به عنوان یک کانادایی غیریهودی، هیچ نظر واقعی درباره اسرائیل و فلسطین نداشتم. در بیشتر عمرم، این یک درگیری منطقهای دور بین یهودیان و مسلمانان احساس میشد – و صادقانه بگویم، من کاملاً از آن جدا بودم.
همه چیز بعد از 11 سپتامبر تغییر کرد. حملات به ایالات متحده به نوعی باعث التهاب جمعیت دانش آموزان مسلمان در مدرسه من شد. من دانش آموزان را در حال تشویق و جشن تماشا کردم. از خودم پرسیدم: چرا بچههای اتاوا، کانادا از آسیبی که به همسایگان ما در جنوب میرسد، هیجانزده هستند؟
ناگهان، ژئوپلیتیک، مهاجرت و رسانه های اجتماعی یک درگیری از راه دور را به یک مکالمه کلاسی روزانه تبدیل کردند. شروع به شنیدن و مشاهده نگرش هایی کردم که قبلاً با آنها روبرو نشده بودم. من شنیدم که یازده سپتامبر یا توسط یهودیان انجام شده یا توسط آنها تحریک شده است – که معنی نداشت، به خصوص زمانی که مشخص شد این حمله توسط پیروان اسلام رادیکال انجام شده است.
از طریق آن مکالمات کلاسی، متوجه شدم که رابطه چقدر شکننده است – نه فقط بین یهودیان و فلسطینی ها، بلکه بین یهودیان و مسلمانان به طور کلی.
حتی برخی از شیرینترین دانشجویان مسلمان من به من گفتند که یهودیان دشمن آنها هستند. وقتی پرسیدم که آیا آنها واقعاً با یک فرد یهودی ملاقات کردهاند، پاسخ منفی بود. “چطور می توانید از کسی که هرگز ندیده اید بیزار باشید؟” من مشکلی را دیدم که باید برطرف شود.
اینگونه بود که «ساخت پلها» متولد شد – یک برنامه مردمی که دانشجویان مسلمان و یهودی را گرد هم آورد. به مدت 20 سال اجرا شد و شهرت ملی و بین المللی به دست آورد.
اگرچه من نه یهودی هستم و نه مسلمان، اما این برنامه به من دوستی عمیق و یادگیری واقعی از هر دو جامعه داد. من برای سخنرانی در کنفرانسی در اورشلیم دعوت شدم و فرصت نادری برای ورود به کرانه باختری داشتم. من ادعا نمی کنم که یک متخصص خاورمیانه هستم، اما در طول سال ها چیزهای زیادی یاد گرفته ام. در اینجا هشت چیز است که من کشف کرده ام:
1. مسلمانان و یهودیان 1400 سال است که با هم اختلاف دارند
حدود 2000 سال پس از آغاز یهودیت، مردی عرب به نام محمد ادعا کرد که پیامبر خداست و قبایل یهودی را دعوت کرد تا به دین جدید او، اسلام بپیوندند. جوامع یهودی مدینه گفتند نه. همه چیز از آنجا به پایین رفت.
هنگامی که مشخص شد یهودیان به آن ملحق نمی شوند، تنش ها افزایش یافت. مسلمانان ابتدا به سمت اورشلیم دعا کرده بودند، اما پس از رد شدن به سوی مکه حرکت کردند. محمد سرانجام در مدینه به قدرت رسید و همه مخالفان یهودی را از بین برد.
بر اساس اعتقاد اسلامی، محمد قرآن را از طریق وحی الهی در طول 23 سال دریافت کرد. با گذشت زمان، لحن آن نسبت به یهودیان به طور فزاینده ای خصمانه شد. قرآن و احادیث (احکام و احکام منسوب به محمد) حاوی قطعاتی است که یهودیان را به خاطر طرد او سرزنش می کند. افراطیترین حدیث میگوید: تا زمانی که مسلمانان با یهودیان نجنگند و نکشند، روز قیامت نخواهد آمد.
نتیجه گیری: پس از 1400 سال، خصومت تغییر نکرده است. برخی از مسلمانان و یهودیان برای یافتن نقاط مشترک تلاش می کنند. دیگران به ترویج تفرقه ادامه می دهند.
2. فلسطین را با فلسطینی ها اشتباه نگیرید
طبق کتاب مقدس، سرزمینی که برخی اکنون آن را فلسطین می نامند، در ابتدا کنعان نامیده می شد که بعداً به دو پادشاهی یهودی تقسیم شد: اسرائیل و یهودیه. نام “فلسطین” در هیچ کجای کتاب مقدس یا قرآن نیامده است.
پس از کجا آمده است؟ پس از اینکه روم شورش یهودیان را سرکوب کرد، امپراتور هادریان عمدا نام این سرزمین را به “Palaestina” تغییر داد – که از فلسطینیان، دشمنان باستانی یهودیان گرفته شده بود. این یک توهین عمدی بود که برای از بین بردن ارتباط یهودیان با سرزمین طراحی شده بود.
