ایالات متحده و ایران در حال مذاکره غیرمستقیم در پاکستان برای پایان دادن به مناقشه خاورمیانه هستند. گفتگوهای غیرمستقیم همیشه پیچیده و فقط گاهی موثر هستند، اما مزایای خود را دارند. رئیسجمهور دونالد ترامپ میتواند علناً بگوید که مذاکرات در حال انجام است و امیدوارکننده است و به برخی از آمریکاییهایی که به جنگ اعتراض میکنند آرامش میدهد، در حالی که رهبری ایران میتواند بهطور منطقی انجام مذاکرات را انکار کند و قدرت را در داخل نشان دهد. همچنین نمایندگانی از ترکیه، مصر و عربستان سعودی، کشورهای مسلمانی که روابط نسبتاً خوب تا عالی – و در نتیجه نفوذ – با ایالات متحده و گاهی ایران و همچنین علاقه به پایان دادن به جنگ دارند، در این مذاکرات حضور دارند. چیزی برای همه وجود دارد، اما هنوز مشخص نیست که این گفتگوها وسیله ای برای حل مناقشه باشد.
جالبتر این است که چین که از حمله آمریکا به ایران انتقاد کرده بود، اکنون وارد مذاکرات شده است. چینی ها سفیر خود را برای پیوستن به گفتگوها و همراه با پاکستان گماشتند آنها خواستار پایان جنگ شدند بر اساس پنج اصل:
- توقف فوری خصومت ها و ارائه کمک های بشردوستانه به تمام مناطق آسیب دیده از درگیری.
- آغاز فوری مذاکرات صلح، تضمین حاکمیت، تمامیت ارضی، استقلال ملی و امنیت ایران و کشورهای حاشیه خلیج فارس.
- توقف فوری حملات به اهداف غیرنظامی و غیرنظامی، به ویژه تأسیسات انرژی و تأسیسات صلح آمیز هسته ای مانند نیروگاه ها.
- تامین امنیت خطوط کشتیرانی از طریق تنگه هرمز.
- تضمین اولویت منشور ملل متحد و حقوق بین الملل.
به طور معمول، چینی ها خوشحال می شوند که ایالات متحده را در جنگی مانند ایران ببینند. آنها از آن به عنوان فرصتی برای محکوم کردن ایالات متحده استفاده می کنند و در عین حال به دنبال افزایش نفوذ در کشورهای منطقه و جاهای دیگر، از جمله کشورهای درگیر در این مذاکرات به عنوان واسطه هستند. این ممکن است همچنان وجود داشته باشد، اما دو دلیل نیز وجود دارد که چین بخواهد در یک فرآیند مذاکره شرکت کند که هر احتمالی برای شکست وجود دارد.
اول اینکه چین به شدت به نفت و گاز طبیعی وارداتی وابسته است و ایران منبع مهم نفت این کشور است. البته ایران از فروش انرژی به چین پول زیادی به دست می آورد، بنابراین از این نظر، هر دوی آنها به پایان جنگ نیاز دارند. دوم، پکن به یک رابطه جدید با واشنگتن نیاز دارد. چین از زمانی که ایالات متحده تعرفه های عمده ای بر کالاهایش وضع کرد، با مشکل اقتصادی قابل توجهی روبرو بوده است. این همان چیزی است که نشست بین ترامپ و رئیس جمهور چین شی جین پینگ درباره آن خواهد بود. در هر دو مورد، چین به همکاری آمریکا نیاز دارد و بنابراین پکن نمیخواهد خیلی طرفدار ایران ظاهر شود. نقش صلح طلب بی طرف مفید است.
اهمیت ایران برای چین آشکار است. روابط با ایالات متحده پیچیده تر است. اقتصاد چین تا حد زیادی به دلیل تقاضای آمریکا برای کالاهایش و سرمایه گذاری ایالات متحده، پس از آمریکا، به دومین اقتصاد بزرگ جهان تبدیل شد. پس از چهار دهه رشد چشمگیر، اقتصاد چین در حال رشد و پویایی کمتری بود و بنابراین کاهشی اجتناب ناپذیر بود. اما تعرفه های ایالات متحده به طور قابل توجهی جذابیت کالاهای چینی در ایالات متحده را با افزایش هزینه آنها کاهش داد و کاهش رشد چین را تشدید کرد. نتیجه مشکلات اقتصادی قابل توجهی در چین بوده است، با کاهش نرخ رشد، ورشکستگی بانک ها، کاهش در بازار املاک و مستغلات (شکلی از پس انداز در چین) و افزایش نرخ بیکاری، به ویژه در میان جوانان.
