در اروپائی که هنوز با جنگ در جناح شرقی خود و سایه طولانی نفوذ روسیه دست و پنجه نرم می کند، ظهور یک نامزد انتخاباتی جدید در بلغارستان باید به سیاست گذاران مکث کند.
رقم مورد نظر، رومن رادف، یک آژیتاتور حاشیه ای نیست، بلکه یک رئیس جمهور سابق است که اکنون پیش از انتخابات پارلمانی با یک پلتفرم آشکارا ضد فساد پیشتاز انتخابات است. با این حال، پشت شعارهای اصلاحات، واقعیت نگرانکنندهتری نهفته است: پروژهای سیاسی که در بهترین حالت، نسبت به جهتگیری استراتژیک اتحادیه اروپا مبهم و در بدترین حالت، با جهانبینی کرملین همدردی به نظر میرسد.
با توجه به گزارش اخیرجنبش تازه تاسیس بلغارستان مترقی رادف حدود 30 درصد رای گیری کرده است و آن را در یک چشم انداز سیاسی پراکنده که توسط هشت انتخابات در پنج سال شکل گرفته است، بسیار جلوتر از رقبای خود قرار می دهد. وجود چنین نوسانی خود گویای این است. بلغارستان، با وجود نزدیک به دو دهه عضویت در اتحادیه اروپا، همچنان درگیر فساد، شکنندگی نهادی و نابرابریهای منطقهای است – شرایطی که در آن چهرههای پوپولیست و ضد نظام شکوفا میشوند.
رادف به طرز ماهرانه ای از این نارضایتی ها استفاده کرده است. مبارزات انتخاباتی او وعده از بین بردن شبکه های الیگارشی و بازگرداندن عزت به یک نظام سیاسی را می دهد که به طور گسترده به عنوان در معرض خطر تلقی می شود. این زمینه آشنا در اروپای مرکزی و شرقی است، جایی که روایت های ضد فساد اغلب به عنوان وسیله ای برای تغییر موقعیت ایدئولوژیکی گسترده تر عمل می کنند. اما پرونده بلغارستان دارای یک بعد اضافی است: نامزد رهبری این شورش به طور مداوم مواضعی را در تضاد با موضع جمعی اتحادیه اروپا در قبال روسیه اتخاذ کرده است.
او با ادغام عمیق تر با منطقه یورو مخالفت کرده است، در برابر همکاری امنیتی نزدیکتر با اوکراین مقاومت کرده و برای احیای روابط با مسکو بحث کرده است. اینها تفاوتهای سیاستی اتفاقی نیستند. آنها در لحظه ای که وحدت اروپا تحت فشار است، به یک واگرایی استراتژیک تبدیل می شوند. در واقع، رادف دیدگاهی از بلغارستان به عنوان پلی برای روسیه ارائه می دهد – بحثی که ممکن است در داخل کشور طنین انداز شود، اما در موقعیت ژئوپلیتیک گسترده تر اتحادیه اروپا با ناراحتی قرار دارد.
این موضوع با توجه به تغییر چشمانداز سیاسی در جاهای دیگر اهمیت بیشتری دارد. در مجارستان، شکست انتخاباتی از ویکتور اوربان– که مدت ها به عنوان برجسته ترین صدای طرفدار کرملین در اتحادیه اروپا تلقی می شد – به طور گسترده به عنوان یک نقطه عطف تفسیر می شد. سالها، دولت اوربان محدودیتهای انسجام اتحادیه اروپا را آزموده بود، از لفاظیهای ملیگرایانه و ایجاد روابط با مسکو استفاده میکرد. حذف او حداقل به برخی از ناظران نشان داد که رای دهندگان اروپایی شروع به رویگردانی از چنین سیاستی کرده اند.
با این حال بلغارستان اکنون تهدید می کند که این خلاء را پر خواهد کرد. همانطور که یکی از تحلیلها اشاره میکند، رادف خود را به عنوان تنها رهبر باقیمانده اتحادیه اروپا معرفی میکند که میخواهد آشکارا از بهبود روابط با روسیه با وجود جنگ جاری در اوکراین حمایت کند. نادیده گرفتن نمادگرایی دشوار است. به محض اینکه یکی از چهره های طرفدار کرملین از صحنه خارج شد، گامی رو به جلو برداشته شد که ناشی از نارضایتی داخلی و پراکندگی انتخابات بود.
