من نه دیپلمات هستم، نه جامعه شناس و نه یک متفکر استراتژیک. من صرفاً به عنوان یک ناظر نزدیک جامعه افغانستان می نویسم – کسی که روی زمین کار کرده است، به فراسوی شهرها سفر کرده و زمانی را در برخی از دورافتاده ترین و شکننده ترین نقاط افغانستان گذرانده است. آنچه من در اینجا به اشتراک می گذارم تئوری نیست. تجربه زیسته است
در حالی که افق در آتش “جنگ باز” می سوزد، داستان پاکستان و افغانستان به تاریک ترین و توخالی ترین مرحله خود فرو رفته است. هوا دیگر با صداهای یک بازی مشترک پر نمی شود، بلکه با غرش بمباران های هوایی و ترک تند درگیری های مرزی پر می شود. در فوریه 2026، رشتههای شکننده دیپلماسی سرانجام گسست و با تبادل وحشیانه فولاد و آتش جایگزین شد، زیرا اسلامآباد به سایههای تحریک طالبان پاکستان حمله میکند، در حالی که کابل متهم به پناه دادن به دستانی است که خون پاکستانیها را میکشند.
این یک فرسایش ویرانگر رابطهای است که از سال 2021 از تنش سرد به یک تراژدی خونآزار تبدیل شده است. با این حال، در زیر دود این حملات در ارتفاعات و شعارهای توخالی دولتداری، حقیقتی عمیقتر و دردناکتر نهفته است که جهان تصمیم میگیرد آن را نادیده بگیرد. در حالی که دولت ها در صحنه ویرانی با هم برخورد می کنند، جوامع زیربنایی داستانی نه از سیاست، بلکه از یک ارتباط انسانی عمیق و از هم پاشیده روایت می کنند.
ما شاهد مرگ آهسته و دردناک نزدیکی هستیم – جایی که لمس همسایه از یک آغوش فرهنگی به یک اعتصاب مرگبار تبدیل شده است. این فقط یک تضاد مرزی نیست. این کالبد شکافی غم انگیز برادری است که در زهرهای تروریسم و چرخه بی امان خیانت گم شده است.
برای چندین دهه، کشورهای قدرتمند تلاش کرده اند تا از طریق نیروی نظامی، مهندسی سیاسی و کمک های توسعه، افغانستان را تغییر دهند. بریتانیا یک بار کابل را در جریان جنگ اول انگلیس و افغانستان اشغال کرد. اخیراً، ایالات متحده و متحدانش نزدیک به بیست سال باقی ماندند. با این حال، با وجود این حضور طولانی مدت، یک تغییر اساسی – گسترش انگلیسی کاربردی در میان افغانهای عادی – تا حد زیادی محقق نشد. و با این حال، من شاهد این تحول بودهام – نه از طریق جنگ، نه از طریق برنامههای کمک، بلکه از طریق کریکت.
در دهه 1990، پناهندگان افغان در پاکستان در اردوگاه های اطراف پیشاور بازی کریکت را آموختند. آنها با حمل چوب، توپ و چیزهای بسیار قدرتمندتر به خانه بازگشتند: قرار گرفتن در معرض زبان، نظم و انضباط و فرهنگ جهانی. امروز افغانستان به عنوان یکی از اعضای کامل شورای بین المللی کریکت می ایستد.
تیم ملی آن در بین تیمهای برتر جهان در رتبه ششم جهانی کریکت اورهای محدود قرار دارد و بازیکنانش در سطح بینالمللی رقابت میکنند و میلیونها نفر را به دست میآورند و میلیونها نفر دیگر را الهامبخش میکنند. اما آمار به تنهایی نمی تواند داستان واقعی را نشان دهد.
در حالی که دولت ها به سمت تقابل پیش می روند، مردم، به ویژه جوانان، بی سر و صدا به سمت پیوند حرکت می کنند
من پسران جوانی را در روستاهای دورافتاده دیده ام – برخی از آنها بدون تحصیل رسمی – کریکت بازی می کنند و به انگلیسی فریاد می زنند: “چطور است؟”، “بیرون!”، “آن را بگیر!” اینها عبارات حفظ شده کلاس درس نیستند. آنها زبانی هستند که از طریق اشتیاق جذب شده اند. حتی دانشآموزان مدرسهای که اغلب آنها را جدا از فرهنگ جهانی میدانند، با اشتیاق قابل توجهی به بازی کریکت میپردازند و هویت محلی را با بیان جهانی ترکیب میکنند.
یک لحظه فراموش نشدنی می ماند. در بامیان، نزدیک صخره های بودای ویران شده بامیان، با بچه های جامعه هزاره کریکت بازی کردم. این خانواده ها که به دلیل فقر و درگیری آواره شده اند، هنوز در غارهای باستانی حک شده در ماسه سنگ زندگی می کنند. آنها صاحب اندک هستند، اما روحیه آنها بسیار زیاد است.
