
عنوان: قدرت خداگونه برای نامگذاری تأثیرگذار است اما هرگز مطلق نیست.
اصطلاح “غرب آسیا” به طور فزاینده ای جایگزین “خاورمیانه” می شود در زمینههایی که دقت جغرافیایی، دیدگاههای استعماری، و آگاهی از عدم تقارن قدرت را در اولویت قرار میدهند. این به طور منظم در آژانس های توسعه بین المللی، نهادهای منطقه ای مانند فدراسیون فوتبال غرب آسیا، بورسیه های انتقادی و زبان دیپلماتیک قدرت های چند جانبه مانند هند ظاهر می شود.
در مقابل، «خاورمیانه» همچنان در نهادهای سیاست خارجی ایالات متحده و بریتانیا تثبیت شده استاندیشکدههای امنیتی همسو با ناتو و رسانههای غربی مانند نیویورک تایمز و بیبیسی – نهادهایی که این واژه را نسبت به اروپا ابداع کردند و همچنان به شکلدهی روایتهای جهانی از دیدگاه غربی ادامه میدهند.
یعنی «خاورمیانه» در جایی ادامه مییابد که قاببندی اصلی اروپامحور است; “غرب آسیا” در جایی که این سلطه در حال از بین رفتن است – از جمله در پوشش خبری و دیپلماسی پیرامون جنگ جاری آمریکا و اسرائیل علیه ایران، به دست می آورد.
ایران یک بوده است موتور اصلی این تغییر. برای دههها، جمهوری اسلامی به طور سیستماتیک از غرب آسیا («غرب آسیا») در دیپلماسی رسمی، دکترین نظامی و رسانههای دولتی استفاده کرده است – نه صرفاً به عنوان توصیف جغرافیایی، بلکه به عنوان مداخله استراتژیک. بازنشستگی «خاورمیانه» میراث امپریالیستی انگلیسی-آمریکایی را که در این اصطلاح گنجانده شده است مشروعیت میبخشد. و ایران را به عنوان یک قدرت مرکزی و بومی در فضایی که توسط جغرافیای آسیایی و مقاومت ضد استعماری تعریف شده است، بازخوانی می کند.
در گفتمان محور مقاومت، «آسیای غربی» از نظر زبانی چارچوب بندی سنتکام ایالات متحده را رد می کند منطقه به عنوان تئاتری از مدیریت آمریکایی است که در عوض درگیری را به عنوان یک جنگ آزادیبخش منطقه ای معرفی می کند. بنابراین جنگ کنونی علیه ایران تا حدی تبدیل به رقابت بر سر قدرت نقشه برداری: اسرائیل و ایالات متحده از «خاورمیانه» به عنوان فضایی که تحت فرمان خود هستند دفاع می کنند، در حالی که ایران و شبکه های متحدش «غرب آسیا» را به عنوان ظرف جغرافیایی نظم پسا آمریکا پیش می برند.
با این سرعت، در میان پیامدهای آبشاری جنگ، اسرائیل ممکن است به زودی به عنوان آخرین نفر باقی بماند –و شاید فقط –کشور باقی مانده در “خاورمیانه.” از تهران تا ریاض تا قاهره، بقیه منطقه بی سر و صدا اما قاطعانه به سمت «آسیای غربی» می رفت و برچسب قدیمی اروپامحور را به عنوان یک منطقه محاصره استراتژیک در حال کوچک شدن با مرکزیت یک دولت باقی می گذاشت.
هند این تصویر را پیچیده می کند. دهلی نو مدتهاست که «آسیای غربی» را در دیپلماسی رسمی و دانشگاهی پذیرفته استتا حد زیادی برای رد اروپامحوری، با این حال پذیرش آن به جای ایدئولوژی استعمار زدایی ناب، ناشی از چندجانبهگرایی عملگرایانه است.
