چیزی تقریباً تحسین برانگیز وجود دارد – از نظر هنری، اگر نه از نظر اخلاقی – در مورد یک «دستیابی به موفقیت» مهندسی شده که دقیقاً به اندازه یک چرخه خبری و نه یک ثانیه بیشتر طول بکشد. ظاهر میشود، روند میکند، اطمینان میدهد، و سپس، مانند یک استیج پس از فراخوان، بیصدا ناپدید میشود. در اسلام آباد، دیپلماسی شکست نخورده است. آن را به عنوان سرگرمی تغییر نام داده است. یک فیلد مارشال با اشتیاق تئاتری، سیاستهای دولتی را اجرا میکند، یک نخستوزیر آهنگهای خود را با وقار مردی که میداند بداههپردازی در شرح وظایفش نیست، اجرا میکند، و در واشنگتن، دونالد ترامپ مانند رهبر ارکستر، کل تولید را هدایت میکند که هم موسیقی و هم ارکستر را اشتباه گرفته است. ایران، به طرز ناخوشایندی، از تشویق کردن خودداری می کند.
اجازه دهید این افسانه آرامش بخش را کنار بگذاریم که این سردرگمی است. ساختگی بود – کارآمد، هماهنگ، و با اطمینان افرادی که میدانند هیچکس پاسخگو نخواهد بود، اجرا شد. رسانههای پاکستانی با هدایت «مقامات ارشد» که نامشان به اندازه صحت نامش مبهم است، داستانهایی از مذاکرات قریبالوقوع ایران و آمریکا منتشر کردند. تهران با این عادت ناگوار که معنی آن را بگوید، به صراحت پاسخ داد: نه گفتگو، نه روند، نه عملکرد. یک طرف اظهارات قابل تاییدی ارائه کرد. دیگری داستان تفسیری ارائه کرد. طبیعتاً داستان های تخیلی محبوبیت بیشتری پیدا کردند.
حقیقت، به هر حال، فاقد غرایز بازاریابی است.
در مرکز این نمایش، ترتیبات حکومتی پاکستان قرار دارد – یک فیلد مارشال که بدون رضایت انتخاباتی حکومت می کند و یک نخست وزیر که بدون مزاحمت قدرت حکومت می کند. عاصم منیر آنقدر میانجیگری نمی کند که ناگزیر بودن خود را مرتکب می شود. شهباز شریف مانند یک خواننده پشتیبان دیپلماتیک، آنقدر که همراهی می کند رهبری نمی کند. آنها با هم، پاکستان را به مکانی تبدیل کرده اند – در دسترس برای استخدام، که به طور کامل با جلسات مطبوعاتی و خوش بینی مجهز شده است، هر چند در نتایج تا حدودی کوتاه است.
این دیپلماسی نیست. این یک بازی ژئوپلیتیکی با جزئیات امنیتی است.
سپس ترامپ است – مردی که برای انسجام استراتژیک کاری را انجام داده است که تلویزیون واقعیت برای ظرافت انجام داد. سیاست خارجی او با یک ریتم ساده عمل می کند: تهدید به فاجعه، اعلام گفتگو، لغو مذاکرات، اعلام موفقیت، تکرار. این یک استراتژی کمتر از یک تابلوی خلق و خوی است.
حتی مشاوران خود را نیز تصور میکند که با امید ضعیف یادداشتبرداری میکنند
شناسایی یک الگو ناامید خواهند شد.
وارد ویتکاف و کوشنر شوید – شیل های صهیونیستی که صلاحیت های دیپلماتیک آنها با نزدیکی به قدرت شروع و پایان می یابد، و حضور آنها به روند … وضوح خاصی می بخشد. نه جدیت، بلکه وضوح. آنها نسبت به لوازم جانبی تل آویو کمتر مذاکره کننده هستند – یادآوری می کند که در ژئوپلیتیک مدرن، گاهی اوقات نفوذ نه با تخصص بلکه با ترتیب صندلی ها اندازه گیری می شود. این که تهران به آنها با شک و تردید نگاه می کند، شاید تنها تحول غیرقابل تعجب در کل این ماجرا باشد.
ایران، در این گروه بداهه نواز، تنها بزرگسال اتاق را بازی می کند.
