زلفا محمدی، فعال آموزش و پرورش که سالها شاهد قدرت دگرگونکننده کلاس درس بوده است، میگوید: «وقتی درهای مدرسه را قفل میکنید، فقط یک ساختمان را نمیبندید، بلکه در را به روی آینده یک خانواده میبندید. محمدی میگوید که از طریق کارش که نمایشگاهها و کارگاههای هنری برگزار میکند، لحظهای را دیده است که دختری دست از حدس زدن خود برمیدارد و طوری صحبت میکند که انگار انتظار شنیده شدن دارد.
با این حال، از آنجایی که این دروازه ها همچنان بسته هستند، مبارزان می گویند که سکوت سنگینی از راهروهای خالی به قلب دختران در افغانستان منتقل شده است و جاه طلبی را با حس خفه کننده اضطراب جایگزین کرده است.
محمدی مشاهده می کند که ضرر بیشتر از تحصیلی است. خانواده ها در حال از دست دادن پزشکان آینده، نان آوران و حق رویاپردازی هستند که منجر به استعفای خزنده ای می شود که بقای فکری و اقتصادی کشور را تهدید می کند. در حالی که کلاس های آنلاین و پروژه های خانگی به عنوان اقدامات شجاعانه مقاومت ظاهر شده اند، محمدی استدلال می کند که صفحه نمایش لپ تاپ هرگز نمی تواند جایگزین ضربان قلب اجتماعی یک دانشگاه شود، فضایی که رهبری و هویت از طریق شناخت عمومی و تعامل جمعی شکل می گیرد.
در افغانستان، فعالان می گویند که زن بودن اکنون به معنای پیمایش پاک کردن مورد تایید دولت است. از خیابان های کابل گرفته تا روستاها، «آپارتاید جنسیتی» سیستماتیک حقوق اولیه را به چالش های تهدید کننده زندگی تبدیل کرده است. به گفته فعالان این کمپین، زنان در افغانستان چه به دنبال مراقبت های بهداشتی نجات بخش باشند و چه تلاش برای حرکت در فضاهای عمومی، با فضای ترس و محدودیت های حرکتی روبرو هستند که در واقع میلیون ها نفر را در خانه هایشان محبوس کرده است.

بحران از دوران کودکی شروع می شود: برای اکثر دختران، آموزش رسمی اکنون در کلاس ششم به پایان می رسد. به گفته کارشناسان، این خاموشی آموزشی، همراه با محدودیتهای گسترده برای اشتغال زنان در سازمانهای غیردولتی، خدمات ملکی و حتی سالنهای زیبایی، یکی از بزرگترین شکافهای جنسیتی نیروی کار را در جهان ایجاد کرده است. با توجه به اینکه بسیاری از زنان در افغانستان با موانع جدی برای بانکداری، پرداخت های آنلاین و کنترل بر درآمدهای خود مواجه هستند، استقلال اقتصادی واقعی جای خود را به مبارزه روزانه برای بقا داده است.
در حالی که زنان در افغانستان همچنان سطحی از تاب آوری را نشان می دهند که جهان نباید از آنها بخواهد، بسیاری می گویند که آنها مجبور هستند در سایه رهبری کنند.
ادیبا، موسس برند اجتماعی مهرانگر، تاب آوری را به عمل تبدیل کرده است. مهرانگر یک تجارت آنلاین تولید جواهرات دست ساز با سنگ های طبیعی است که برای توانمندسازی زنان در افغانستان از لحاظ اقتصادی و روانی طراحی شده است. ادیبا توضیح می دهد: «فضاهای آنلاین به یکی از معدود راه های پایدار برای کار، آموزش و دسترسی به بازار تبدیل شد. از طریق ابتکار او، زنان در افغانستان با مهارتهای استثنایی، که قبلاً توسط محدودیتهای اجتماعی و خانوادگی محدود شده بودند، میتوانند استعدادهای خود را به درآمد، اعتماد به نفس و شناسایی تبدیل کنند.
سفر ادیبا آسان نبوده است. او تنها دو سال پیش کار آنلاین را به طور جدی آغاز کرد و قبل از راه اندازی مهرانگر به عنوان یک تجارت اجتماعی، محتوای آموزشی و انگیزشی برای زنان در افغانستان ایجاد کرد. سوابق او در بهداشت عمومی و مدیریت پروژه، همراه با آموزش رهبری، رویکرد او را مشخص کرد. او میگوید: «من زنانی را در افغانستان دیدم که مهارتهای باورنکردنی داشتند که به دلیل محرومیت اقتصادی، استرس، مضطرب و فاقد عزت نفس بودند. میخواستم به آنها کمک کنم استعدادهایشان را به امید، ارزش و درآمد تبدیل کنند.»
او میگوید چالشها بسیار زیاد بودند: محدودیتهای مالی، دسترسی محدود به مواد خام، فقدان تجربه بازار، و سیستمهای پرداخت آنلاین ناکافی، راهاندازی و رشد کسبوکار را دشوار میکرد. محدودیت های اجتماعی همچنین توانایی زنان در افغانستان را برای کار در خارج از خانه محدود می کند. بسیاری از زنانی که ادیبا از آنها حمایت میکند، نمیتوانند خانههای خود را ترک کنند و حتی برخی از خانوادهها با وجود اینکه تیم او مواد را به درب خانهشان میرساند، اجازه کار به آنها را نمیدهند.
