
به اصطلاح مذاکرات آمریکا و ایران خوب پیش نمی رود. در حقیقت، دو طرف، با کمک واسطههای نه چندان قابل اعتماد، در حال گفتگو با یکدیگر هستند، اما مطمئناً نه با یکدیگر و نه با یکدیگر. هیچ یک از موارد لیست آرزوهای مورد نظر ایالات متحده و ایران حتی به توافق نزدیک نمی شود، خطوط قرمز به سرعت فراموش می شوند، و موارد جدید بحث به طور تصادفی اضافه می شوند. در روزهای اخیر شاهد ظهور مجدد نوعی جنگ با شدت کم بودیم که نشان میدهد هیچ یک از طرفین خواهان احیای مجدد جنگی همه جانبه نیستند. به طرز متناقضی، ایالات متحده حتی با توجه به موفقیت های نظامی قابل توجه آنها ضعیف تلقی می شود و ایران حتی با توجه به وضعیت اسفبار اقتصاد آنها و شکستی که قبلا متحمل شده بود، قوی، مصمم و خطرناک تلقی می شود. برای پیچیدهتر کردن اوضاع، کنگره آمریکا به تازگی قطعنامهای را تصویب کرد (که احتمالاً به نتیجه نخواهد رسید) که در آن تلاش میکند تا توانایی پرزیدنت ترامپ برای جنگ کردن یا حتی ادامه این کارزار جنگی علیه ایران را به طور کامل محدود کند. با این حال، هم ایران و هم آمریکا روز به روز تکرار میکنند که میخواهند یک توافق آتشبس بلندمدت را در اسرع وقت امضا کنند.
همانطور که گفتم، “همه چیز خوب پیش نمی رود”. سپس “آیا ما باید اهمیت دهیم”؟
من معتقدم که این مورد را در وقایع نگاری قبلی خود کاملاً روشن کردم. تکرار میکنم: هر معاملهای، شفاهی، نوشتاری و غیره، آمریکا با ایران هیچ ارزشی نخواهد داشت. همانطور که در برجام 2015 نشان داده شد، ایران دروغ خواهد گفت، تقلب خواهد کرد، انکار خواهد کرد، تقلب خواهد کرد و غیره.
در این زمان، معتقدم که باید در استدلال خود دقیق تر عمل کنم: در سراسر این نظر، و مگر اینکه خلاف آن مشخص شده باشد، کلمه «ایران» به رژیمی اطلاق می شود که کشور ایران را کنترل می کند و متشکل از ملاها، آیت الله ها و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است. این سازمان دیکتاتوری (یا تروریستی) از سال 1979 قدرت مطلق را بر ایران در دست دارد. در این 47 سال، آنها همسایگان خود را به وحشت انداخته اند، یک نیروی جنگی مهیب ساخته اند، جمعیت آنها را فقیر کرده اند و خود را فراتر از آرزوهای وحشیانه ثروتمند کرده اند. آنها مشروعیت خود را از طریق اجرای دقیق ترین شکل اسلام می گیرند. بخشی از آن اهداف اعلام شده آنها برای نابودی اسرائیل و ایالات متحده است. رویای آنها برای تبدیل شدن به قدرت مسلط مطلق بر کل خاورمیانه و بیشتر به طور علنی اعلام نشده است. این توضیح میدهد که چرا آنها معتقدند به سلاحهای هستهای و ابزاری برای پرتاب آن در اقیانوسها نیاز دارند.
برگردیم به بحث من: هر توافقی که به دست آورند، امضا کنند و مهر و موم کنند، رهبران امروز ایران هرگز این پروژه ها (سلاح های هسته ای، ICBM و غیره) را رها نخواهند کرد. دوباره به عنوان مثال ببینید چه اتفاقی برای برجام افتاد.
استدلال من واقعاً ساده است: اگر ما به برخورد با همین افراطگرایان اسلامی ادامه دهیم و از آنجایی که میدانیم آنها هرگز به معاهدهای که با آنها امضا میکنیم احترام نمیگذارند، پس چرا باید اهمیت دهیم؟
در حال حاضر، باید برای همه آشکار باشد که تنها راه تزریق اعتبار در این مذاکرات و اطمینان از حرکت همه طرفها به سوی آیندهای صلحآمیز، تغییر شدید و کامل رژیم و قانون اساسی در ایران است. این باید بالاترین اولویت برای همه کشورهای خوشنیت باشد که میخواهند به صلح کمک کنند و در نهایت مردم ایران را از ظلم وحشتناک رها کنند. این باید یک تلاش زیرزمینی با هدف توانمندسازی و حفاظت از شهروندان ایرانی باشد. از آنجا می توان یک رژیم واقعاً دموکراتیک، عاری از هرگونه نفوذ اسلام گرا و متعهد به صلح از جمله با ایالات متحده آمریکا و اسرائیل برقرار کرد.
در خاتمه، به نظر حقیر من، طرفهای مذاکرهکننده با ایران (یعنی آمریکا و تا حدودی اسرائیل) باید با مجموعهای از استراتژیها و تاکتیکهای تیزتر به مذاکرات بپردازند. اول اینکه زمان دشمن ما نیست. تا زمانی که تلاش های زیرزمینی برای توانمندسازی مردم ایران در جریان است، ما نباید عجله ای برای پیشبرد امضای قرارداد داشته باشیم. دوم، در این توافق آتش بس بالقوه مورد بحث، ما باید بالاترین اولویت را در نظارت و بازرسی، ثابت، عمیق، بدون محدودیت در سایت، زمان و دامنه قرار دهیم. البته میتوانیم از ملاها بخواهیم که ذخایر اورانیوم و حتی شاید موشکهای دوربرد خود را به خارج منتقل کنند، اما آنها موافقت نمیکنند و اگر هم انجام دهند، رعایت نمیکنند. بازرسی و نظارت بهترین چیز بعدی را به ما می دهد: دانستن مقدار آنها و دانستن اینکه کجاست.
بنابراین، چرا باید اهمیت دهیم؟ خوب، تا زمانی که ما در جهت تغییر رژیم کار میکنیم، من واقعاً هیچ فایدهای نمیبینم که عرق ریز در این توافق جدید نهایی را انجام دهیم.
ژان پیر براون یک مدیرعامل بازنشسته سیلیکون ولی است که اکنون در اورشلیم زندگی می کند. ژان پیر در پاریس متولد شد و پس از گذراندن مدرک مهندسی برق خود در فرانسه به ایالات متحده آمریکا مهاجرت کرد. ژان پیر علاوه بر اینکه یک کارآفرین سریالی بود، همچنین بنیانگذار یک کنیسه منحصر به فرد و بسیار موفق دره سیلیکون بود و پس از بازگشت به فرانسه معاون یک شعبه محلی CRIF و رئیس جامعه راچی در گرنوبل شد. پدر 3 فرزند و پدربزرگ 10 ساله، ژان پیر و همسرش آنی، آلیا را در سال 2016 ساختند.
