تاریخ انتشار: 18 مه 2026 (در ابتدا در آوریل 2026 نوشته شده است)
را شکست مذاکرات ایران و آمریکا که در پاکستان انجام شد، نقطه عطف تعیین کننده ای در مسیر امنیتی کنونی خاورمیانه است. این یک شکست دیپلماتیک نیست. این انتقال از یک مرحله کاهش تنش شکننده به یک دوره بی ثبات تر است که با فشار اجباری، سیگنال دهی نظامی و افزایش خطر اشتباه محاسباتی تعریف می شود. این خطر ناشی از تهدیدی است که ایران همچنان برای آزادی ناوبری در تنگه هرمز ایجاد میکند و تواناییهای بالستیک باقیماندهاش که به او اجازه میدهد به طور نامنظم کشورهای عربی همسایه و متحدان منطقهای آمریکا را هدف قرار دهد.
علاوه بر این، اعلام یک نیروی دریایی به رهبری ایالات متحده محاصره بر سر بنادر ایران اساساً چشم انداز عملیاتی و استراتژیک را با هدف محدود کردن تهدید ایران تغییر می دهد. سوال اصلی اکنون دیگر این نیست که آیا تنش ها افزایش خواهند یافت یا خیر، بلکه این است که آیا مسیر فعلی به سمت تشدید کنترل شده، تنظیم مجدد مذاکره یا درگیری سیستماتیک در مقیاس کامل منتهی می شود.
محرک های ساختاری تشدید
هسته اصلی مذاکرات ایران و آمریکا مجموعه ای از اهداف ساختاری اما آشتی ناپذیر نهفته است. ایالات متحده همچنان خواسته های خود را حول سه ستون تنظیم می کند: محدود کردن برنامه توسعه هسته ای ایران، محدودیت در توسعه قابلیت های موشک های بالستیک، و عقب نشینی از شبکه های نیابتی منطقه ای ایران. ایران، در طرف مقابل، این عناصر را برای بقای رژیم و بازدارندگی حاکمیت ضروری میداند. بر این اساس، این یک شکاف مذاکره نیست. این یک تضاد استراتژیک است.
موضع هسته ای ایران از یک ابزار چانه زنی به ستون اصلی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران (سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) و بقای رژیم تبدیل شده است. هر گونه امتیازی که در نظر گرفته می شود خطر تضعیف مشروعیت داخلی و اعتبار بازدارندگی خارجی را به همراه دارد. بر این اساس، مذاکرات دیپلماتیک در حال انجام، عملکردی هستند تا تحول آفرین، بنابراین به جای حل و فصل اختلافات اساسی، مدیریت تشدید تنش را هدف قرار می دهند. علاوه بر این، تصمیم ایالات متحده برای تحمیل محاصره دریایی نشان دهنده یک تشدید مدرج است که برای اعمال فشار اقتصادی و روانی بدون نیاز به بازگشت فوری به عملیات جنبشی طراحی شده است. با این حال، پیامدهای استراتژیک عمیق است.
اقتصاد ایران عمدتاً متکی به صادرات نفت دریایی است. محاصره مستقیماً این آسیب پذیری را هدف قرار می دهد و تهدید می کند درآمد جریان ها، که سپس بر ثبات داخلی تأثیر می گذارد، علاوه بر عملیات نفوذ منطقه ای که از طریق چنین درآمدهایی تأمین می شود. از منظر تهران، عدم پاسخگویی، نشان دهنده ضعف نه تنها برای ایالات متحده، بلکه برای شبکه گروه های غیردولتی آن در سراسر منطقه است. این یک معضل کلاسیک تشدید تنش برای ایران ایجاد می کند. از یک سو، عدم پاسخگویی، فرسایش استراتژیک سپاه و وجهه رژیم کنونی را به دنبال دارد. از سوی دیگر، پاسخ خطر ایجاد رویارویی نظامی را در پی دارد که ایران نمی تواند در برابر آن مقاومت کند. در چنین شرایطی، حتی هرگونه اقدام ایران مانند مزاحمت برای کشتیرانی تجاری، یا حملات نیابتی، احتمال تشدید آن بالاست.