همانطور که بازی می کردیم، صدای آنها در سراسر صخره ها طنین انداز می شد – می خندیدند، جذاب بودند، مانند حرفه ای ها بحث می کردند. یک عبارت بارها و بارها برجسته شد: “چطور است؟” در آن لحظه، در آن مکان دورافتاده و شکننده، چیز خارقالعادهای دیدم – ارتباطی با جهان که هیچ سیاستی آن را ارائه نکرده بود.
ورزش ملی سنتی افغانستان، بزکشی، داستان دیگری را روایت می کند. این نشان دهنده قدرت، استقامت و گذشته یک جنگجو است. اما بسیاری آن را خشن، وحشیانه و جنگجو نیز می دانند. در مقابل، کریکت – که به طور غیرمستقیم از طریق جامعه پاکستان آورده می شود – مجموعه متفاوتی از ارزش ها را ارائه می دهد: قوانین، انصاف، صبر و احترام. به روشی ظریف اما قدرتمند، به تغییر رفتار اجتماعی، به ویژه در میان جوانان، از فرهنگ رقابت خام به تعامل ساختاریافته کمک می کند. این دگرگونی از سوی دولت ها به وجود نیامده است. از مردم آمده است.
شهروندان عادی پاکستان از طریق نزدیکی، مهمان نوازی و زندگی مشترک با پناهندگان افغان، جامعه افغانستان را به گونهای تحت تأثیر قرار دادند که هیچ سیاست رسمی نتوانست به آن دست یابد. همراه با کریکت، زبان اردو، قرار گرفتن در معرض رسانه ها، و آشنایی فرهنگی نیز آمد. موسیقی، از جمله صداهایی مانند لتا منگشکار، بخشی از مناظر صوتی افغانستان شد. اینها مبادلات انسانی بود نه صادرات استراتژیک.
با این حال، در حالی که ارتباطات ساخته شده توسط جامعه، روابط در سطح دولت بدتر شد. امروز روابط پاکستان و افغانستان با بی اعتمادی، تنش های مرزی و خشونت تعریف می شود. حضور و اقدامات گروه های مرتبط با طالبان، همراه با ستیزه جویی فرامرزی، هر دو کشور را وارد مرحله خطرناکی کرده است. برای اولین بار در تاریخ آنها، وضعیت شبیه یک درگیری مداوم و اعلام نشده است.
از دیدگاه من در زمین، این تضاد اصلی است: در حالی که دولت ها به سمت تقابل حرکت می کنند، مردم، به ویژه جوانان، بی سر و صدا به سمت ارتباط حرکت می کنند.
در داخل خود افغانستان نیز شکاف آشکاری وجود دارد. در تجربه من، رهبری طالبان با ذهنیتی سفت و سخت و بدون تغییر عمل می کند. سیاست هایی مانند ممنوعیت تحصیل زنان و برچیدن تیم کریکت زنان نشان دهنده جهان بینی است که در برابر تکامل مقاومت می کند. اما جوانان افغانی که من ملاقات کرده ام متفاوت هستند. آنها کنجکاو، رسا، و بسیار بازتر از آنچه اغلب تصور می شود هستند. از بسیاری جهات، کریکت به زبان امید آنها تبدیل شده است.
به همین دلیل است که داستان کریکت در افغانستان شایسته توجه جهانی است. این یک مطالعه موردی قدرتمند است – مطالعهای که موسساتی مانند مدرسه بازرگانی هاروارد میتوانند آن را بررسی کنند – تا بفهمند که چگونه تبادل فرهنگی و تماس اجتماعی غیررسمی میتواند به آنچه که دههها مداخله نمیتواند دست یابد.
کریکت را اغلب “بازی جنتلمن” می نامند. در افغانستان، این در حال تبدیل شدن به چیزی بیشتر است: یک معلم آرام زبان، انضباط و انسانیت. در غیاب نسل جدید کاملاً توانمند، این بازیکنان جوان – که به زبان انگلیسی در زمینهای غبارآلود، حتی در دورافتادهترین نقاط، فریاد میزنند – ممکن است عامل تغییر شوند. آنها آینده ای متفاوت را برای افغانستان نشان می دهند: آینده ای که بیشتر با جهان مرتبط است، مطمئن تر و شاید ملایم تر است.
من به عنوان کسی که سختی و امید را دیده ام، به این باور دارم: بزرگترین نفوذ پاکستان در افغانستان هرگز سیاسی و نظامی نبوده است. اجتماعی، انسانی و ناخواسته بود.
و در زمان درگیری که شبیه جنگ است، این ارتباط انسانی است که نمادی از یک بازی ساده کریکت است که ممکن است همچنان کلید آیندهای صلحآمیزتر باشد.