با این حال، اخراج رادف صرفاً به عنوان یک نماینده روسی اشتباه خواهد بود. جذابیت او ریشه در سرخوردگی های واقعی دارد. مناطق روستایی توسعه نیافته باقی می مانند. نخبگان سیاسی به طور گسترده مورد بی اعتمادی قرار دارند. و انتخابات مکرر اعتماد به نهادهای دموکراتیک را از بین برده است. در چنین شرایطی، درخواست برای “رهبری قوی” و بازنگری سیستمی می تواند وزن قابل توجهی داشته باشد. خطر در تشخیص نیست بلکه در نسخه است.
برای اروپا، سؤال گستردهتر این است که آیا فضایی – از لحاظ سیاسی یا اخلاقی – برای رهبرانی باقی میماند که از آنچه ممکن است بازتابهای پس از شوروی نامیده میشود حمایت میکنند: سوء ظن به یکپارچگی غرب، تحمل مدلهای اقتدارگرا، و آمادگی برای انطباق با منافع روسیه. دهه گذشته که با الحاقات، تهاجمات و جنگ های ترکیبی مشخص شده است، شواهد زیادی از خطرات موجود ارائه کرده است.
حقیقت صریح این است که پروژه اروپایی تا حدی برای اطمینان از عقب نشینی چنین ایدئولوژی هایی در تاریخ ساخته شد. پایان جنگ سرد صرفاً یک تغییر ژئوپلیتیک نبود، بلکه یک تغییر هنجاری بود: رد حوزههای نفوذ، دیپلماسی اجباری و بلوکهای ایدئولوژیک. مشاهده انعکاس این ایده ها در عضویت خود اتحادیه اروپا، در بهترین حالت، مایوس کننده است.
“امپراتوری شیطان مرده است، اجازه دهید آن را به همین شکل حفظ کنیم.” این عبارت ممکن است مانند یادگاری از دوران دیگری به نظر برسد، با این حال احساسی را به تصویر می کشد که مرتبط باقی می ماند. اروپا نمی تواند در مواجهه با روایت هایی که به دنبال عادی سازی یا بازسازی جهان بینی کرملین هستند، از خود راضی باشد. همچنین نمی توان تصور کرد که یکپارچگی اقتصادی به تنهایی کشورهای عضو را در برابر چنین جریان هایی واکسینه می کند.
انتخابات بلغارستان سرنوشت اتحادیه اروپا را تعیین نخواهد کرد. اما به عنوان یک فشارسنج برای انعطاف پذیری داخلی آن عمل خواهد کرد. اگر نامزدی با تمایلات آشکارا طرفدار روسیه بتواند به پشتوانه نارضایتی های مشروع به شهرت برسد، نشان می دهد که مرکز سیاسی اتحادیه شکننده تر از آن چیزی است که بسیاری دوست دارند بپذیرند.
پس چالش دوگانه است. اول، پرداختن به شرایط زیربنایی – فساد، نابرابری، ضعف نهادی – که منجر به چنین جنبشهایی میشود. و دوم، ترسیم خط روشنی بر اصولی که زیربنای همکاری اروپاست. تعامل با روسیه ممکن است روزی از سر گرفته شود، اما نمی تواند به قیمت این اصول تمام شود.
در حال حاضر، بلغارستان بر سر دوراهی ایستاده است. چه مسیری همسو با بروکسل انتخاب کند و چه مسیری که هر چند با ظرافت به مسکو متمایل شود، در سراسر این قاره به دقت مورد توجه قرار خواهد گرفت. درس سال های اخیر این است که چنین انتخاب هایی به ندرت در مرزهای ملی محصور می شوند.
تصویر اصلی: http://en.kremlin.ru/events/president/news/60676
بازدید پست: 694
