بریتانیا و اروپا دوباره در شرف یادگیری هستند که لایحه بزدلی اخلاقی نه به زبان نوشته ها و بیانیه ها، بلکه به گویش بی شاعرانه قیمت سوخت، خاموشی ها و کارخانه های تعطیل می رسد.
جمهوری اسلامی دقیقاً میداند که در تنگه هرمز و اطراف آن و سایر نقاط گلوگاه شریانی که میتواند از طریق نیروهای نیابتی خود به آن برسد، چه میکند. برای چهل سال هنر «تقریباً» بستن شیر آب را اصلاح کرده است: آزار و اذیت نفتکش ها، کاشت مین، هدایت پهپادها و موشک ها به کشتیرانی و زیرساخت ها، امروز این خط و فردا آن پایانه صادراتی را تهدید می کند. هدف راه اندازی یک جنگ تمام عیار نیست که احتمالاً آن را از دست خواهد داد. این برای همیشه آگاه نگه داشتن اقتصاد جهانی است که یک حکومت دینی در تهران انگشتان خود را بر نای انرژی جهانی گذاشته است. این یک استراتژی است، نه عصبانیت.
واشنگتن و اورشلیم، هر چه که در مورد آنها می توان گفت، زندگی در دنیای واقعی را انتخاب کردند. آنها طوری رفتار می کردند که گویی تهدیدات ایران یک موضوع بحث نیست بلکه یک واقعیت ساختاری است. آمریکاییها عرضه را متنوع کردند، تولیدات داخلی را ایجاد کردند، زیرساختهای خلیج فارس را سختتر کردند، موارد احتمالی دریایی را تمرین کردند. اسراییل با منابع طبیعی کمتر اما تجربه بیشتر هدف قرار گرفتن، تشدید تنش ایران را اجتناب ناپذیر تلقی کرد و تمهیدات خود را در نظر گرفت: اطلاعات، حملات پیشگیرانه، ائتلاف با بازیگران منطقه ای که همچنین ترجیح می دهند نفت و گاز آنها جریان یابد.
در مقابل، اروپا و بریتانیا همین واقعیت را به عنوان نوعی آشفتگی جوی در نظر گرفتند که با افسون «کاهش تنش» از بین می رفت. آنها بیانیه های سنگینی صادر کردند، گروه های کاری را تشکیل دادند، پیش نویس قطعنامه ها را تهیه کردند، و در تمام این مدت مقاومت انرژی خود را به استخوان رساندند. گویی این قاره پس از اوکراین تصمیم گرفت که درس واقعی این است که به زبان «افزایشکننده» بسیار حساس باشد، نه به حساب بیرحمانه وابستگی.
غرور در لندن، پاریس و برلین این است که با حفظ فاصله خود از لبههای سخت آمریکایی و اسرائیلی – از طریق تظاهر به حملات اسرائیل به زیرساختهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، با تحریمهای آهسته، با تلقی کردن هر اقدام دفاع از خود به عنوان نقض ناخوشایند کوکتل پارتی – آداب و رسوم خرید و فروش میهمانی را تحت تأثیر قرار میدهند. در واقع آنها چیزی کاملا متفاوت می خرند: تحقیر دشمنان و خشم فزاینده متحدانشان.
تهران که هیچ توهمی در مورد ماهیت قدرت ندارد، این وضعیت را با وضوح ویرانگر می خواند. اروپا را میبیند که از تاریخ خودش آسیب دیده است، از اینکه «همتراز» به نظر برسد، میترسد و از اینکه بهعنوان بزرگسالی در اتاق تصور شود ناامید است. از این روان رنجوری با فشار کافی برای افزایش حق بیمه و قیمتهای آتی بهرهبرداری میکند و مطمئن است که بلندترین انتقاد عمومی نه به رژیمی که مسیرهای نفتی را تهدید میکند، بلکه متوجه ایالات متحده و اسرائیل به دلیل ابتذال جدی گرفتن این تهدید خواهد شد.
هزینه این وضعیت توسط کسانی که بیانیه می نویسند پرداخت نمی شود. این مبلغ توسط خانوارها و صنایعی پرداخت خواهد شد که هیچ لابیستی در Quai d’Orsay ندارند. هر بار که رژیم کنترل خود را بر تنگه ای سفت یا شل می کند، بازارهای انرژی اروپا – که پیش از این پس از سال ها وابستگی خودساخته، متزلزل شده اند – دچار تشنج می شوند. ایالات متحده، با تولید خود و با برنامه ریزی قبلی، شوک را جذب خواهد کرد. اسرائیل که به شدت به حوادث احتمالی دائمی عادت دارد، دوام خواهد آورد. این اروپاست که نسبت به صلح احساساتی است و نسبت به قدرت دلسرد می شود، که متوجه خواهد شد که هوسبازی آن چقدر گران شده است.
