چکیده: خاورمیانه از زمان سقوط عثمانی در صد سال پیش، بهعنوان یک سیستم موازنه قدرت سیال عمل میکند که در آن دولتهای رو به رشد، اتحادهای متقابل را تحریک میکنند و اتحادهای رو به زوال باعث ایجاد صفبندی مجدد میشوند، که ناشی از ناامنی عمیق است که ریشه در تنش حلنشده منطقه بین دولتهای ملت و بینشهای پانعربی و پاناسلامی پایدار دارد. در این چارچوب، موقعیت منحصربهفرد اسرائیل بهعنوان یک قدرت نظامی غیر عربی، غیر اسلامی و در عین حال قوی منطقهای میتواند به آن اجازه دهد تا به عنوان یک داور ثباتبخش عمل کند، اما تنها در صورتی که مسئله فلسطین را حل کند، به سمت دیپلماسی حرکت کند و بهعنوان بخش مشروع و دائمی منطقه پذیرفته شود.
در خاورمیانه وقتی یک کشور قیام میکند، کشورهای دیگر علیه آن متحد میشوند، چون یک رقیب قدیمی، اتحادهایی را که برای جلوگیری از آن شکل داده بودند، از بین میبرند، از بین میروند و با کالیدوسکوپ جدیدی از دشمنی جایگزین میشوند. سوریه قوی باعث حسادت و رقابت برادران بعثی آنها شد، ایران ضعیف باعث شد امارات و عربستان سعودی دوباره رقابت خود را برانگیزند.
از نظر ظاهری، این امر خاورمیانه را چندان متفاوت از سایر مناطق نمی کند. با این حال، حتی در رقابتهای غرق در خون اروپای قبل از جنگ جهانی دوم، یک محدودیت کلیدی وجود داشت: از زمان فروپاشی ایده امپراتوری یکپارچه روم، هیچ قدرت اروپایی نمیتوانست انتظار داشته باشد که قدرت دیگری را به طور کامل جذب کند. فاتحان معاهدات سختی را تحمیل کردند و سرزمینی را تصرف کردند (اغلب فقط یک جزیره کوچک، حتی اگر از نظر استراتژیک مهم یا قلمرو ماوراء بحری باشد) اما پاریس پاریس باقی ماند و برلین برلین باقی ماند.
همین را نمی توان در مورد خاورمیانه گفت. برای قرنها، این منطقه توسط امپراتوریهای متوالی اداره میشد و دولتهای مدرنی که جایگزین آنها شدند، تا حد زیادی تحت قیمومیت اروپا شکل گرفتند. در نتیجه، سه دیدگاه رقیب به رقابت برای تسلط ادامه داده اند: دولت-ملت، پان عربیسم و پان اسلامیسم.
در حالی که نخبگان حاکم پیوسته بقای خود را در اولویت قرار دادهاند، در نتیجه مانع از غالب شدن کامل دیدگاههای مختلف میشوند، گزینههای جایگزین هرگز ناپدید نشدهاند. آنها احتمالات پنهان و معتبر باقی می مانند. و این دقیقاً همان چیزی است که آنها را بسیار تهدید کننده می کند. ترس دائمی از اینکه نظام دولتی امروزی بتواند با نظم ایدئولوژیک گسترده تری جایگزین شود، عامل اصلی رفتار متعادل کننده دائمی منطقه است. همانطور که در سطح اساسی، هیچ نخبه کشوری خود را از نابودی کامل در امان نمیداند.
دوم این است که هیچ دلیلی وجود ندارد که قدرت های خاورمیانه به مبارزه بین خود به عنوان یک بازی حاصل جمع صفر نگاه نکنند. فقط یک بازار مشترک و یک خطر بیرونی و همچنین یک ایده مشترک که حاکمیت دولت را تهدید می کند (مواد تشکیلاتی که تنها در اروپا و اروپا تاکنون داریم) می تواند یک رویکرد بازی غیر صفر در دراز مدت ایجاد کند. و در حالی که اروپا در پروژه اتحادیه بیندولتی خود منحصربهفرد است، خاورمیانه از این نظر منحصربهفرد است که شرایط یک نظم منطقهای تعاونی چقدر ضعیف است: مشروعیت دولت ضعیفتر، هویتهای ملی شکننده، و جاهطلبیهای قوی فرا منطقهای.
