اگر شما بخوانید نیویورک تایمز یا «بهترین و درخشانترین» نهاد سیاست خارجی را تماشا کنید، با اطمینان کامل به شما گفته میشود که آمریکا در حال شکست دادن جنگ در ایران است و شروع آن احمقانه بود. جناح توطئه گر هر دو سمت راست و چپ اضافه می کنند که همه تقصیر یهودیان است، اگرچه آنها معمولاً به یاد می آورند که غر بزنند که منظور آنها اسرائیل به جای همه یهودیان است.
از سوی دیگر، اگر فاکس نیوز را تماشا کنید یا وبلاگهای محافظهکاران یا تحلیلگران نظامی را مطالعه کنید، با اطمینان برابر به شما گفته میشود که آمریکا و متحدش، اسرائیل، واقعاً پیروز میشوند – و قاطعانه پیروز میشوند.
پس حق با کیست؟
پاسخ البته کارل فون کلاوزویتز است. آنچه آن پیرمرد پروسی می گوید به اصل موضوع می رود.
کلاوزویتز در دو قرن پیش، در پیامدهای تلخ جنگ های ناپلئونی، این نکته اساسی را بیان کرد که «جنگ ادامه سیاست از راه های دیگر است».
معنای این قصار برای جنگهای خاورمیانه امروزی که با فناوری و جاسوسی فراتر از حد تصور کلاوزویتز انجام میشود، چیست؟ این بدان معنی است که ما باید فراتر از همه ابزارهای مدرن – هواپیماها، هواپیماهای بدون سرنشین، بمب های دقیق، ماهواره ها و فناوری هوش مصنوعی- نگاه کنیم تا نبرد جنگ را از نظر اهداف سیاسی رزمندگان ارزیابی کنیم. آنها چه می خواهند؟ “پیروزی” برای هر یک از آنها چه معنایی دارد؟ آیا آنها به آن اهداف می رسند یا شکست می خورند؟ بدیهی است که پاسخ ها به ارزیابی میدان نبرد بستگی دارد – اما آنها بسیار فراتر از آن هستند.
ساده ترین اهداف برای تعیین اهداف ایران است. گفتن “ایران” در واقع یک نام اشتباه است، زیرا اهداف آن ملت نیست، بلکه اهداف رژیم حاکم آن است، ترکیبی سمی از روحانیون اسلامگرا و اعضای سپاه پاسداران. هدف غیر قابل تقلیل آنها، مانند همه رژیم ها، حفظ خود در قدرت است. این روزها برای آنها سخت تر شده است.
برای جمهوری اسلامی ایران، حفظ نفس به معنای غلبه بر چالش های بزرگ در داخل و خارج است. آنها باید ساختار رهبری رژیم را تحت حملات مرگبار مستمر حفظ کنند و همچنان به ابزارهای اساسی سرکوب، سپاه پاسداران و شبه نظامیان بسیجی که معترضان و دیگر رقبای قدرت رژیم را می کشند (و بازدارنده) می کنند، بپردازند.
در عين حال، رژيم بايد در برابر بمباران طولاني مدت آمريكا و اسرائيل و نيز حملات مخفيانه كه برخي از آنها داخلي و برخي با كمك دشمنان خارجي رژيم هستند، از خود دفاع كند.
بدتر از آن، ایالات متحده اخیراً جنگ اقتصادی خود را علیه رژیم تشدید کرده است و پرداخت حقوق سربازان و اراذل و اوباش خود (محلی و وارداتی) و تامین حداقل نیاز مردم به گاز، غذا و آب را برای آنها به طور فزاینده دشوار کرده است.
هدف ثانویه رژیم که از سال 1979 با هزینه های گزاف دنبال می کند، این است که خود را به عنوان قدرت مسلط منطقه از نظر نظامی و ایدئولوژیک مطرح کند. این به معنای ایجاد، هدایت و تسلیح شبکه گسترده ای از گروه های تروریستی برای محاصره (و اشغال) اسرائیل و نمایش قدرت این رژیم در سراسر منطقه است.
این تلاش این روزها چگونه پیش می رود؟ خوب نیست. اصلا خوب نیست
شبکه قدرت منطقه ای رژیم در سوریه، عراق، لبنان، یمن و غزه نابود شده است. تلاش ها برای وادار کردن کشورهای کوچکتر خلیج فارس نتیجه معکوس داشته و آنها را به اتحاد با ایالات متحده و اسرائیل سوق داده است. اکنون سوال کلیدی این است که آیا آن اتحاد تاکتیکی بین اسرائیل و کشورهای خلیج که برای مقابله با یک تهدید فوری است، می تواند به یک مشارکت استراتژیک بلندمدت تبدیل شود یا خیر.
خرابه های بیشتری در اطراف استراتژی نظامی اساسی رژیم که ساخت شبکه عظیمی از موشک های میان برد و دوربرد و غنی سازی اورانیوم برای بمب های هسته ای بود، انباشته شده است. این لاشه هواپیما، هر چند وسیع است، هنوز کامل نیست زیرا ایالات متحده اورانیوم غنی شده را پیدا و حذف نکرده است. حق انجام این کار یک موضوع اصلی در مذاکرات جاری است که با میانجیگری پاکستان انجام می شود.