با این حال ادیبا همچنان ادامه دارد. او مسیری رو به جلو را در گسترش مهارت های دیجیتالی زنان در افغانستان، ایجاد شبکه های تولیدکنندگان، و اتصال صنعتگران به بازارهای بین المللی می بیند. اهداف او شامل ایجاد مراکز آموزشی، افزایش آموزش مدیریت دیجیتال و تقویت همکاری با سازمان های جهانی است. توصیه او به زنان: “با منابع کوچک شروع کنید، از پلتفرم های دیجیتال استفاده کنید و به مهارت های خود ایمان داشته باشید. آموزش رسمی تنها راه موفقیت نیست. از یکدیگر حمایت کنید و هر زمان که ممکن است یکدیگر را بالا ببرید.”

برای زهرا، مبارزه عمیقاً شخصی است. مادر پنج فرزندی که شوهرش بیمار است و نمی تواند کار کند، مدت هاست تنها تامین کننده خانواده اش بوده است. او حتی از ترس قضاوت کار خود را از اقوام پنهان می کرد. با گذشت زمان و با حمایت و دسترسی به مواد اولیه، زهرا شروع به ساخت دستبندهای دست ساز و سایر اقلام کرد. داستان او منعکس کننده عزم زنان بی شماری در افغانستان است که با وجود انگ اجتماعی و مشکلات اقتصادی، استعدادهای خود را به کار معناداری تبدیل می کنند که خود و خانواده هایشان را تامین می کند.
آموزش نیز به میدان جنگ تبدیل شده است. سیما، زن جوانی که با به دست گرفتن کنترل طالبان، مدرسه اش بسته شد، سال های حساس آموزش رسمی را از دست داد. او به یاد می آورد: “من در کلاس نهم بودم که مدرسه تعطیل شد. هرگز فکر نمی کردم که برای این مدت طولانی برنگردیم.” “حتی در حال حاضر، این احساس غیر واقعی است.”
با وجود این، سیما دانش را از طریق خودآموزی، دوره های آنلاین و نوشتن دنبال کرده است. او با تأمل در مورد تحصیلات از دست رفته خود میگوید: «اگرچه من مدرسه را تمام نکردم یا دانشگاه را شروع نکردم، اما سعی میکنم این شکاف را با خواندن و نوشتن پر کنم. این به من کمک میکند احساس کنم هنوز در حال حرکت به جلو هستم و از شرایطم شکست نمیخورم». برای سیما، عمل یادگیری و خلق کردن، هم مقاومت است و هم بقا. او آرزو دارد نویسنده و فیلمساز شود، به کشورهای جدید سفر کند و تجربیات زنان در افغانستان را با جهان به اشتراک بگذارد.
سیما در ارتباط با همسالان خود نیز آرامش می یابد. او میگوید: «دیدن دخترانی که در کلاس آنلاین من هنوز برای درس خواندن مبارزه میکنند، حتی در خفا، من را امیدوار نگه میدارد. بازتابهای او نسلی را نشان میدهد که در تلاش برای ادعای اختیار و امید در جامعهای است که اغلب هر دو را انکار میکند.
هنر تبدیل به راه نجات دیگری شده است. سیما در سیزده سالگی عکاسی را شروع کرد و از آن برای مشاهده و همدلی با زندگی های اطرافش استفاده کرد. با وجود ترس و خطر، او همچنان به خلق هنری ادامه می دهد که بیانگر مبارزات شخصی و جمعی است. او میگوید: «حتی با استرس و اضطراب، من مانند یک قهرمان مخفی احساس میکنم. کار من جامعه را به آرامی تغییر میدهد، حتی اگر کسی متوجه نشود».
چالش هایی که زنان در افغانستان با آن روبرو هستند بسیار فراتر از سختی های فردی است. به گفته فعالان کمپین، محدودیت های اجتماعی، آزار و اذیت، عدم دسترسی به بانک و زیرساخت های دیجیتال محدود همچنان فرصت های اقتصادی و آموزشی را مسدود می کند. بسیاری از خانوادهها از حق کار زنان محروم میشوند، حتی زمانی که مواد به خانهشان میرسد. دسترسی به بازارهای بینالمللی محدود است و سیستمهای پرداخت آنلاین غیرقابل اعتماد هستند.
با این حال، در سراسر این مبارزات، زنان در افغانستان انعطاف پذیری، خلاقیت و شجاعت فوق العاده ای از خود نشان می دهند. به گفته فعالان، مبارزه آنها فقط برای بقا نیست، بلکه برای به رسمیت شناختن، برابری و توانایی شکل دادن به آینده خود است. یک زن جوان که به دلایل امنیتی از نام او پنهان شده است، می گوید: “ما باید عمل کنیم، نه اینکه فقط حرف بزنیم. قلم، مهارت و استقامت ما سلاح ما در برابر جهل و ظلم است.”