و برای لحظهای کوتاه، جهانیسازی و جهان تک قطبی، ذهنیتی همکاریتر و غیرصفر را تشویق کرد، اما آن لحظه به پایان رسیده است. بنابراین، در حالی که اروپا در نحوه ایجاد صلح پایدار از طریق یکپارچگی اقتصادی منحصر به فرد است، خاورمیانه در این که هنوز ایده دولت-ملت شکننده است، منحصر به فرد است.
بنابراین، همانطور که دیدهایم و خواهیم دید، وقتی یک قدرت برمیخیزد، نیروها علیه آن متحد میشوند و با سقوط آن و نیروی دیگری به جای آن برمیخیزد، اتحادها برای متحد شدن در برابر آن نیرو تغییر میکنند. اخیراً شاهد بودیم که اختلافات بین امارات و عربستان سعودی به اوج جدیدی رسیده است، زیرا امارات متحده عربی از اوپک خارج شد تقریباً در لحظه ای که ایران تیراندازی به آنها را متوقف کرد. از آنجایی که جمهوری اسلامی و تلاشهایش برای پان اسلامگرایی ممکن است اکنون شکست بخورد، تلاشهای پان اسلامی ترک و مبارزه بین سعودیها و پاکستان و امارات، اسرائیل و هند جایگزین آنها خواهد شد. من این را در 5 می 2026 می نویسم، موازنه جدید قدرت در خاورمیانه هنوز در حال نگارش و تصمیم گیری است. و توازن قوا ساختار اتحاد را برای دور بعدی در سواری کالیدوسکوپ که سیاست در خاورمیانه است، تعیین خواهد کرد.
و اینجاست که ایده من مطرح میشود، اسرائیل بهعنوان یک قدرت غیراسلامی و غیر عربی در موقعیت فوقالعاده خوبی قرار دارد تا بتواند نقش قاضی یک خاورمیانه واقعاً باثبات را بازی کند. اسرائیل با ترکیبی از قدرت نظامی و ناتوانی در تهدید یکپارچگی دولتی همسایگان خود، زیرا توانایی استفاده از زاویه پان عرب یا پان اسلامی را ندارد، به طور منحصر به فردی برای تأمین صلح و ثبات در منطقه در موارد اختلاف موقعیت دارد. برای این منظور باید مسئله فلسطین را به عنوان یک خار سیاسی از بین ببرد و زمانی که این کار را انجام داد، می تواند قلب اتحادیه عرب جدید را تشکیل دهد و اختلافات بین کشورهای عربی و مسلمان در منطقه از این پس در اورشلیم حل شود. یا بهتر است بگوییم لیگ همکاری خاورمیانه. برای این کار همچنین باید از متحد شدن با ضعیفترین نیروهای حاشیهای که تاکنون انجام داده است (اردن، ترکیه قبل از اردوغان، ایران قبل از انقلاب، کشورهای طرفدار غرب مانند اردن و اکنون امارات) دست بردارد و در عوض خود را بهعنوان برهمکن، قاضی و مجری صلح و ثبات منطقهای قرار دهد. لازم به ذکر است که به طور کلی نیروهایی در خاورمیانه که خود را با غرب همسو می کنند و سپس خود به متحدان احتمالی اسرائیل تبدیل می شوند، به دلیل ضعف منطقه ای، نه قدرت، این کار را انجام می دهند.
غیرممکن است که بگوییم آیا واقعاً این مسیری است که ما در حال حرکت هستیم. برای اینکه چنین تغییری رخ دهد، چندین چیز باید تغییر کند. اسرائیل باید تمایل بیشتری برای تکیه بر دیپلماسی به جای نیروی نظامی نشان دهد و مسئله فلسطین باید حل شود. در عین حال، پذیرش عمومی گسترده تری در سراسر خاورمیانه باید پدیدار شود، با اذعان به اینکه پروژه صهیونیستی نه تنها باقی مانده است، بلکه بخشی جدایی ناپذیر از منطقه را تشکیل می دهد.
برای ثبات خاورمیانه، اسرائیل نمی تواند به عنوان یک «ویلا در جنگل» به حیات خود ادامه دهد. دستیابی به این امر مستلزم تغییر درک متقابل است، هم در میان آنهایی که در «ویلا» و هم در «جنگل» اطراف هستند.
موشه شلست دارای مدرک کارشناسی ارشد در روابط بین الملل از دانشگاه عبری اورشلیم و لیسانس در روابط بین الملل و تاریخ از دانشگاه آزاد اسرائیل است. او در پویایی اروپا-خاورمیانه تخصص دارد و به عنوان متخصص در برنامه اروپا در موسسه مطالعات امنیت ملی (INSS) کار می کند.
