تغییر در اولویت های آمریکا در مورد لیبی در 18 آشکار شدهفتم فوریه 2026، در جریان جلسه توجیهی 60 روزه شورای امنیت سازمان ملل متحد. ناظران لیبی، از جمله من، از وزارت امور خارجه ایالات متحده انتظار رکیک های معمول دیپلماتیک را داشتند، میکروفون در عوض گرفته شده است توسط مسد بولوس.
ظاهر بولوس به عنوان مشاور ارشد پرزیدنت ترامپ در امور عربی و آفریقایی بود انحراف شدید از پروتکل. او یک دیپلمات حرفهای از «پایین مهآلود» نیست، بلکه گسترش مستقیم بال غربی است. دولت ترامپ با ارائه نظرات ایالات متحده پس از جلسه توجیهی – به جای نماینده دائم ایالات متحده – نشان داد که “پرونده لیبی” رسماً منتشر شده است. توسط کاخ سفید ضمیمه شده است.
این چیزی بیش از یک تغییر چهره است. این نشان دهنده یک تغییر اساسی بالقوه در دکترین و اولویت است. بولوس از زمان خود در میز نعل اسب استفاده کرد تا «یکپارچگی نظامی و اقتصادی» و «اولویتهای تجاری» را متمرکز کند – چرخشی شدید از تثبیت طولانی مدت و تا حد زیادی شکست خورده وزارت امور خارجه بر روی نقشه راه صرفاً سیاسی و انتخابات فوری.
برای اولین بار پس از سال ها، واشنگتن دیگر لیبی را به عنوان یک تجربه دموکراتیک که توسط فاگی باتم تسهیل می شود، در نظر نمی گیرد، بلکه به عنوان یک دارایی استراتژیک که مستقیماً از حلقه داخلی رئیس جمهور مدیریت می شود، نگاه می کند.
قابل توجه است که بولوس به حمایت کشورش از مأموریت حمایتی سازمان ملل در لیبی (UNSMIL) اشاره ای کوتاه و تقریباً آشکار کرد. با این حال، محتوای سخنان بعدی او در تضاد کامل با نقشه راه تعیین شده این مأموریت قرار داشت. آنچه بولوس ارائه کرد عملاً یک ابتکار جدید و یکجانبه آمریکا بود – طرحی که برای «تثبیت» لیبی از طریق جذب تلاشهای راکد سازمان ملل در چارچوبی عملگرایانهتر و نتیجهگرا طراحی شده بود. این یک تصدیق واضح بود که در حالی که کار سازمان ملل به عنوان پسزمینه رسمی باقی میماند، واشنگتن دیگر آن کار را راهی مناسب برای موفقیت نمیداند.
گزارشهای اخیر تأیید میکنند که بولوس یک مسیر دیپلماتیک در سایه را اجرا میکند که اغلب نقشههای راه عمومی سازمان ملل را دور میزند. بر اساس گزارشها، بولوس فراتر از سالنهای رسمی شورای امنیت سازمان ملل متحد تشکیل داد نمایندگان بلندپایه اردوگاه حفتر (صدام حفتر) و دولت وحدت ملی (ابراهیم دبیبه) در اواخر ژانویه و اوایل فوریه 2026 در پاریس. این جلسات که بر اساس کانال مخفیانه “کانال رم” ایجاد شده در سال گذشته است، حکایت از یک فشار عمدی برای یک دولت واحد جدید دارد – نه یک دولت متشکل از “فرانگوت”، بلکه زاده یک توپ پراکنده. قدرت های فعلی در بنغازی و طرابلس. با تسهیل این برخوردهای مستقیم در پایتخت های اروپایی، کاخ سفید در تلاش است تا ثباتی از بالا به پایین ایجاد کند که تضمین کند منافع تجاری و انرژی آمریکا تحت تأثیر غیرقابل پیش بینی یک گذار واقعی دموکراتیک مختل نمی شود.
بخوانید: ایمیل اپشتین طرحی برای پیگیری دارایی های مسدود شده لیبی با کمک MI6 سابق و چهره های موساد فاش می کند.
این مسیر به شدت از نقشه راه مورد انتظار UNSMIL، که بر روی یک دولت متحد کوتاه مدت متمرکز است، با هدف واحد سازماندهی انتخابات ملی در حداکثر یک سال، متفاوت است. در مقابل، Boulos بنا بر گزارشها به دنبال یک دوره انتقالی طولانی حداقل سه ساله است – یک “مرحله ثبات” که ادغام نهادی و اقتصادی را بر حق رای فوری اولویت میدهد. بر اساس این دیدگاه بال غربی، انتخابات نقطه شروع ثبات نیست، بلکه نقطه عطفی دوردست است که تنها زمانی ممکن است که ترتیب تقسیم قدرت کنونی به طور کامل تثبیت شود، به دست آید.
