این دایره بی گناه به نظر می رسد، اما از بغداد عباسی تا سنگر مدینه و پانوپتیکون بنتام، قدرت، حفاظت و کنترل را در فضا به نمایش گذاشته است.
مانند ارقام بی پایان پی (π)، دایره نه ابتدا و نه پایان را فرض می کند. بی انتها به سمت خود می چرخد، خطی که بدون وقفه بسته می شود و شکلی را نشان می دهد که سلسله مراتب یا جهت آن دست نخورده است. حرکت در امتداد لبه آن، ناگزیر رسیدن به جایی است که شروع شد. این برابری ظاهری دقیقاً همان چیزی است که این دایره را برای کسانی که میخواهند جهان را در درون آن سازماندهی کنند بسیار فریبنده کرده است. برای قرنها، معماران و حاکمان به طور یکسان به وعده هندسی آن برای کمال و تداوم بخشهای مساوی کشیده شدهاند – خطی ناگسستنی که میتواند نظم کامل جهان را در خود محصور کند، سازماندهی کند و گاهی بیسروصدا تعیین کند.
بنابراین، هنگامی که عباسیان سلسله امویان، خلیفه دوم را سرنگون کردند، جعفر المنصور قلعه-شهری را متصور شد که قدرت را بر عهده داشت، شهری که فرماندهی ارتش را برعهده داشت و با برد مساوی نظارت را به اجرا درآورد. او طبیعتاً بغداد را انتخاب کرد، نقطه مرکزی که مسیرهای بزرگی را که ثروت های خاور دور را به دنیای تجاری مدیترانه متصل می کرد، لنگر انداخت.
بسیاری از اطلاعات مربوط به بغداد المنصور از بین رفته است، از جمله نام چهار معمار او. سربازان کشته شده را کنار بگذاریم، در سال 762، دربار خلیفه، محقق ایرانی نوبخت و منجم و منجم ایرانی-یهودی ماشاالله بن اطهری را گرد هم آورد تا نقشه های شهری را که به ترتیب کیهان شناسی چیده شده است، ترسیم کنند، هندسه آن همخوانی آسمان ها را بازتاب می دهد (زیرا نورها همیشه شما را راهنمایی می کنند، ستارگان همیشه به شما کمک می کنند).
نظم آسمانی به شکل زمینی ترجمه شد: بغداد – توسط 100000 کارگر نه کمتر – به عنوان یک دایره کامل با قطر نزدیک به دو کیلومتر تصور شد. دور آن با دیوارهای خشتی و گلی و یک خندق محافظ بسته شده بود، محوطه ای که از شهر محافظت می کرد اما همچنین مشخص می کرد چه کسی و چه چیزی می تواند در آن وجود داشته باشد.
در فواصل اندازه گیری شده، چهار دروازه شهر گرد بغداد را به سمت امپراتوری فراتر باز می کردند، جایی که حرکت از طریق این روزنه ها با قصد انجام می شد. عبور از آنها به معنای تسلیم شدن به طور خلاصه به منطق طرح بود. شهری بود که صرفا پذیرای مسافران نبود بلکه آنها را پردازش و سازماندهی می کرد.
درون دیوارهای آن، یکی از حلقههای متحدالمرکز که زندگی را در نوارهای خوانا قرار میدادند، تسلیم میشد. ریتم زندگی روزمره به لبه دفاعی نزدیک تر بود: بازارها، سربازخانه ها و اقامتگاه ها. نزدیکتر، محلههای اداری، مسئولین ماشینهای حکومتی را گرد هم میآوردند، و در مرکز آن – گویی روی محور یک قطبنما قرار گرفته بود – کاخ خلیفه در کنار مسجد جماعت قرار داشت. نزدیکی اصلا تصادفی نبود. هر چه انسان به وسط نزدیکتر میشد، به قدرت نزدیکتر میشد. در شهری که هندسه آن قبلاً برای کسانی که آن را اداره می کردند روشن کرده بود، نیازی به اجرای نظم با صدای بلند نیست. این حلقه چیزی بیش از محصور کردن بغداد انجام داد. زندگی را در گروه های آرامی از امتیازات حول یک هسته مستقل مرتب کرد.
اما نزدیک به یک قرن قبل از اینکه بغداد به کمال سنجیده خود برسد، حلقه دیگری در عربستان ظاهر شد. نه با جوهر کشیده شده بود و نه با آجر برجسته شده بود و هیچ علاقه ای به ماندگاری نداشت. در تلاش برای جلوگیری از فروپاشی آن با عجله در زمین حک شد.
در سال 627، در جریان نبرد خندق، شهر مدینه با یک ائتلاف پیشروی روبرو شد که بزرگترین مزیت آن در سواره نظام و زمین های باز بود. به پیشنهاد سلمان ایرانی، خندقی در اطراف نقاط آسیب پذیر شهر حفر شد، بریدگی مداوم در زمین که منظره را از گذرگاه به مانع تبدیل کرد.
این هم دایره ای بود، اما آنجا که بغداد از زمین برخاست تا محصور کند، این یکی برای دفع فرو رفت. این یک معماری منفی بود که با غیبت تعریف میشد تا توده، که با کار جمعی شکل میگرفت و نه حکم. نه قصری در مرکز آن وجود داشت، نه حلقه اداری، و نه هندسهای که قرار بود فراتر از تهدید فوری دوام بیاورد. مردم در کنار هم، نه در خدمت تماشایی یا ماندگاری، بلکه از روی ضرورت و بقای مطلق، کنار هم حفر کردند. بنابراین هنگامی که نبرد پیروز شد و خطر عبور کرد، خندق هدف خود را از دست داد.
در جایی که دایره بغداد سلسله مراتبی را از مرکز خود به بیرون تابش می کرد، این دایره حفاظت را در محیط خود تثبیت می کرد – به جای اینکه در مقابل قدرت مقاومت کند.
مدتها پس از این اشکال اولیه، دایره در ظاهری دیگر بازمیگشت، نه به عنوان یک شهر یا یک تاکتیک، بلکه به عنوان نموداری از فکر. در اواخر قرن هجدهم، جرمی بنتام یک پانوپتیکون، یک زندان مدور که در اطراف یک برج مراقبت مرکزی چیده شده بود، ترسیم کرد. کسانی که در امتداد محیط آن قرار میگرفتند هرگز نمیتوانستند بدانند چه زمانی مشاهده میشوند، و امکان نگاه – به جای خود نگاه – برای ایجاد نظم کافی بود. این دایره نه تاریخی بود و نه دفاعی، بلکه روانی بود. قدرت دیگر نیازی نداشت که خود را از طریق دیوارها یا سنگرها اعلام کند، بلکه بی سر و صدا از طریق درونی کردن دید کار می کرد.
و به این ترتیب، محافل بغداد و مدینه دیگر مانند تاریخ دوری نمی ماند. درعوض، آنها به عنوان تظاهرات اولیه می خوانند که چگونه یک فضا می تواند اقتدار، حفاظت و رفتار را بدون تغییر شکل آن سازماندهی کند. به نظر میرسد این دایره هرگز یک سیاست واحد را برای خود حمل نکرده است، بلکه صرفاً خود را با قدرتی که آن را جذب میکند سازگار میکند.
و امروزه، در حالی که طرحهای اصلی دایرهای، ترکیبهای دروازهای، و شهرهای هوشمند نوید کارایی، هماهنگی و کنترل را به یک اندازه میدهند، این سوال همچنان ادامه دارد: اکنون چه نوع دایرهای میسازیم و برای چه کسی؟
