
پرزیدنت ترامپ عادت کرده است علناً رهبران اروپایی را شرمسار کند، اگر نگوییم توهین آشکار. پاسخ معمول، یک لبخند مودبانه، همراه با پذیرش خواستههای آمریکا بوده است: هزینههای دفاعی بیشتر (بخوانید: خرید تسلیحات بیشتر از ایالات متحده)، موافقت با تعرفههای یکجانبه، و تحمل مقررات محدود اتحادیه اروپا در مورد پلتفرمهای بزرگ «تکنولوژی بزرگ». در دوره اول ترامپ، اتحادیه اروپا در برابر ایالات متحده بسیار قاطعانه تر بود. با این حال، تهاجم روسیه به اوکراین، اروپا را به شدت به تضمین های امنیتی آمریکا وابسته کرده است، و این نیاز درک شده برای تحمل آنچه برخی ناظران به عنوان رفتار شبه سلطانی ترامپ توصیف می کنند، تقویت می کند. رهبران اروپایی همچنین به رفتار بیرحمانه او با ولودیمیر زلنسکی، که یک سال پیش جرأت کرده بود، نظر خود را در دفتر بیضی بیان کند، مورد توجه قرار دادهاند.
با این حال، با گذشت زمان، تلاش ها برای تملق و راضی کردن ترامپ به طور فزاینده ای بیهوده به نظر می رسد – اگر نگوییم نتیجه معکوس. او همچنان به سرزنش رهبران اروپایی، تهدید به اعمال تعرفه های جدید و زیر سوال بردن قابلیت ناتو و تضمین های امنیتی آن ادامه داده است. هنگامی که رئیس جمهور آمریکا تهدید کرد که گرینلند را به “راه سخت” الحاق می کند، اروپایی ها در نهایت شروع به عقب راندن کردند. رهبران فرانسه، آلمان، ایتالیا، لهستان، اسپانیا و بریتانیا با صدور بیانیه ای مشترک از حاکمیت گرینلند به عنوان قلمرو خودگردان پادشاهی دانمارک دفاع کردند. ترامپ در نهایت عقبنشینی کرد و تهدید خود را پس گرفت – احتمالاً به این دلیل که او قبلاً یک اقدام بینالمللی بسیار مؤثرتر را آماده میکرد: عملیات حماسه خشم در ایران
عملیات نظامی در ایران با متحدان اروپایی هماهنگ نشده بود، هر چند مستقیماً آنها را به طرق منفی تحت تأثیر قرار داد. اخیراً، رئیس جمهور ترامپ خواستار حمایت نظامی اروپا شده است، زیرا درگیری از مرحله “خشم حماسی” به مرحله ای از بن بست ناخوشایند تغییر کرده است – به ویژه پس از اینکه ایران تردد از طریق تنگه هرمز را مسدود کرد، یک نقطه مسدود نفتی مهم که هر ساله سهم قابل توجهی از نفت دریایی جهان از آن عبور می کند.
در آن زمان، چندین پایتخت اروپایی تصمیم گرفتند که موضع خود را حفظ کنند. پس از آنکه پدرو سانچز، نخست وزیر این کشور این عملیات را غیرقانونی، بی پروا و ناعادلانه توصیف کرد، اسپانیا حریم هوایی خود را به روی هواپیماهای آمریکایی درگیر در جنگ بست. رهبران دیگر از چنین لفاظی های تند در برابر متحد آمریکایی خود اجتناب کردند، اما مواضع محدودکننده مشابهی اتخاذ کردند. فرانسه استفاده از پایگاه های خود برای عملیات تهاجمی علیه ایران را رد کرد و مجوز حریم هوایی برای پروازهای مرتبط با جنگ را رد کرد. حتی ایتالیا – به رهبری اروپایی ترامپ تحت حمایت، نخست وزیر جورجیا ملونی – اجازه فرود هواپیماهای نظامی ایالات متحده در پایگاه هوایی سیسیل را رد کرد، بنا بر گزارش ها به این دلیل که واشنگتن مجوز قبلی از رم درخواست نکرده بود.
سایر پایتخت های اروپایی موضع متفاوتی اتخاذ کرده اند. مهمتر از همه، آلمان و لهستان محدودیتهایی برای دسترسی نظامی ایالات متحده اعمال نکردهاند (اگرچه گزارشهایی وجود دارد که لهستان درخواست برای استقرار مجدد یکی از سیستمهای پاتریوت خود را در خاورمیانه رد کرده است). بریتانیا موضع متفاوت تری – یا شاید بتوان گفت دوسوگرا – اتخاذ کرده است. پس از اندکی تردید اولیه، دولت بریتانیا به ایالات متحده اجازه داد تا از پایگاههایی در خاک خود برای حمله به سایتهای موشکی ایران که کشتیها را در تنگه هرمز هدف قرار میدهند، استفاده کند و آن را به عنوان یک اقدام دفاعی در نظر بگیرد. در عین حال، داونینگ استریت تاکید کرده است که بریتانیا وارد یک جنگ گسترده تر با ایران نخواهد شد و خواستار کاهش فوری تنش و یک راه حل سریع شده است.