یکی دیگر از عوامل اصلی تشدید تنش، قابلیت های نظامی از پیش تعیین شده است. بر خلاف بحران های قبلی، محیط کنونی با دارایی های نظامی از پیش تعیین شده و آمادگی عملیاتی در هر دو طرف مشخص می شود. نیروهای دریایی، هوایی و زمینی آمریکا در خاورمیانه حضور دارند پیکربندی شده است برای عملیات واکنش سریع، در حالی که سپاه ایران تواناییهای نامتقارن را حفظ میکند، به دقت برای اختلالات دریایی، حملات هواپیماهای بدون سرنشین، پرتاب موشکهای بالستیک و جنگ نیابتی منطقهای طراحی شده است.
خطرات سرریز منطقه ای
با توجه به اینکه یک پنجم تجارت جهانی نفت از این آبراه باریک می گذرد، تنگه هرمز بحرانی ترین متغیر جغرافیایی در این معادله تقابلی است. ایران مدتهاست که توانایی و استراتژیک خود را نشان داده است قصد برای ایجاد اختلال در ترافیک از طریق وسایل نامتقارن، از جمله مین های دریایی، پهپادها و موشک های ضد کشتی. در حالی که بسته شدن کامل به دلیل واکنش قاطع ایالات متحده که برانگیخته میشود بعید است، اختلال در حال حاضر از طریق حملات هدفمند به کشتیهای عبوری رخ داده است که برای بازدارندگی کشتیهای مسافربری تجاری بیش از اندازه کافی است. حتی مداخله محدود می تواند اثرات اقتصادی و سیاسی بزرگی را ایجاد کند، به ویژه برای اقتصادهای وابسته به انرژی. تمام آنچه گفته شد، حوثیها در یمن باقی میمانند آماده به کار حالتی برای مختل کردن جریان دریایی از طریق از سرگیری حملات به کشتیهای عبوری از باب المندب به و از دریای سرخ.
عمق راهبردی ایران نه در برابری نظامی متعارف، بلکه در شبکه نیروهای نیابتی منطقه ای آن نهفته است. گروههای همسو با تهران، از جمله گروههایی که در عراق، سوریه، لبنان و یمن هستند، به ایران انعطافپذیری عملیاتی میدهند. با توجه به کمپین موفقیتآمیز اسرائیل در لبنان علیه حزبالله و همچنین شبهنظامیان عراقی مورد حمایت ایران که مشغول بازدارندگی توسط نیروهای آمریکایی هستند، حوثی ها در یمن کارت پایانی برای تهران باقی می ماند. تشدید تهدیدات دریایی از سوی نیروهای حوثی در دریای سرخ به احتمال زیاد ظهور مجدد در هر لحظه این به ایران این امکان را می دهد که هزینه هایی را بر منافع ایالات متحده و متحدانش تحمیل کند بدون اینکه اقدامات تلافی جویانه فوری در مقیاس بزرگ انجام شود. با این حال، اثر تجمعی یک استراتژی فشار چند نقطه خفه میتواند پاسخی گستردهتر و حمایتشده بینالمللی را وادار کند.
حساب استراتژیک: جنگ در مقابل تشدید کنترل شده
برخی معتقدند که نه ایالات متحده و نه ایران به نظر نمیرسد به دنبال جنگ تمام عیار باشند، زیرا هزینههای آن (نظامی، اقتصادی و سیاسی) بسیار زیاد و غیرقابل پیشبینی خواهد بود. برای ایالات متحده، یک درگیری بزرگ با ایران بازارهای جهانی انرژی را مختل می کند، منابع را از رقابت استراتژیک با چین منحرف می کند و خطر بی ثباتی منطقه ای را به همراه خواهد داشت که بر متحدان کلیدی شورای شرکت خلیج فارس (GCC) تأثیر بگذارد. برای ایران، ادامه یک جنگ مستقیم، زیرساخت های حیاتی را در معرض حملات مداوم قرار می دهد و بقای رژیم را تهدید می کند.
محتمل ترین سناریو طی 2 تا 3 هفته آینده، مرحله تشدید کنترل شده است که با حوادث آزار و اذیت دریایی در خلیج، حملات نیابتی محدود، و لفاظی ها و سیگنال دهی تشدید شده مشخص می شود. این سناریو به هر دو طرف اجازه می دهد تا در عین اجتناب از گام های برگشت ناپذیر به سمت جنگ، عزم خود را نشان دهند. با این حال، هر لحظه در معرض اختلال در اثر حوادث غیرمترقبه است.