برای درک این نکته ساده که آنها حداقل طوری رفتار می کردند که گویی استراتژی ایران وجود دارد، نیازی نیست واشنگتن یا اورشلیم را قدیس بدانیم. آنها تصور می کردند که رژیم از هر ابزاری که در اختیار دارد – نفت، وکالت، سایبری، تبلیغات – برای جبران ضعف متعارف خود استفاده خواهد کرد. آماده کردند. اروپا ترجیح داد رفتار ایران را یک سوء تفاهم تلقی کند تا در دور بعدی مذاکرات برطرف شود. آماده نشد. وقتی یک طرف خانه خود را محکم می کند و طرف دیگر مقاله ای در مورد اهمیت روابط همسایگی می نویسد، نتیجه به خصوص مرموز نیست.
موضوع کوچک ناموسی نیز وجود دارد. رهبران اروپایی علاقه مند هستند که دلبستگی خود را به “نظم بین المللی مبتنی بر قوانین”، به آزادی دریانوردی، به حقوق کشورهای کوچک که مورد آزار و اذیت کشورهای بزرگتر قرار نگیرند، بیان کنند. با این حال، هنگامی که با رژیمی مواجه میشوند که از تروریسم، دیپلماسی گروگانگیری و باجگیری انرژی بهعنوان ابزار دولت استفاده میکند، و با متحدانی که مایل به مقابله با این رفتار هستند، با سخنرانیهایی در مورد تناسب و امتناع دقیق از جانبداری پاسخ میدهند. نتیجه یک منظره در عین حال خنده دار و ناپسند است: دموکراسی هایی که رفاه خود را مدیون خطوط دریایی باز هستند و دستان خود را به سمت کسانی که از طرف آنها در آن خطوط گشت می زنند، فشار می دهند.
رژیم ایران به نوبه خود فهمیده است که میتواند تنگه و آبهای اطراف آن را نه تنها به اهرمی علیه واشنگتن و بیتالمقدس، بلکه علیه اروپاییهایی تبدیل کند که اصرار دارند در فاصله اخلاقی ایمن بایستند. هر حمله یا تهدید بسته شدن، پیام دوگانه یکسانی را ارسال می کند: به بازارها، انرژی گران تر و کمتر قابل پیش بینی خواهد بود. به اروپا، که بی میلی شدید آن برای حمایت از متحدانش، هیچ بیمه خاصی برای آن نخریده است. آخوندها به سختی می توانستند تظاهرات شیک تری طراحی کنند که بی طرفی در چنین موضوعاتی تخیلی است.
بریتانیا و اروپا این گزینه را داشتند که آشکارا و بدون عذرخواهی با کسانی که قبل از شروع بحران به دنبال خنثی کردن نفوذ بد ایران بودند، همسو شوند. آنها ترجیح دادند مبهم باشند. ایالات متحده و اسرائیل، با پیش بینی بحران، تدارکات تهیه کردند، اضافه کاری ایجاد کردند و پاسخ هایی را تمرین کردند. یک طرف بحران آتی را به عنوان هواشناسی تلقی کرد: اجتناب ناپذیر است، که با آمادگی از بین می رود. دیگری آن را به عنوان لفاظی تلقی کرد: تاسف آور، که با لحن بهبود می یابد.
این لایحه اکنون در پست است. این یادداشت نه به عنوان یک یادداشت دیپلماتیک، بلکه به عنوان یک صورتحساب انرژی بالاتر، کارخانه ای که بسته می شود، دور جدیدی از بی ربطی استراتژیک وارد خواهد شد. و وقتی چنین شد، شکایت از ناعادلانه بودن دنیا فایده ای ندارد. بی انصافی است. به همین دلیل است که کشورهای جدی با کسانی که آماده دفاع از شریانهای تمدن هستند، کنار میروند، نه اینکه آنها را از کرسیهای ارزانقیمت هول کنند و بر خلاف همه شواهد موجود امیدوار باشند که تئوکراتهایی که تنگه هرمز را میبندند واقعاً فقط میخواهند صحبت کنند.
کاترین پرز-شکدام – مدیر راهبرد پیشرو و مدیر اجرایی انجمن روابط خارجی (FFR) کاترین محقق سابق انجمن هنری جکسون و مشاور شورای امنیت سازمان ملل متحد در مورد یمن و همچنین کارشناس ایران، ترور و افراطگرایی اسلامی است. او که یک تحلیلگر و مفسر برجسته سیاسی است، به طور مفصل در مورد جمهوری اسلامی ایران صحبت کرده و از بریتانیا خواسته است که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را به عنوان یک سازمان تروریستی معرفی کند. کاترین که در یک خانواده یهودی سکولار در فرانسه بزرگ شد، پس از ازدواج با یک مسلمان از یمن، خود را در قلب جهان اسلام یافت. تجربه او در خاورمیانه و کار متعاقب آن به عنوان یک تحلیلگر سیاسی به او دیدگاهی بسیار خاص، اگر نگوییم نادر، داد – به ویژه در مورد اینکه چگونه می توان در مواجهه با یهودی ستیزی سیستمی، احساس هویت خود را از دست داد. کاترین که مصمم است تجربه و دیدگاه خود را در مورد موضوعاتی که متأسفانه ما را آزار می دهد به اشتراک بگذارد — رادیکالیسم اسلامی، ترور و یهودی ستیزی نیز از جهانی صحبت خواهد کرد که اغلب به دلیل عدم دسترسی دور از دسترس ما است.
