“توجه کرده ای که چقدر آرام است؟” راننده در حالی که به داخل تاکسی می پریدم و برای گرفتن آخرین قطار روز از تل آویو به شهر شمالی بیت شیان مسابقه می دادم، گفت.
در حقیقت، به طرز عجیبی، من واقعاً متوجه نشده بودم. طی چند ساعت قبل، از حوالی ساعت 3 بعدازظهر روز دوشنبه، من آپارتمانم را تمیز کرده بودم و بسته بندی را تمام کرده بودم، اما یک شرکت هواپیمایی اسرائیلی به من گفت که پرواز من که قرار بود در آن شب به مقصد آتن بلند شود، لغو شده است. ارتباط من با نیویورک نیز باید لغو شود.
تا ساعت 5 بعدازظهر، یک برنامه سفر جدید از امان، اردن، به JFK از طریق ابوظبی رزرو کرده بودم. بزرگترین چالش من در حال حاضر این بود که چگونه تا ظهر روز بعد از تل آویو به فرودگاه بین المللی کوئین آلیا بروم.
بین همه اینها، من زیاد به این واقعیت فکر نکرده بودم که ساعت ها متوالی هیچ موشکی از سوی ایران به مرکز اسرائیل شلیک نشده بود.
مانند بسیاری از مردم اسرائیل، نگرانیهای من در چند روز گذشته حول یک سوال شخصی و تدارکاتی بود: آیا میتوانم سوار یک پرواز شوم؟
این سوال ناشی از ضربات سه گانه ای است که در هفته گذشته به اسرائیل وارد شده است، زیرا موشک های ایران باعث آسیب و جراحت در سراسر کشور می شود. در نتیجه، دولت به طور گسترده تعداد افرادی که می توانند از فرودگاه بن گوریون پرواز کنند را محدود کرده است. و عید فصح هفته آینده در راه است.
این امر باعث شده است که صدها اسرائیلی راه های پیچیده ای را برای رسیدن به جایی که نیاز دارند یا می خواهند برسانند – خدمات گران قیمت خودرو به امان، عقبه یا طبا. اتوبوس هایی که توسط سفارت آمریکا برای کسانی که تابعیت آمریکایی دارند ترتیب داده شده است. با کاهش تعداد پروازهای اسرائیلی، از شانس خود استفاده کنید.
یا مثل من، اول صبح در گذرگاه مرزی اردن حاضر می شوم و سعی می کنم راه خود را باز کنم.

تاخیر در مرز: “شما الان اسرائیلی هستید”
من در خانه یکی از دوستان نزدیک به گذرگاه خوابیدم که ساعت 8:30 صبح، چهار ساعت و نیم قبل از پرواز من باز شد. دو ساعت با ماشین فاصله داشت. که جای زیادی برای خطا باقی نگذاشت.
ساعت 7:30 محل انتظار خارج از گذرگاه مرزی تقریبا خالی بود. تا 8، مملو از مسافران امیدوار بود. اندکی قبل از اینکه دروازه بالاخره باز شود، صدای آژیرهای خطر را از دور شنیدیم، سپس صدای بوم آشنای یک موشک رهگیری شد. هیچکس حرکت نکرد. چند نفر به آسمان نگاه کردند.
بلافاصله پس از آن متوجه شدم که شلیک موشک ایران به تل آویو نیز اصابت کرده است، از جمله اصابت در فاصله کوتاهی از آپارتمان ما. دوستان پیامک دادند تا ببینند حالم خوب است یا نه. به آنها گفتم که می خواهم وارد اردن شوم. آنها آه های آسودگی فرستادند.
من هم خیالم راحت شد، اگر فقط یک پرواز به نیویورک رزرو کردم، جایی که خانواده ما عید فصح را می گذراند. کمی عجیب بود که ناگهان احساس کردم امان و ابوظبی، دو مکان کاملاً ناآشنا برای من، پناهگاه های امن اسرائیل هستند. همانطور که معلوم شد، همه چیز کمی پیچیده تر بود.
