در حین مکاتبه با یک خبرنگار محلی در افغانستان در مورد موضوع اخیر گزارش دهید من نوشته بودم، درخواست تکان دهنده ای دریافت کردم: “آیا می توانیم لطفاً یک کلیپ ویدئویی از گزارش جدید شما داشته باشیم – نه از طرف شما، بلکه از طرف مردی از دیده بان حقوق بشر؟”
با عصبانیت پیام را دوباره خواندم. اگرچه من نویسنده گزارش به عنوان محقق دیدهبان حقوق بشر در افغانستان بودم، اما این رسانه میخواست یک همکار مرد به جای من صحبت کند. متأسفانه دلیل این درخواست چیزی است که بسیاری از زنان افغان در سراسر جهان روزانه تجربه می کنند.
در نهایت متوجه شدم که به رسانهها دستور داده شده است که هر زن افغان، صرف نظر از اینکه در کجا زندگی میکند، هنگام سخنرانی روی آنتن، باید با حجاب کامل ظاهر شود و صورتش را پوشانده باشد.
به جای اینکه با من به عنوان یک متخصص در مورد کشور رفتار شود، مانند همه زنان در افغانستان تنها به این هویت تقلیل یافته بودم و بنابراین فقط می توانستم در رسانه ها تحت شرایط تعیین شده توسط طالبان صحبت کنم. مفهوم واضح بود: زن بودن از افغانستان برای توجیه ساکت کردن من حتی در خارج از کشور کافی بود.
نزدیک به پنج سال پس از تسلط طالبان بر افغانستان، آزادی بیان اندک یا معنادار در داخل کشور به ویژه برای زنان زنده می ماند. زنان افغان از تحصیل منع شده اند فراتر از کلاس ششم و با محدودیت های شدید در اشتغال و حذف از زندگی عمومی روبرو هستند. در برخی استان هاروزنامه نگاران زن نمی توانند کار کنند و صدای زنان در صدا و سیما ممنوع است.
این رویداد همچنین نمونه ای از این است که دامنه نفوذ طالبان تا چه اندازه است. سیستم سرکوب آنها در مرزهای افغانستان متوقف نمی شود زیرا آنها تلاش می کنند تا زنان افغان را در خارج از کشور از طریق درخواست از رسانه ها برای اجرای قوانین توهین آمیز خود در مورد کسانی که صحبت می کنند و سوء استفاده های طالبان را به چالش می کشند، کنترل و ساکت کنند.
من به عنوان یک زن افغان و محقق دیده بان حقوق بشر، قوانین محدود کننده طالبان را رعایت نمی کنم. اما دستورالعمل های سرکوبگرانه آن به رسانه ها پیامدهای جدی بر حق آزادی بیان زنان افغان در داخل و خارج از کشور دارد. زنان افغان نباید برای استفاده از حق صحبت کردن علنی مجبور به تسلیم قوانین تبعیض آمیز شوند. هر جا که هستیم، صدای ما مهم است.