سناریویی که بهطور فزایندهای ممکن میشود، شامل اقدامات نظامی هدفمند، مانند حملات ایالات متحده به داراییهای سپاه یا زیرساختهای حیاتی در مقابل حملات تلافیجویانه ایران به متحدان منطقهای آمریکا خواهد بود. چنین مبادلاتی احتمالاً برای جلوگیری از جنگ تمام عیار کالیبره می شوند، اما اگر تلفات یا دارایی های استراتژیک تحت تأثیر قرار گیرند، می توانند به راحتی تشدید شوند.
در نهایت، یک سناریوی کمتر محتمل اما همچنان ممکن، بازگشت به مذاکرات سازنده است که ناشی از فشارهای اقتصادی از جمله نوسانات بازار نفت، و همچنین مداخله دیپلماتیک توسط اشخاص ثالث، از جمله کشورهای خلیج فارس، چین، یا بازیگران اروپایی است.
سناریوهای پرتأثیر و پیامد شامل تشدید سریع به درگیری تمام عیار است که به طور بالقوه ناشی از امتناع کامل ایران از دست کشیدن از برنامه هسته ای یا برنامه توسعه موشک های بالستیک است. سایر محرکهای یک درگیری تمام عیار شامل هرگونه حادثه بزرگ در تنگه هرمز، حملات پر تلفات به نیروهای آمریکایی، یا رویارویی مستقیم بین داراییهای نظامی آمریکا و ایران است. چنین درگیری احتمالاً فراتر از تعامل دوجانبه گسترش می یابد و بازیگران منطقه ای را به خود جذب می کند و سیستم های اقتصادی جهانی را به شدت مختل می کند.
شاخص های کلیدی برای تماشا
چندین شاخص در ارزیابی مسیر درگیری در حال انجام بسیار مهم خواهد بود. این شامل فعالیتهای دریایی میشود که در آن آزار و اذیت ایرانیان برای کشتیرانی همچنان ادامه دارد. عملیات پروکسی همچنین یک شاخص حیاتی است که در آن فراوانی و شدت حملات پراکسی و دریای سرخ به طور خاص شروع به افزایش می کند. در نهایت، تغییرات پوسچر نیرو یکی از شاخصهای کلیدی باقی میماند، زیرا بیشتر بر اساس ارزیابیهای هوشی پیشرفته است که در دسترس عموم یا بازارها نیست. با این حال، استقرار داراییهای اضافی ایالات متحده و متحدانش در منطقه همچنان روشنترین نشانگر چگونگی پیشروی اوضاع است و نشانههای اولیه تغییر از تشدید کنترلشده به درگیری گستردهتر را ارائه میدهد.
برای استراتژیستهای دفاعی، ضروری است: آمادهسازی برای تشدید تنش، برنامهریزی برای حوادث غیرمترقبه در صحنههای متعدد و دستیابی به اجماع مبنی بر اینکه در محیط کنونی، خطرناکترین پیامدها، نتایج مورد نظر نیستند، بلکه ناخواستهها هستند.
دکتر محمد ELDoh یک متخصص توسعه تجارت و مشاوره در بخش دفاع و امنیت است. محمد دارای مدرک دکترا از گرنوبل École de Administration – فرانسه، MBA از مدرسه بازرگانی اتحادیه اروپا – اسپانیا، و گواهی پیشرفته در مطالعات ضد تروریسم از دانشگاه سنت اندروز، انگلستان است. او مرتباً مقالاتی در مورد همکاری دفاعی، مبارزه با تروریسم، ژئوپلیتیک و تهدیدات امنیتی در حال ظهور در خاورمیانه و آفریقا می نویسد. دیدگاه نویسنده مربوط به خودش است.
محمد الدوح
محمد الدوه یک متخصص توسعه تجارت و مشاوره در بخش دفاع و امنیت است. محمد دارای مدرک دکترا از گرنوبل École de Administration، فرانسه، MBA از مدرسه بازرگانی اتحادیه اروپا، اسپانیا، و گواهی پیشرفته در مطالعات ضد تروریسم از دانشگاه سنت اندروز، انگلستان است.

