پتانسیل کمک به مخالفان را دارد. ما فقط می توانیم امیدوار باشیم که بسیاری از بخش های مختلف اپوزیسیون بتوانند زمینه های مشترکی پیدا کنند. روشی که سایر کشورهای غربی به آن عمل میکنند – که خواستار تنشزدایی هستند – بسیار کوتهبینانه است. کمی شبیه درمان سرطان با مسکن است.
کشورهای اروپایی مستقیماً درگیر نظامی نیستند، اما می توانند به مخالفان کمک و حمایت کنند و روابط دیپلماتیک را کاهش دهند و از کارکنان دیپلماتیک درخواست کنند کشور را ترک کنند. متاسفانه این اتفاق نمی افتد.
دیپلماتها و دولتهای غربی در تفکر در مدلهای مختلف مشکل دارند که منجر به شکست سیاست خارجی در روابط تقریباً با همه کشورهای غیر غربی میشود.
یکی از رهبران مهم اپوزیسیون، ولیعهد رضا پهلوی است که در تبعید به سر می برد. او خواهان احیای سلطنت نیست، اما به دنبال تغییر و آزادی برای مردم ایران است. او اخیراً در اروپا بود و در برلین، هیچ مقام دولتی از او برای گفتوگو استقبال نکرد، اگرچه ممکن بود از منظر بلندمدت مفید باشد.
این منجر به تصویر بزرگتر می شود. یک تغییر پارادایم وجود دارد که بسیاری در درک آن مشکل دارند.
قصد روسیه این است که یک قدرت قاره ای محترم باشد که بر سرزمین های همسایه اعمال نفوذ کند. این در طول 250 سال گذشته تغییر نکرده است. بنابراین، اروپا که نیاز به تجارت با روسیه دارد، باید برای حفظ حاکمیت کشورهای اروپای مرکزی از اوکراین در جنوب تا لهستان، بالتیک و فنلاند در شمال، بسیار قوی باشد.
بقیه بازیکنان چطور؟
ایالات متحده در تلاش است تا کنترل اتحادها در قاره آمریکا از جنوب آمریکای جنوبی تا قطب شمال را در دست داشته باشد. این تا حدودی شبیه سیاستهای امپراتوری قدیمی بریتانیا است: واشنگتن نمیخواهد هیچ قدرتی آنقدر قوی باشد که بتواند آن را به چالش بکشد یا بتواند موقعیتهایی را ایجاد کند که منافع آمریکا را به شدت تهدید کند.
چین آرزوهای هژمونیک دارد، اما از مزیت آمریکایی ها برای حفاظت از اقیانوس ها از هر طرف برخوردار نیست. به علاوه، این کشور با کاهش شدید جمعیت در معرض تهدید است. چین در سطح جهانی برای تأثیرگذاری بر چندقطبی کار می کند و روابط، اتحادها و سازمان های عالی با اکثریت جهانی در آسیای جنوبی و جنوب شرقی، خاورمیانه، آفریقا و حتی اروپا دارد.
بیشتر بخوانید توسط بنیانگذار و رئیس GIS، شاهزاده مایکل از لیختن اشتاین
اکثر کشورهای جهان در حال ظهور می خواهند از منافع خود محافظت کنند. بزرگترین آنها هند است که باز هم به دنبال نقش هژمونیک برای خود در منطقه اقیانوس هند است. قدرتهای میانه مانند ترکیه، پاکستان و عربستان سعودی با نقشی آرامبخش در خاورمیانه، اتحادهایی را در میان خود پیدا میکنند. همین امر را می توان در منطقه آسه آن مشاهده کرد.
آمریکای لاتین تا حدودی تقسیم شده است، اما بیشتر به این بستگی دارد که آیا کشورها دولت های سوسیالیستی دارند یا محافظه کار هستند یا بازار آزاد. این وضعیت فعلی است.
اروپا می تواند از چین بیاموزد
یکی از بزرگترین علامت سوال ها نقش اروپاست: اکنون چه خواهد بود و چه خواهد بود؟ افول اروپا در مقایسه جهانی قابل توجه است. آنچه نیز شگفتآور است، عدم درک در پایتختهای اروپایی از تغییرات اساسی و تغییرات پارادایم است.
تا اواسط قرن هجدهم، چین یکی از بزرگترین و با اعتماد به نفس ترین قدرت های جهان بود. چینی ها، پادشاهی میانه، به این نتیجه رسیدند که از نظر فرهنگی بسیار بهتر از سایر نقاط جهان هستند که از همه پیشرفت های خارجی در تجارت، فناوری، نظامی و سایر زمینه ها اجتناب می کنند. این نوع انزوای باشکوه منجر به «قرن تحقیر» و تهاجمات متعدد کشورهای اروپایی و اروپاییها شد که مجبور به باز کردن بازارها شدند. چین بر آن غلبه کرده است.
متأسفانه اروپا در حال حاضر توهم برتری استکباری را ارائه می دهد و معتقد است که به عنوان یک ابرقدرت نظارتی می تواند در رقابت جهانی نقش آفرینی کند. ترکیب اخلاقی کاربردی شکست خواهد خورد. اروپا سرنوشت چین در قرن نوزدهم را به خطر می اندازد.
با این حال، اکنون نشانههایی وجود دارد – هنوز نه در میان سیاستمداران، بلکه در بخشهای خاصی از جامعه و تجارت – که تغییراتی را میخواهند. قاره کهن ممکن است هنوز به واقع گرایی و عمل گرایی بازگردد.
بحران کنونی ایران این پیچیدگی های جدید را آشکار می کند. بدون تغییر رژیم در ایران، صلح در خاورمیانه وجود نخواهد داشت. از نظر اقتصادی و سیاسی، این منطقه برای بسیاری از نقاط جهان – به ویژه برای اروپا – حیاتی است. بنابراین، درک منطقه برای تاب آوری اروپا بسیار مهم است.