آنچه برای پکن حیاتی است، برای واشنگتن نیز بسیار مهم است، اگر نه به اندازه فوری. برای ایالات متحده، کاهش در دسترس بودن کالاهای با قیمت پایین تر از چین به طور قابل توجهی به مشکل مقرون به صرفه بودن کمک کرده است. معرفی مجدد محصولات ارزان تر چینی بخش عمده ای از راه حل است. در عین حال، ایالات متحده نمی تواند از نظر اقتصادی به کشوری که روابط نظامی بالقوه خصمانه ای با آن دارد، وابسته باشد. آنچه به وضوح مورد نیاز است، تفاهم گسترده بین ایالات متحده و چین بر سر روابط اقتصادی و نظامی است.
این هدف از نشست ترامپ و شی به تاخیر افتاده و قرار بود در پایان ماه مارس آغاز شود. هر دو کشور به این درک نیاز دارند، اما چینی ها بیش از آمریکایی ها به آن نیاز دارند. چین از درخواست ترامپ برای به تعویق انداختن اجلاس سران به دلیل جنگ در ایران استقبال نکرد، اما نمی توانست به طور کلی این نشست را لغو کند. پکن نیز نمی توانست با اتخاذ موضعی بیش از حد خصمانه در قبال حمله آمریکا به ایران، واشنگتن را از خود دور کند. این درگیری قبلاً به دلیل اختلال در واردات انرژی، یک مشکل اقتصادی جدی برای چین ایجاد کرده است. پاسخ انتقادی تر به جنگ خطر شکست مذاکرات در حال ظهور و توافق احتمالی با ایالات متحده بر سر مسائل تجاری و نظامی را به همراه داشت.
بنابراین چینی ها دو قدم برداشتند. اولین مورد این بود که به جای لغو آن بر اساس جنگ ایران، اجازه داده شود تا در تاریخی مناسب برای ترامپ برگزار شود. دوم ورود به مذاکرات ایران و آمریکا در پاکستان به عنوان یک طرف بی طرف بود. مسلماً، پنج نکته پیشنهادی مشترک چین و پاکستان در درجه اول مواردی هستند که چین از آمریکا میخواهد انجام دهد، اما آنقدر مهم نیستند که ترامپ را به تهدید به لغو نشست با شی جینپینگ تحریک کنند. در واقع، موضع نسبتاً خنثی چین و تمایل به به تعویق انداختن نشست بدون اظهار نظر انتقادی، احتمال برگزاری نشست و احتمالاً ایالات متحده را بیشتر کرد.
دو منفعت تصمیم گیری چین را هدایت می کند: نیاز این کشور به نفت و گاز طبیعی کافی برای حفظ اقتصادش و نیازش به تفاهم با ایالات متحده در مورد مسائل اقتصادی. دومی تنها با حل و فصل مسائل نظامی می تواند به دست آید. چینیها تایوان را بهعنوان موضوع اصلی در جبهه نظامی مطرح کردهاند و نشانههایی وجود دارد که ترامپ تلاش خواهد کرد تا با آنها توافقی پیدا کند.
برای چین، جنگ ایران چالش مهمی برای منافع اساسی این کشور است. چین از آمریکا انتقاد کرده است اما به هیچ وجه برای بیگانه کردن آن اقدام نکرده است. حضور این کشور در پاکستان سیگنالی است به ایالات متحده مبنی بر اینکه آنقدر خصمانه نخواهد بود که منافع آمریکا را در منطقه تضعیف کند و در واقع به میانجیگری برای پایان جنگ کمک خواهد کرد. بنابراین در حالی که جنگ به خودی خود مهم است و فشار فزاینده ای در داخل ایالات متحده برای پایان دادن به آن توسط ترامپ وجود دارد، چین به جای افزایش درد و رنجی که ترامپ تجربه می کند، سعی می کند میانجیگری کند. این کشور خواستار تغییرات آمریکایی است، اما نه آنها را مطالبه می کند و نه به ایالات متحده در حد معمول حمله می کند. به نظر می رسد این معیاری باشد که نشان می دهد چین تا چه حد می خواهد اجلاس سران آینده موفق شود و تا چه حد نمی خواهد جنگ نفوذ کند.