حتی در بحبوحه جنگ کنونی – که مسیرهای انرژی از طریق تنگه هرمز را مختل کرده است، وجوه ارسالی خلیج فارس را تحت فشار قرار داده و هند را مجبور کرده است که فشارهای رقیب را تحمل کند – دهلی نو همچنان به استفاده از «آسیای غربی» ادامه میدهد و در عین حال روابط دفاعی و فناوری با اسرائیل را تعمیق میدهد، از پیوندهای اقتصادی گسترده با کشورهای حاشیه خلیج فارس محافظت میکند و پروژههای ارتباطی با ایران مانند بندر چابهار را بیسر و صدا پیش میبرد. این اقدام موازنه نشان میدهد که تغییر اصطلاحات نه تنها با مقاومت ایدئولوژیک، بلکه با افزایش قدرتهایی که استقلال استراتژیک را در جهان چندقطبی ادعا میکنند، تسریع مییابد.
چین این پویایی را با وزن اقتصادی حتی بیشتر تقویت می کند. نقشهبرداری رسمی پکن مدتهاست که شیا («غرب آسیا») را مورد علاقه خود قرار داده است.ترجیحی که از پروتکل های دیپلماتیک به ساختار نهادی طرح کمربند و جاده مهاجرت کرده است. بانکها و پیمانکاران دولتی چین «آسیای غربی» را بهعنوان مقوله عملیاتی تأمین مالی در نظر میگیرند و این واژه را برای کشورهایی که به دنبال سرمایهگذاری زیرساختی جایگزین هستند، اجتنابناپذیر میسازد.
تنش زدایی بین عربستان سعودی و ایران با میانجیگری پکن در سال 2023 این تغییر را بیشتر تقویت کرد: مذاکرات توسط همه طرف ها در چارچوب یک نظم منطقه ای “غرب آسیا” صورت گرفتبا میانجیگری قدرتی که واژگان جغرافیایی آن هیچ بدهی به نقشه کشی امپراتوری بریتانیا ندارد. ایران، عربستان سعودی، امارات و مصر اکنون در برجام هستند. مرکز ثقل اقتصادی منطقه به سمت نهادهایی متمایل است که «غرب آسیا» پیشفرض و «خاور میانه» باقیمانده است. بنابراین، چند همسویی عملگرایانه هند در یک اکوسیستم نهادی آسیایی گستردهتر عمل میکند، جایی که انگیزههای مادی برای پذیرش «آسیای غربی» به طور فزایندهای بیشتر از وفاداری به چارچوب قدیمیتر اروپامحور است.
با این حال، این تنظیم مجدد زبانی بدون عارضه نیست. در حالی که “غرب آسیا” در محافل استعمار زدایی و توسعه جایگاه خود را به دست می آورد، پذیرش آن نابرابر باقی می ماند –به ویژه در خود منطقه، جایی که الشرق الاوسط عربی (“خاورمیانه”) در رسانه های جمعی، گفتمان مردمی و حتی شعارهای قدرت های منطقه ای ادامه دارد.
علاوه بر این، چارچوب غالب در امور مالی، امنیت و حکمرانی جهانی باقی مانده است “MENA” (خاورمیانه و شمال آفریقا) –یا انواعی مانند SWANAکه علیرغم ایراداتشان، ادغام عمیق مغرب با شام و خلیج فارس را از طریق تجارت، مهاجرت، سرمایه گذاری، رسانه های پان عرب و نهادهایی مانند اتحادیه عرب بهتر به تصویر می کشند.
استفاده از “غرب آسیا” به تنهایی از نظر فنی مصر، لیبی، تونس، الجزایر و مراکش را مستثنی میکند – کشورهایی که از لحاظ جغرافیایی در آفریقا هستند و در عین حال به طور جدایی ناپذیری با طرف آسیایی مرتبط هستند. «آسیای غربی» مشکل اروپامحوری را حل میکند، اما مشکل دیگری را ایجاد میکند: جهان عربزبان را به دو صورت حک میکند که نشاندهنده عملکرد واقعی منطقه نیست.