رهبران اروپایی به درستی استدلال می کنند که ناتو یک اتحاد دفاعی است و نباید برای حمایت از عملیات تهاجمی علیه ایران استفاده شود. در واقع، ماده 1 پیمان ناتو اعضای خود را متعهد میسازد که اختلافات را با روشهای مسالمتآمیز حل و فصل کنند و از تهدید یا استفاده از زور به روشهای مغایر با اهداف سازمان ملل خودداری کنند. با این حال، این امر مانع از آن نمیشود که رئیسجمهور ترامپ منطق اتحاد را زیر سوال ببرد: «شما باید یاد بگیرید که چگونه برای خودتان بجنگید؛ ایالات متحده دیگر آنجا نخواهد بود تا به شما کمک کند، درست مثل اینکه شما در کنار ما نبودید.»
مخاطرات زیاد است. ارتش های اروپایی تا سال های آینده به تسلیحات و اطلاعات آمریکایی وابسته خواهند بود. در عین حال، توانایی اوکراین برای حفظ مقاومت خود در برابر روسیه بدون حمایت نظامی مستمر ایالات متحده – حمایتی که در حال حاضر عمدتاً توسط مالیات دهندگان اروپایی تأمین می شود – بعید است.
مورخان حق دارند به این نکته اشاره کنند که اتحاد آتلانتیک برای چندین دهه با وجود شکستهای مکرر دوام آورده است. به عنوان مثال، سه دهه پیش، ویلیام والاس و من در صفحات کتاب اعتراض کردیم امور خارجه در برابر موج نزاع یورو در ایالات متحده. در آن زمان، مانند اکنون، پیروزی آمریکا همراه با نارضایتی از فقدان جهت گیری استراتژیک و ضعف کلی اروپا بود. ایروینگ کریستول استدلال کرد: «اروپا استعفا داده است تا تحت الحمایه ای شبه خودمختار ایالات متحده باشد.
با این حال اشتباه نکنید: این بار متفاوت است. شکاف بین اروپا و ایالات متحده اکنون اساسی تر شده است و موجودیت اروپا را به عنوان قاره ای که هشت دهه از رفاه و صلح برخوردار بوده است، تهدید می کند.
در گذشته، ایالات متحده در درجه اول می خواست اروپایی ها سهم بیشتری از هزینه های رهبری امنیتی خود را بر عهده بگیرند. اکنون رئیس جمهور ترامپ با ولادیمیر پوتین که آشکارا به اروپا اعلام جنگ کرده است، برادری می کند. پیش از این، واشنگتن ادغام اروپا را برای جلوگیری از کشاندن به درگیری های پرهزینه درون اروپایی تشویق می کرد. به نظر می رسد امروز ترامپ و متحدانش احزابی مانند آلترناتیو برای آلمان، لگا، فیدز و قانون و عدالت را تشویق می کنند تا پروژه ادغام را تضعیف کنند. لیبرالیسم زمانی بنیان ایدئولوژیک اتحاد آتلانتیک را تشکیل داد. امروز، این کشور – و ستون های اصلی آن، مانند حاکمیت قانون، تجارت آزاد، و دیپلماسی چندجانبه – تحت فشار مداوم دولت ترامپ قرار دارد.
به نظر می رسد اکثر رهبران اروپایی اکنون متوجه شده اند که ترامپ قصد دارد آنها را به “رعیت” آمریکا تبدیل کند، تا از اصطلاحی استفاده شود که توسط چندین سیاستمدار مشهور اروپایی استفاده می شود. با این حال، آنها هنوز فاقد یک استراتژی معتبر و یکپارچه برای پاسخ به این چالش هستند. اروپا موزاییکی از دولتها با اندازهها و قابلیتهای مختلف باقی میماند که توسط تاریخها و خاطرات متمایز شکل گرفته و در سطوح مختلف یکپارچگی نهادی تعبیه شدهاند. برخی از کشورها از روسیه و سرریز اقدامات نظامی آن در شرق اروپا می ترسند. دیگران بیشتر نگران بی ثباتی ناشی از خاورمیانه هستند. برخی توسط رهبران لیبرال که مخالف برنامه ضد لیبرالی ترامپ هستند اداره می شوند، در حالی که برخی دیگر توسط هواداران او رهبری می شوند.
