ما غروب خورشید را در اسلام آباد تماشا کردیم و با ادامه این گفتگوهای ماراتن دوباره طلوع کردیم. پایان دادن به توافق بدون توافق، ضربه ای اساسی به امیدهای نوپا برای یافتن راه حلی برای این بحران است.
این نشستها پیامدهای بزرگی داشتند – مذاکرات در بالاترین سطح بین مقامات ایالات متحده و ایران از زمان شکلگیری جمهوری اسلامی در سال 1979 – و به سختی میتوان پیچیدگی بحثها را دست کم گرفت.
فراتر از آنچه در اتاق گفته شد، اسناد فنی بارها رد و بدل و بررسی شد. اما دو طرف خیلی از هم دور بودند، نه فقط از نظر ماهیت، بلکه از نظر سبک و خلق و خو. هیأت های مربوطه با رویکردهای بسیار متفاوت وارد این مذاکرات شدند: به نظر می رسید معاون رئیس جمهور ایالات متحده، جی.
با گفتن ونس که آمریکا پیشنهاد “بهترین و نهایی” خود را ارائه کرده است، اکنون به نظر می رسد که توپ در زمین ایران محکم است. و اگر قرار باشد مذاکرات بیشتری انجام شود، ایران باید موضع خود را به نحوی تغییر دهد.
ایران معتقد است که مذاکرات به دلیل درخواست های “بیش از حد” ایالات متحده شکست خورده است و از هر دو طرف واضح است که غنی سازی هسته ای یک نقطه گیر کلیدی است. تهران سالها اصرار داشت که سلاح هستهای نمیسازد و فقط میخواهد برنامه هستهای را دنبال کند، اما اقداماتش در افزایش سطح غنیسازی اورانیوم در سالهای اخیر باعث نگرانی شدید غرب شد – و کاتالیزور درگیری 12 روزه با اسرائیل در سال گذشته بود. به نظر می رسد ایران هنوز تمایلی به دست کشیدن از غنی سازی ندارد. کاخ سفید خواهان یک تعهد آهنین است که ایران سلاح هسته ای نخواهد ساخت.
با ادامه مذاکرات، شاهد انتشار بیانیههای مختلفی از طریق رسانههای ایرانی بودیم که هدف آن مخاطبان داخلی بود و برخی توضیح میدادند که چرا تهران حتی با دشمن دیرینهاش وارد مذاکرات دیپلماتیک شده است. وزارت خارجه این کشور تا آنجا پیش رفت که دیپلماسی را «ادامه جهاد مقدس مدافعان سرزمین ایران» دانست.
آتش بس دو هفته ای خود در پس زمینه تهدید حداکثری دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا برای نابودی یک تمدن و منفجر کردن نیروگاه ها و زیرساخت های کلیدی ایران انجام شد. این که آیا این تهدید دوباره وارد عمل می شود یا خیر اکنون یک سوال کلیدی است.
دو سوال اساسی دیگر در هوا وجود دارد: ایران به خروج آمریکا چگونه پاسخ خواهد داد؟ و تا کی دیگر اقتصاد جهانی در بلاتکلیفی گیر کرده است؟