بحث اصطلاحات در نهایت روشن می شود به جای هر پیروزی پاک ایدئولوژیک، توازن میان فایده، تاریخ و واقعیت های روی زمین. از نظر تاریخی، «خاورمیانه» به عنوان یک توصیف استراتژیک در برنامهریزی امپراتوری اوایل قرن بیستم سرچشمه میگیرد، که به منطقهای از نقاط خفهکننده، مسیرهای انرژی و امپراتوریهای همپوشانی اشاره میکند. دوام خود را نشان داد زیرا بازیگران را بر اساس واقعیتهای کارکردی مشترک – بازارهای نفت، لجستیک سوئز-هرمز، نهادهای پان عرب، کریدورهای مهاجرت و شبکههای مذهبی – به جای خطوط قارهای سخت گروهبندی میکرد.
«آسیای غربی» دقت جغرافیایی پاکتری ارائه میکند و از اروپامحوری که در زمینههای دیپلماتیک و آکادمیک خاص جذاب است، چشم پوشی میکند. هنگامی که به طور صلب اعمال می شود، کاربرد آن از بین می رود، از آنجایی که ارتباطات بین قاره ای را قطع می کند که پویایی منطقه ای روزانه را شکل می دهد.
آنچه در سالهای اخیر تغییر کرده است این است که «غرب آسیا» اکنون نه تنها جذابیت استعماری را نیز به همراه دارد حمایت قدرت دولتی رویزیونیست در ایران و وزن اقتصادی چین –بازیگرانی که اهرم مادی به این اصطلاح کشش گرانشی می دهد که قبلاً فاقد آن بود. در صحنه، عموم مردم، دولتها و رسانههای عرب زبان همچنان از سر عادت، خودفهمی فرهنگی و اینرسی نهادی به الشرق الاوسط نکول میکنند.
حتی قدرتهای در حال ظهور مانند هند، «آسیای غربی» را بهطور عملگرایانه به کار میگیرند و در عین حال روابط عمیقی را بین هر دو برچسب حفظ میکنند. با این حال، همگرایی دکترین استراتژیک ایران و زیرساخت های اقتصادی چین این را نشان می دهد تغییر زبانی دیگر صرفاً نمادین نیست. به طور فزاینده ای در تأمین مالی، دیپلماسی و نهادهای چندجانبه نظم نوظهور آسیایی-محور گنجانده شده است. –حتی اگر در جاهای دیگر مورد بحث است.
از این سنجیدن، به سختی می توان نتیجه گرفت که تغییر زبانی به طور اجتناب ناپذیری نشانه زوال هر «اردوگاه» واحدی است. زبان تکامل مییابد، و زبان در حال تکامل میتواند به آرامی ادراکات، عادات دیپلماتیک و اولویتهای سیاستگذاری را تغییر دهد – همانطور که دیگر برچسبهای منطقهای به تدریج نقشههای ذهنی را تغییر دادهاند. با این حال، خود مناطق بر روی مسائل عمیقتری کار میکنند – وابستگی متقابل انرژی، جریانهای جمعیتی، معضلات امنیتی – که بسیار کندتر از اصطلاحات تغییر میکنند.
افزایش یا سقوط یک برچسب به همان اندازه که نشان دهنده کسوف پایانی یک روایت است، منعکس کننده پراگماتیسم چند قطبی است.«خاورمیانه» ممکن است در برخی گفتمانها کوچک شود، اما واقعیتهای کارکردی و هویتهای زیستشده همچنان از هر شعار نقشهای پیشی میگیرد و تضمین میکند که قدرت خداگونه برای نامگذاری تأثیرگذار باقی میماند، اما هرگز مطلق نیست.
توجه: اول منتشر شده است در متوسط
در خبرنامه ما مشترک شوید
آخرین بهروزرسانیهای CounterCurrents را مستقیماً در صندوق ورودی خود دریافت کنید.
ریما نجار یک فلسطینی است که طرف پدری خانواده اش اهل روستای اجباری خالی از سکنه لیفتا در حومه غربی بیت المقدس است و طرف مادرش اهل ایجزیم در جنوب حیفا است. او یک فعال، محقق و استاد بازنشسته ادبیات انگلیسی، دانشگاه القدس، کرانه باختری اشغالی است.