موقعیت آن ثابت، منضبط و تقریباً غیرمعمول بوده است. بدون مذاکره با اجبار عدم مشارکت در تئاتر تیتر محور. هیچ سردرگمی بین درگیر ظاهر شدن و مذاکره واقعی نیست. وزیر خارجه آن سفر می کند، با دقت صحبت می کند، و – از همه جنجال برانگیزتر – از تأیید فرآیندهایی که فقط در جلسات مطبوعاتی وجود دارد، امتناع می ورزد. در دنیایی که اغراق یک ارز است، چنین خویشتن داری تقریباً خرابکارانه به نظر می رسد.
دقیقاً به همین دلیل است که نمایش را مختل می کند.
زیرا منیر، شریف و ترامپ نیازی به توافق ندارند. آنها به پیشنهاد یکی نیاز دارند. تاسیسات پاکستان به ارتباطی نیاز دارد که نمی تواند در داخل کشور ایجاد کند.
ترامپ به تأثیر کنترل بر رویدادهایی نیاز دارد که تا حد زیادی نسبت به او بی تفاوت به نظر می رسند. کوشنر و ویتکاف به صحنه ای به اندازه کافی بزرگ برای توجیه ادامه حضورشان نیاز دارند.
در این زمینه، ماده کمتر یک دارایی است تا یک عارضه.
بنابراین روایت کار را انجام می دهد.
نشت ظاهر می شود. “منابع” زمزمه می کنند. سرفصلها وعده مذاکرات قریبالوقوع، پیشرفت قریبالوقوع، پیشرفتهای قریبالوقوع را میدهند – هر کدام از قبل قریبالوقوعتر. و سپس، به ناچار، سکوت. بدون جلسات بدون توافق بدون نتیجه فقط پژواک ملایم فیلمنامه ای که اغلب اجرا می شود، دیگر نیازی به اعتقاد ندارد.
این شکست دیپلماسی نیست. دیپلماسی جایگزین آن شده است – با چیزی کارآمدتر، نمایشی تر، و بطور قابل توجهی کمتر الزام آور.
ماشینهای رسانهای پاکستان، که بهطور تحسینبرانگیزی به نشانههای رسمی پاسخ میدهند، بر اساس برنامه زمانبندی حرکت میکنند و در صورت تقاضا سکوت میکنند. پاسخگویی به طور محتاطانه خارج می شود، مرحله سمت چپ. در همین حال، واشنگتن از ابهام لذت می برد – پیش بینی پیشرفت بدون بار تعهد، مانند آشپزی که یک بشقاب خالی را با اعتماد به نفس زیادی ارائه می دهد.
ایران بار دیگر غذا را رد می کند.
اصرار بر شفافیت در جایی که دیگران مه را سرو می کنند. شرایطی را می طلبد که دیگران شعار می دهند. در جایی که دیگران به «منابعی» تکیه می کنند که به طرز مشکوکی شبیه بطن گویی است، صحبت می کند. عدم تقارن تقریباً ناعادلانه است: یک طرف عمل می کند، طرف دیگر مذاکره می کند.
و بنابراین این نمایش ادامه دارد – پرانرژی، تکراری، و به طور فزاینده شفاف.
اسمش را بگذاريد: توليدي كه با تشويق تكرار ميشود و هنوز كسب نشده است. در اسلام آباد، چراغ ها همچنان روشن هستند. فیلد مارشال اجرا می کند. نخست وزیر حمایت می کند. ترامپ با استقامت قابل تحسینی بین تهدید و پیروزی در نوسان است. کوشنر و ویتکاف درنگ می کنند و صبورانه منتظر مذاکره ای هستند که همچنان از آنها اجتناب می کند.
پرده بالا می رود. سرفصل ها شعله ور می شوند. تکذیب ها به دنبال دارد.
و در جایی فراتر از صحنه – فراتر از طراحی رقص و توهم با دقت مدیریت شده – یک واقعیت باقی می ماند، سرسختانه و بی زرق و برق: هیچ گفتگو، هیچ پیشرفتی، هیچ دیپلماسی ارزش نامگذاری وجود نداشت.
فقط تماشایی و درک بی سر و صدا که مخاطب، در نهایت، آن را خوانده است
اسکریپت
نظرات بیان شده در این مقاله متعلق به نویسنده است و لزوماً منعکس کننده خط مشی تحریریه میدل ایست مانیتور نیست.
