در آخر هفته، یکی از دوستان جوان من که در واقع همکلاسی دخترم در دبیرستان بود، در شبکه های اجتماعی سوالی درباره جنگ در ایران پرسید که مردم از کجا اطلاعات واقعی دریافت می کنند. البته چندین پاسخ متفاوت وجود داشت زیرا برخی از جنگ حمایت می کنند و برخی دیگر نه.
اما چیزی که توجه من را جلب کرد پاسخ او به یک شخص خاص بود. او نوشت: «با توجه به اینکه این جنگ در آستانه تبدیل شدن به گلوله برفی به چیزی است که اقتصاد جهانی را متحول میکند، منجر به مرگ بیشماری افراد بیگناه و تبدیل تعداد بیشماری به پناهندگان مهاجر میشود… دفاع در برابر دستکاری عاطفی مهم است». ای کاش همه در همه جا آزادی مذهبی داشتند، اما ما سابقه بسیار بسیار ضعیفی در بمباران این آزادی در کشورهای خاورمیانه داریم.»
خوب بگم فکر کردم
یا حداقل در مورد بمباران عقاید ما به کشورهای خاورمیانه.
به خصوص که من و همسرم دنی، در حالی که یک شب آخر هفته در حال پختن شام بودیم، درباره جنگ صحبت میکردیم و من اظهار نظر میکردم که پرزیدنت ترامپ سال گذشته چیزی در این زمینه گفته بود که «آنها صدها سال است که آنجا با هم میجنگند».
به نظر شما چرا رئیس جمهور فکر می کند که همه چیز در حال حاضر تغییر خواهد کرد فقط به این دلیل که ما می گوییم این سوال من از دنی بود.
در ماه مه سال 2025، رئیسجمهور در توضیح گزارشهایی مبنی بر حمله هند به پاکستان در منطقه مورد مناقشه کشمیر، گفت: “مایه شرمساری است… من حدس میزنم که مردم میدانستند که قرار است اتفاقی بر اساس کمی گذشته بیفتد. آنها برای مدت طولانی جنگیدهاند، میدانید؟ آنها برای چندین دهه و قرنها میجنگند، اگر واقعاً به آن فکر کنید…”
این بسیار درست است، و به نظر میرسد که ما، ایالات متحده آمریکا، سالهاست که تلاش کردهایم کاری در مورد آن انجام دهیم.
آیا مداخله ما چیزها را تغییر می دهد؟
آیا چیزها را تغییر داده است؟
آیا هرگز همه چیز را تغییر خواهد داد؟
فکر کنم نه!
فکر نمی کنم از نظر ذهنی توانایی تغییر داشته باشند. فکر نمی کنم برای آنها مهم باشد که ما چه فکر می کنیم.
جوامع ما بسیار متفاوت هستند. چگونه می توانیم کشوری را مجبور کنیم که باور کند سبک زندگی ای که به آن اعتقاد داشته است، سبک زندگی ای که در تمام طول عمر خود و بیشتر از آن زندگی کرده است، صرفاً به این دلیل که ما می گوییم چنین است، اشتباه است.
به علاوه، شما نمی توانید به آنها اعتماد کنید. همانطور که رئیس جمهور گفت، آنها صدها سال است که این کار را انجام می دهند.
برخی می گویند این جنگ نیست. آنها می گویند این یک سفر است، یک مداخله، یک این، آن یا آن است.
برخی گفتند ما در اوایل دهه 1950 در کره در حال جنگ نبودیم. آنها می گویند این یک “درگیری” بود. یک درگیری مسلحانه
وزارت دفاع ایالات متحده می گوید حدود 36574 نظامی آمریکایی در درگیری های کره جان خود را از دست دادند. به نظر من جنگ با نام دیگری است.
معناشناسی.
من در آن زمان زنده نبودم، اما مرحوم پدرشوهرم در کره جنگیدند. او برای بازگشت به سباستوپل و تشکیل خانواده زنده ماند. دنی میگوید که از آنچه در درگیریها تا پایان عمرش تجربه کرده بود ناراحت بود. او در سال 2000 در روز تولد من درگذشت. درگیری کره در سال 1953 پایان یافت. این تقریباً 47 سال کابوس و فلاش بک است. 47 سال مشکل داشت!
من در زمان جنگ ویتنام زنده بودم.
در نوامبر 1966 من و دوستانم در مهدکودک خانم آنا و میس لوئیس نیکولز در خیابان چرچ در نیوتن بودیم. من در آن سال پنج ساله بودم که پدر دو تن از دوستان محلهام – یکی هم سن من، یکی یک سال بزرگتر – در ویتنام کشته شد. او ستوان دوم نیروی دریایی بود.
جالب است که آدم بعد از 60 سال چه چیزی را به یاد می آورد، اما چیزی که بیشتر از همه به یاد دارم این است که ما در آن کلاس مهدکودک مجموعه ای می گیریم تا برای تشییع جنازه او گل بفرستیم.
همسرش هنوز زنده است. او ماه گذشته 89 ساله شد. او هرگز دوباره ازدواج نکرد و به تنهایی چهار فرزند بزرگ کرد، دو دوست من، یک برادر بزرگتر که در سال 1977 در سن 19 سالگی درگذشت و یک برادر کوچکتر که هم سن برادر کوچکتر من بود. او بهترین دوست مادرم هم بود. باور کنید، من می توانم تأثیری را که به اصطلاح «تعارض» روی آن خانواده گذاشته بود، تأیید کنم.
به یاد میآورم که هر شب درگیری را در اخبار تلویزیون تماشا میکردم. و به یاد میآورم که در کودکی از فکر جنگ و مرگ مردم میترسیدم و واقعاً نمیدانستم چرا. زمانی که آن درگیری – آن جنگ – به پایان رسید، من 14 ساله بودم و این کشور هنوز تا زمانی که من در سال 1979 ثبت نام کردم، سربازی را در اختیار داشت.
خاطرات من از ویتنام مربوط به یک درگیری نیست، بلکه مربوط به یک جنگ است. جنگ میدان جنگ و همچنین جنگ در خانه. نزدیک به خانه. خیلی نزدیک به خونه
بیش از 58200 آمریکایی در ویتنام جان باختند. بیش از 300000 زخمی شدند. 60 درصد از کسانی که فوت کردند زیر 21 سال سن داشتند. بیش از 33000 نفر 18 سال یا کمتر بودند.
و چه کاری انجام دادیم؟
تا به امروز 13 آمریکایی در آخرین جنگ ایران کشته شده اند. رئیس جمهور می گوید ما کشور آنها را نابود کرده ایم. او می گوید آنها چیزی برای جنگیدن ندارند. اما، آنها هنوز هم از یک جایی موشک پرتاب می کنند. آنها هنوز در حال مبارزه هستند، چه از جلو و چه از جایی به خوبی پنهان. فرهنگ آنهاست. کشتن در فرهنگ آنهاست. نفرت بخشی از آن فرهنگ است. آیا می توانیم آن را تغییر دهیم؟ آیا می توانیم آن را بمباران کنیم؟
باز هم دوست جوانم در آخر هفته چه گفت؟
ای کاش همه در همه جا آزادی مذهبی داشتند، اما ما سابقه بسیار بسیار ضعیفی در بمباران این آزادی در کشورهای خاورمیانه داریم.»
برای من، این به سوال پاسخ می دهد.