ایالات متحده مدتها تلاش کرده است – اغلب ناموفق – تا این کشورهای اروپایی متنوع را در یک خط استراتژیک منسجم قرار دهد، که به توضیح اینکه چرا واشنگتن به طور مداوم برای یکپارچگی عمیقتر اروپایی فشار میآورد، کمک میکند. اتحادیه اروپا به گونه ای طراحی شده بود که جنگ میان اعضای خود را از طریق تجارت، دموکراسی، حاکمیت قانون و دیپلماسی غیرممکن کند. با این حال، برای رسیدگی به چالشهای امنیتی ناشی از قدرتهای خارجی که به جای هنجارها و قوانین به زور متکی هستند، مناسب نیست.
همانطور که فرانسوا هایسبورگ گفته است، سیاست سنتی قدرت – la géopolitique de grand-papa – عمدتاً به ناتو تفویض شده بود و واشنگتن مدتها تمایلی به ظهور یک گروه اروپایی متمایز در داخل اتحاد نداشت. اکنون که ایالات متحده در حال روی گردانی از ناتو است، معماری امنیتی اروپا ممکن است باید از ابتدا بازسازی شود. حتی تحسینکنندگان دونالد ترامپ باید بپذیرند که اتحاد فراآتلانتیک اکنون بر روی زمینهای متحرک استوار است و اروپا به «طرح B» نیاز دارد. سوال مهم این است که آیا چنین طرحی میتواند امنیت و رفاه را بدون حاکمیت قانون و دموکراسی فراهم کند – چه رسد به اینکه بدون اقتصاد مسئول زیستمحیطی و دیپلماسی چندجانبه که ترامپ آشکارا از آن بیزار است.
یک “طرح B” اروپایی یک شبه پدیدار نخواهد شد – مشکلی جدی با توجه به فشارهای فزاینده. با این حال، چندین نکته روشن است. اول، قدرت اروپا در قدرت اقتصادی، نظارتی و هنجاری آن نهفته است. رویکرد آن به روابط بینالملل مدتهاست که ایدههای هوگو گروتیوس و امانوئل کانت را به جای نیکولو ماکیاولی یا توماس هابز منعکس کرده است. این دارایی ها به ثبات اروپا پس از جنگ سرد کمک کردند و نباید به راحتی رها شوند. دوم، غفلت اروپا از یکپارچگی دفاعی یک اشتباه بوده است. با این حال، یک ارتش اروپایی تمام عیار ممکن است نه امکان پذیر باشد و نه مطلوب. ترتیبات منعطف تر – ائتلاف کشورهای مایل و توانمند، از جمله کشورهای غیر اتحادیه اروپا مانند بریتانیا و نروژ – ممکن است راه حل های واقع بینانه تری ارائه دهند.
و سوم، امنیت اروپا بدون همکاری بریتانیا امکان پذیر نیست. این فرصتی را برای ترمیم روابط آسیب دیده از برگزیت ایجاد می کند. با این حال، فرمتهای گروههای کوچک مانند E3 (فرانسه، آلمان و بریتانیا) نمیتوانند جایگزین هماهنگی گستردهتر اروپایی شوند، که باید شامل کشورهای خط مقدم مانند فنلاند، لهستان، و لیتوانی و همچنین کشورهای جنوبی مانند ایتالیا، یونان و اسپانیا باشد – بدون در نظر گرفتن بازیگران بینالمللی پویا مانند سوئد و هلند.
سرانجام، اتحادیه اروپا و ایالات متحده عمیقاً به یکدیگر وابسته هستند. در حالی که اتحادیه اروپا شریک کوچکتر است، اما همچنان یکی از قدرت های پیشرو در جهان است – از بسیاری جهات قابل مقایسه با چین و بسیار جلوتر از روسیه، هند و ژاپن. این ایده که اروپا وارد عمل خواهد شد تا عواقب اقدامات ایالات متحده در خاورمیانه را “پاکسازی” کند، بازخوانی نادرست عمیق از توانایی ها و اراده سیاسی اروپاست.
اتحاد فراآتلانتیکی دیگر آن چیزی نیست که قبلا بود. آنچه به عنوان مناقشه بر سر تقسیم بار آغاز شد، به یک درگیری عمیق تر بر سر استراتژی، ارزش ها و نظم جهانی تبدیل شد. اروپا شروع به عقب راندن کرده است – اما هنوز جایگزین منسجمی را ایجاد نکرده است. این که آیا چنین جایگزینی می تواند امنیت اروپا و مبانی هنجاری آن را حفظ کند یا نه، یک سوال باز باقی می ماند. با این حال، آنچه مشهود است این است که مفروضات قدیمی مشارکت آتلانتیک دیگر معتبر نیستند. در بهترین حالت، چیزی که باقی میماند، شراکتی است که از توهمات، چه خوب و چه بد، خالی شده است.
(ادامه مطلب: حمله زمینی آمریکا به ایران چگونه آشکار می شود؟)
محتوای شرکای ما