واضحترین شواهد این تسلط جناح غربی در تغییر از لفاظی دیپلماتیک به توافقهای محسوس و «حقیقت زمینی» نهفته است. همین هفته پیش، در 27هفتم مارس 2026، شرکت ملی نفت لیبی (NOC) امضا کرد یک تفاهم نامه تاریخی با شورون برای اکتشاف بلوک فراساحلی NC146 – حرکتی که نشان دهنده بازگشت شرکتهای بزرگ انرژی آمریکایی به آبهای لیبی است که تحت حفاظت این “مرحله تثبیت” جدید قرار دارند. همزمان، فرماندهی آمریکا در آفریقا (AFRICOM) رو به جلو با سنگ چخماق 26. برنامه ریزی شده به آغاز شود در ماه بعد، این رزمایش برتر عملیات ویژه برای اولین بار شامل یک مرکز آموزشی مشترک در داخل خواهد شد سرتانتظار می رود که نیروهای امنیتی طرابلس و بنغازی با هم آموزش ببینند. واشنگتن با اولویت دادن به این قراردادهای پرمخاطره انرژی و مانورهای نظامی، عملاً «مه» مذاکرات سیاسی به رهبری سازمان ملل را دور می زند.
پیام غیرقابل انکار است: کاخ سفید به دنبال «بهار» تجدید دموکراتیک لیبی نیست. این کشور در حال ساخت یک “قلعه” امنیت انرژی و مبارزه با تروریسم در لیبی است که مستقیماً توسط جناح غربی مدیریت می شود تا اطمینان حاصل شود که منافع آمریکا از تجزیه سیاسی مزمن این کشور مصون بماند.
در نهایت، “الحاق” پرونده لیبی توسط جناح غربی توسط یک محاسبات ژئوپلیتیک سرد انجام می شود: مهار روسیه. دولت ترامپ با تقویت رابطه مستقیم و معاملاتی بین طرابلس و بنغازی، در تلاش است تا یک ساختار امنیتی و اقتصادی یکپارچه ایجاد کند که به طور مؤثر نفوذ مسکو را از بین ببرد. تغییر نام گروه واگنر به گروه تحت کنترل دولت سپاه آفریقا تنها خطرات را برای واشنگتن افزایش داده است. با آوردن هر دو جناح رقیب به داخل سنگ چخماق 26 تمرینات و ایمن کردن قراردادهای انرژی عظیم مانند شورون بر اساس توافق، کاخ سفید به نخبگان لیبی یک «آلترناتیو غربی» پیشنهاد میکند که در ازای فاصله گرفتن از کرملین، مشروعیت و سرمایه بینالمللی را نوید میدهد. این یک قمار پرمخاطره است که با لیبی نه به عنوان یک ملت نیازمند روح، بلکه به عنوان یک صفحه شطرنج رفتار می کند که در آن جناح غربی مصمم است تا حرکت نهایی را انجام دهد. اینکه آیا این «دکترین بولوس» به صلحی پایدار میانجامد یا صرفاً به شکلی کارآمدتر از تقسیمبندی منتهی میشود، باید دید، اما یک چیز مسلم است: دوران دیپلماسی صبورانه وزارت امور خارجه به پایان رسیده است و با واقعگرایی جناح غربی جایگزین میشود که قرارداد امضا شده را به رای ریختهشده ارزش میدهد.
در نهایت، مسد بولوس ثابت کرده است که آینه ای وفادار از جهان بینی مافوق خود است: 100 درصد معامله گر و تا حد زیادی نسبت به “مه” ارزش های دموکراتیک بی تفاوت است. با این حال، علیرغم نشستهای پرمخاطب در پاریس و سرفصل معاملات انرژی، شواهد کمی وجود دارد که نشان دهد این تصاحب بال غربی موفقیت واقعی برای لیبی یا قاره آفریقا به همراه خواهد داشت. بولوس با ضمیمه کردن پرونده لیبی، خطر تکرار اشتباهات گذشته را تهدید میکند: اولویت دادن به «مدیریت» در سطح نخبگان بر آرمانهای واقعی جمعیتی که سالها وعده برگزاری انتخابات را دادهاند، اما بارها ناامید شدهاند. برای عموم مردم لیبی که مشتاق تغییرات ساختاری هستند، «دکترین بولوس» هیچ سود واقعی ندارد. این فقط رکود آهسته Foggy Backside را با شکلی کارآمدتر از “فروپاشی مدیریت شده” عوض می کند. در پایان، بولوس ممکن است متوجه شود که اگرچه امضای قرارداد در یک پایتخت اروپایی آسان است، اما اداره کشوری که به طور سیستماتیک صدای خود را به نفع معاملات نخبگان شکست خورده با توجه به خواستههای مردم رد کرده است، بسیار دشوارتر است.
نظر: وقتی روسای جمهور دروغ می گویند، دیپلماسی می میرد: هزینه جهانی پسا حقیقت در دوران ترامپ
نظرات بیان شده در این مقاله متعلق به نویسنده است و لزوماً منعکس کننده خط مشی تحریریه میدل ایست مانیتور نیست.