نتیجه گیری: بسیاری تصور می کنند که فلسطینی ها همیشه در “فلسطین” زندگی می کردند، اما اصطلاح “فلسطینی” تا سال 1964 برای توصیف مردم عرب آن منطقه به کار نمی رفت.
3. ارتباط یهودیان با سرزمین
کتاب مقدس عبری عهد خدا با ابراهیم را توصیف می کند که سرزمین اسرائیل را به قوم یهود وعده می دهد. این ادعا با شواهد باستان شناسی گسترده ای از حضور مستمر یهودیان در آنجا پشتیبانی می شود.
یک مثال واضح: شهر داوود در اورشلیم شرقی. پادشاه داوود تقریباً 1600 سال قبل از ظهور اسلام، آن را به عنوان پایتخت خود تصرف کرد. این شهر بیش از 3000 سال است که پابرجاست. و در سال 1949، مجمع عمومی سازمان ملل اسرائیل را به عنوان یک کشور قانونی و مستقل به رسمیت شناخت.
نتیجه گیری: هیچ قوم دیگری به اندازه یهودیان ادعای اجدادی قویتری نسبت به این سرزمین ندارند.
4. ارتباط فلسطین با سرزمین
اینجاست که همه چیز پیچیده می شود. اسلام روایت متفاوتی ارائه می دهد. قرآن همچنین عهد و پیمانی را به ابراهیم بازمیگرداند، اما مسلمانان تاریخ را تنها از دریچه قرآن میبینند – هر چیزی که قبل از آن باشد اساساً منسوخ تلقی میشود.
اولین حکومت اسلامی در این منطقه در حدود سال 636 پس از میلاد آغاز شد، زمانی که ارتش مسلمانان اورشلیم را از امپراتوری بیزانس فتح کردند. برخی از دانشمندان اسلامی معتقدند که زمانی که یک سرزمین تحت حکومت اسلامی قرار گیرد، آن موقعیت را برای همیشه حفظ می کند – مفهومی به نام دارالاسلام (قلمرو اسلام). ایده “یک بار مسلمان، همیشه مسلمان” اغلب توسط گروه های افراطی امروز ذکر می شود، اگرچه این اصل در مورد یهودیانی که ابتدا بر سرزمین حکومت می کردند اعمال نمی شود.
اعراب همچنین بر اساس وعدههای بریتانیایی که در ازای حمایت از امپراتوری عثمانی در طول جنگ جهانی اول داده بودند، ادعای حق دارند. زمین وعده داده شد، اما هرگز به طور مشخص تعریف نشد. اعراب معتقدند که شامل فلسطین نیز میشود و انگلیسیها قول خود را زیر پا گذاشتهاند.
نتیجه گیری: همه تاریخ را از دریچه یکسان نمی بینند و به نظر نمی رسد که قوانین برای همه یکسان اعمال شود. این شکاف عظیم بین این دو روایت را توضیح می دهد.
5. اهمیت اورشلیم برای یهودیان
اورشلیم همواره در مرکز زندگی یهودیان قرار داشته است. جایی که شاه سلیمان اولین معبد را ساخت. یهودیان در سراسر جهان هنگام دعا با اورشلیم روبرو می شوند. عبارت “سال آینده در اورشلیم” هزار سال است که در پایان هر عید فصح سدر (غذای آیینی برای بزرگداشت خروج) خوانده می شود. اورشلیم 669 بار در کتاب مقدس عبری ذکر شده است.
نتیجه گیری: اورشلیم قلب دنیای یهود است.
6. اهمیت بیت المقدس برای فلسطینیان
مسجد الاقصی در اورشلیم سومین مکان مقدس در اسلام به شمار می رود. مسلمانان معتقدند محمد از آنجا به آسمان عروج کرد. بیت المقدس به عنوان سرزمین مقدس اسلامی تلقی می شود.
با این حال، از نظر تاریخی، این احترام همیشه ثابت نبوده است. اورشلیم هرگز با نام در قرآن ذکر نشده است و هرگز تحت حاکمیت اردن (1948-1967) به عنوان پایتخت تعیین نشده است. در آن دوره، اورشلیم تا حد زیادی مورد غفلت قرار گرفت. ساکنان یهودی و مسیحی شکایت داشتند که به عمد نادیده گرفته شده است. اماکن مقدس مسلمانان بازسازی شدند در حالی که محله یهودیان تا حد زیادی ویران شد. گورستان باستانی یهودیان در کوه زیتون غارت شد، قبرها هتک حرمت شد و از سنگ قبرها به عنوان مصالح ساختمانی استفاده شد.
نتیجه گیری: در حالی که فلسطینیها احساس میکنند که ارتباط واقعی با اورشلیم دارند، سوابق تاریخی نشان میدهد که اهمیت آن نسبت به پاک کردن میراث یهودی آن در درجه دوم اهمیت قرار دارد.