بدون اینکه کمی فکر کنم، با پاسپورت اسرائیلی خود از اسرائیل خارج شدم و قصد داشتم در طول سفر از پاسپورت آمریکا استفاده کنم. این به سرعت غیرممکن شد. به محض ورودم به اردن، من را با مجموعه ای از مسافران دیگر دور انداختند، و یک مدیر اردنی بی معنی به زبان عبری به ما اطلاع داد که ما به عنوان اسرائیلی، فقط با هماهنگی پیش از موعد با یک راهنما می توانیم وارد اردن شویم، کاری که همه از انجام آن غفلت کرده بودیم.
سپس تمام پاسپورت های ما را گرفت.
من اعتراض کردم و اسناد ایالات متحده را به شکلی کلیشه ای شرم آور در هوا تکان دادم: «اما من یک آمریکایی هستم».
او پاسخ داد: “شما با پاسپورت اسرائیلی خود وارد شده اید.” “شما الان اسرائیلی هستید.”

یک جسور به سمت فرودگاه دوید
دقایقی بعد، در حالی که زمان سوار شدن من به سرعت نزدیک می شد، من همراه با دو نفر دیگر که در پروازم به ابوظبی بودند، مدیر را به طمع انداختیم تا یک راننده تاکسی برای ما تعیین کند که ما را به فرودگاه برساند.
آنچه در پی آن رخ داد، موارد متعددی از مردانی بود که لباسهای متحدالشکل را به تن داشتند، چمدانها را تفنگ میکردند، بحثهای کوتاه و شدیدی با یکدیگر داشتند، و مکرراً به ما دستور میدادند از اتاقی به اتاق دیگر برویم، در حالی که منتظر بودیم تا به ما اجازه خروج بدهند.
در همین حال، از زمان ورود به اردن، یک سری از مقامات پاسپورت من را نگه داشته یا از آن کپی کرده بودند، بدون اینکه مشخص شود چه زمانی آن را پس خواهم گرفت.
بعد از انعام 100 مثقالی به مردی که چمدانهای ما را شاید 200 متر چرخانده بود، در راه بودیم، سه پاسپورت ما به طرز ناخوشایندی بین پاهای راننده فرو رفت. خوشبختانه، او مانند یک دیوانه شیطان در خیابان های پر دست انداز رانندگی می کرد، با ماشین هایی که بیشتر از آن چیزی که من می توانستم حساب کنم جوجه بازی می کرد – و ما را به طرز شگفت انگیزی نزدیک به یک ساعت قبل از پروازمان به فرودگاه رساند.
وقتی به فرودگاه رسیدیم پاسپورتمان را پس گرفتیم؟ البته نه. بلافاصله، مرد دیگری با یونیفورم آنها را گرفت، از آنها فتوکپی کرد (به طور طبیعی) و تا زمانی که به امنیت رسیدیم به عنوان مراقب ما عمل کرد. به سرعت به سمت دروازه دویدیم، نفس نفس زدن، بالاخره پاسپورت در دست داشتیم.
پرواز اتحاد که شبیه ال ال بود

وقتی با پرواز اتحاد از امان به ابوظبی سوار شدیم، ممکن است مسیر الال باشد. اسرائیلیها به زبان عبری با صدای بلند با یکدیگر شوخی میکنند. بچه های اسرائیلی در اواسط پرواز از راهرو بالا و پایین می دوند. چند ثانیه پس از سقوط هواپیما، اسرائیلیها بلند میشوند تا وسایل خود را از سطلهای بالای سر بیرون بیاورند.
حدود 11 ساعت بعد، با پاسپورت آمریکاییام، بدون هیچ حادثهای به سمت نیویورک حرکت کردم.
من در صف JFK ایستادم و انتظار داشتم پاسپورتم در بدو ورود مثل دهها بار قبل مهر نمانده شود. در عوض، قبل از اینکه حدود 10 دقیقه بعد از آن خارج شوم، برای بازجویی بیشتر به اتاق کناری فرستاده شدم. مامور نیمه عذرخواهی توضیح داد که آنها به دلیل تمام سفرهای عجیب اخیر از اسرائیل در حالت آماده باش هستند.