7. چه کسی در مشکل پناهندگان مقصر است؟
اعداد در اینجا عمیقاً مورد مناقشه هستند. در سال 1948، رالف بونش، میانجی سازمان ملل متحد، حدود 472000 پناهنده فلسطینی را تخمین زد. امروز، دفتر مرکزی آمار فلسطین این رقم را تقریباً شش میلیون نفر اعلام می کند – رقمی قابل توجه با توجه به اینکه کل جمعیت اسرائیل در سال 1967 تنها 2.75 میلیون نفر بود.
شکاف به تعاریف ختم می شود. شمار فلسطینی ها شامل تمامی اعراب کرانه باختری و غزه، فلسطینی های مقیم خارج و تمامی فرزندان آنها می شود. در حالی که برخی از عرب ها واقعاً مجبور به ترک خانه های خود شدند، بسیاری از آنها داوطلبانه ترک کردند. فلسطینیان ثروتمند به کشورهای عربی همسایه نقل مکان کردند. برخی دیگر زمین های خود را به مهاجران یهودی فروختند. هزاران نفر از سوی رهبران عرب تشویق شدند تا به طور موقت پس از شکست اسرائیل، آنجا را ترک کنند و به کشور بازگردند. وقتی آن شکست اتفاق نیفتاد، هیچ کشور عربی برای جذب آنها عجله نکرد.
بحران پناهجویان که به ندرت مورد بحث قرار می گیرد، 820000 یهودی است که پس از تأسیس اسرائیل از کشورهای عربی اخراج شدند. اموال آنها بدون غرامت ضبط شد. اسرائیل آنها را به هزینه خود جذب کرد.
در مورد اعراب که در سال 1948 در اسرائیل ماندند – به آنها شهروندی کامل، با حق زندگی، کار، و رای دادن، همراه با دسترسی به مراقبت های بهداشتی و آموزش ملی اعطا شد.
نتیجه گیری: اسرائیل پناهندگان یهودی اخراج شده از سرزمین های عربی را جذب کرد. فلسطینی ها همچنان در تبعید هستند. عرب هایی که در سال 1948 در اسرائیل ماندند تابعیت دریافت کردند. یهودیان از کشورهای عربی رانده شدند و به آنها گفته شد که در کشور یهودی زندگی کنند – همان کشوری که بسیاری از آن کشورهای عربی اکنون می خواهند نابود شود.
8. چرا یک کشور یهودی وجود دارد و یک کشور فلسطینی وجود ندارد؟
در سال 1896، تئودور هرتزل، پدر صهیونیسم، استدلال کرد که یهودیان به سرزمین خود نیاز دارند. هرتزل احساس می کرد که یهودیان تا زمانی که یک جمعیت اقلیت هستند، هرگز در هیچ کشوری امن نخواهند بود. رهبران یهودی چندین دهه برای تحقق آن لابی کردند. پس از جنگ جهانی دوم، آشکار بود که حق با هرتزل بود و تلاشهای لابیگری شدت گرفت. سازمان های صهیونیستی دولت انگلیس، آمریکا و سازمان ملل را هدف قرار دادند. تلاش آنها نتیجه داد.
سازمان ملل تصمیم گرفت این سرزمین را به دو کشور مستقل، یکی یهودی و دیگری عربی تقسیم کند. رهبری یهود این طرح را پذیرفت و به جلو رفت. اتحادیه عرب آن را رد کرد. آنها هیچ تمایلی برای تقسیم زمین نداشتند و احساس می کردند که همه آن باید مال آنها باشد. آنها از آن زمان تاکنون پیوسته هر نوع میانجیگری یا سازش را رد کرده اند.
چیزی که درک آن برای من دشوار است این است که طی سالهایی که اردن کرانه باختری را تحت کنترل داشت، هرگز تقاضای تشکیل کشور مستقل فلسطینی وجود نداشت. و امروز، منشور حماس هنوز خواستار تشکیل کشور مستقل فلسطین نیست.
نتیجه: تحت حاکمیت اردن، هیچکس خواستار استقلال فلسطین نبود. در دوران حماس، منشور هنوز آن را درخواست نکرده است. تنها تمرکز آنها نابودی اسرائیل است. این من را به همان سوال برمی گرداند: آیا این درگیری واقعاً در مورد استقلال فلسطین است یا درباره حق وجود اسرائیل است؟
پس از سال ها گفتگو، دوستی، و تجربه دست اول با هر دو جامعه، من همچنان امیدوار هستم. اکثریت قریب به اتفاق مردم در هر دو طرف چیزهای یکسانی می خواهند: امنیت، عزت و آینده برای فرزندانشان. بلندترین صداها به ندرت نماینده ترین صداها هستند. تغییر از سوی دولتها یا منشورها به وجود نمیآید، بلکه از سوی افرادی به وجود میآید که مایلند روبروی شخص دیگری بنشینند و در واقع گوش کنند. این چیزی است که «ساختن پل» به من آموخت و این درسی است که فراموش نکرده ام.