آنها به طور خلاصه پاسپورت من را گرفتند. نمی دانم فتوکپی کرده اند یا نه.
احساس امنیت و ناامنی در اسرائیل و خارج از کشور
اگر تجربه یک چیز را نشان دهد، این است که در طول این جنگ تقریباً یک ماهه، اسرائیلیها درگیر احساس امنیت و ناامنی همزمان بودهاند.
میزان خاصی از امنیت وجود دارد زیرا آژیرها، هشدارهای اولیه، پناهگاه ها و سامانه های دفاع موشکی هزاران نفر را از کشته شدن محافظت کرده اند. اسرائیلیها میتوانند با یک پیشفرض معقول از ایمنی برای غذا خوردن یا قدم زدن بیرون بروند. اما ناامنی نیز وجود دارد، زیرا 15 نفر کشته شده اند، صدها نفر زخمی شده اند، و ساختمان های آپارتمانی در حال ویران شدن هستند.
احساس امنیت وجود دارد زیرا نیروی هوایی اسرائیل، در کنار ایالات متحده، به سرعت بر آسمان ایران تسلط یافتند و بسیاری از رهبری ایران و بسیاری از بمب ها و پرتابگرهای آن را از بین بردند. اما ناامنی وجود دارد، زیرا موشکها همچنان در حال پرواز هستند – و اصابت میکنند – با وضوح کمی در مورد زمان و یا اینکه آیا میتوان به اهداف جنگ دست یافت.
در همین راستا، سفرهای پر پیچ و خم و دیوانهوار بسیاری از اسرائیلیها به خارج از کشور، این احساس امنیت و ناامنی را تقویت کرده است.

از یک سو، پروازها نشانه تعلق است. پنجاه سال پیش، این ایده که اسرائیلیها میتوانند از جنگ در کشورشان با پرواز به پایتختهای سراسر جهان عرب فرار کنند، خیالی بود. اکنون آنها در پرواز اتحاد از اردن به امارات، بدون شرمندگی عبری صحبت می کنند.
اما این پروازها بیثباتی زندگی اسرائیلیها را نیز نشان میدهد. برای یک چیز، اسرائیلیها باید تصمیم میگرفتند که آیا و چگونه از یک جنگ فرار کنند یا نه، و مجبور بودند این کار را در حالی انجام دهند که فرودگاه خودشان کاملاً بسته است. برخی از کسانی که از اردن عبور کردند، مانند من، متوجه شدند که حتی در یک کشور همسایه که سه دهه است با اسرائیل صلح داشته است، اسرائیلی ها فقط به دلیل ملیتشان مشکوک رفتار می شوند.
بسیاری از اسرائیلیها که در وسط این تنشها گیر کردهاند، – از جمله تعداد فزایندهای از دوستان و همسایگان من – تصمیم به ترک آنها گرفتهاند، به دنبال امنیت، یا تغییر صحنه برای کودکان بیمدرسهشان، یا، مانند مورد من، رفتن به یک سفر از پیش برنامهریزیشده برای عید پسح.
تعداد کمی دقیقاً می دانند که چگونه و چه زمانی می توانند برگردند. این امکان وجود دارد که جنگ تا پایان تعطیلات تمام شود. یا ممکن است تشدید شود.
عدم قطعیت ثابت و سنگین است. اما دهها نفری که با من از اسرائیل به اردن رفتند و به عمان و سپس در سراسر جهان رفتند، به نظر نمیرسیدند که غرق آن شوند.
بارها و بارها، همانطور که از اردن عبور میکردیم، من و همسفرانم به یکدیگر یادآوری میکردیم که به هر شکلی همه چیز خوب خواهد بود. ما راه خود را پیدا می کردیم ما هم راه برگشت را پیدا خواهیم کرد.