این گفتگوها یکی از قهرمانان اصلی جنگ را حذف کردند: اسرائیل. این به سختی تعجب آور است. پاکستان گفته است که اسرائیل باید از روی نقشه محو شود. جمهوری اسلامی حتی نام کشور یهود را هم نمی گوید.
با این وجود، اسرائیل تاکنون به بسیاری از اهداف اصلی خود دست یافته است، البته نه همه آنها. گروههای مرگباری را که ایران برای محاصره اسرائیل و ارعاب شهروندانش ایجاد کرده بود، در یک توالی روشمند مرگبار سرکوب کرده است. مهم ترین نبرد در حال حاضر بیرون راندن حزب الله از جنوب لبنان است، جایی که از موشک های ایران برای ایجاد وحشت، کشتن و آواره کردن غیرنظامیان ساکن در نزدیکی مرزهای شمالی اسرائیل استفاده کرده است.
دولت لبنان ضعیف تر از آن است که بتواند خود آن منطقه را تامین کند. دولت در بیروت فاقد شرط اساسی حاکمیت، انحصار نیروی مشروع در داخل مرزهای خود است. بنابراین، اسرائیل کار را انجام می دهد. پذیرش ضمنی نیروهای دفاعی اسرائیل از سوی بیروت در قلمرو خود نشان میدهد که بیشتر از سوی حزبالله تهدید میشود تا دولت یهودی همسایه.
ارتش اسرائیل در لبنان چه می کند؟ عقب راندن ارتش ترور حزب الله از ارتفاعات درست آن سوی مرز اسرائیل و انتقال آنها به سمت شمال، آن سوی رودخانه لیتانی. آتش بسی که روز پنجشنبه توسط اسرائیل و لبنان با میانجیگری دولت ترامپ اعلام شد، هم به دنبال موفقیت نظامی ارتش اسرائیل و هم دستاورد دیپلماتیک آن در انجام گفتگوهای مستقیم با دشمن دیرینه خود، دولت بیروت است.
در واقع، موفقیت نظامی اسرائیل در سراسر منطقه از زمان حمله به آن در 7 اکتبر 2023، آشکار کرده است که اکنون قدرت برتر در خاورمیانه است. واحد اطلاعاتی موساد آن بی رقیب است. نیروی هوایی این کشور تنها نیروی هوایی در جهان است که به اندازه کافی پیچیده است که بتواند به طور یکپارچه در کنار ایالات متحده عمل کند.
موفقیت نظامی اسرائیل، هماهنگی نزدیک با ارتش آمریکا در دو حمله علیه ایران، و اقتصاد پیشرفته آن از نظر فناوری، فرماندهی منطقه را به این رژیم داده است و آن را به یک شریک جذاب هم در امور اقتصادی و هم در امور امنیتی تبدیل کرده است. این جذابیت با تهدیدی که ایران برای دولتهای سراسر خاورمیانه ایجاد میکند، تقویت میشود. این تهدید، و قدرت اسرائیل، مبنای توافق ابراهیم است که در صورت تغییر رژیم در آنجا، میتواند به ایران نیز تعمیم داده شود.
آه، تغییر رژیم. سوال همین است. آمریکایی ها حتی پس از مجموعه ای از تجارب ناگوار در عراق، لیبی و افغانستان تمایلی به ذکر آن ندارند. به طور معمول، اسرائیلی ها نیز به آن اشاره نمی کنند. سیاست خارجی آنها عملگراتر از آرمان گرایی آمریکا است و آنها به خوبی از توانایی محدود خود برای ایجاد تغییرات اساسی در کشورهای مسلمان آگاه هستند.
چیزی که این بار متفاوت است این است که اسرائیلی ها به سادگی باور نمی کنند که امکان همزیستی مسالمت آمیز با رژیم کنونی ایران، که توسط متعصبان مذهبی اداره می شود، وجود ندارد. آنها شک دارند که ایران هرگونه معامله جدی با واشنگتن انجام دهد و اگر انجام دهد، تقلب خواهد کرد.
این دیدگاه غم انگیز در سراسر طیف سیاسی اسرائیل مشترک است. آنها تماشا کردند که آخوندها و سپاه پس از شکست در این کشور چه کردند جنگ 12 روزه. آنها بلافاصله شروع به بازسازی انبار موشکهای خود و ظرفیت غنیسازی اورانیوم خود کردند که بسیار فراتر از هر سطح مورد نیاز برای استفاده صلحآمیز بود. به طور خلاصه، رژیم کاملاً به استراتژی هزاره ساله خود که تهدیدی وجودی برای دولت یهود است، متعهد باقی ماند.
دولت ترامپ قطعا رژیم کنونی ایران را خطری برای منافع آمریکا در سراسر منطقه میداند. اما آنها به طور مداوم آن را یک تهدید وجودی که مستلزم تغییر رژیم است، تلقی نکرده اند. در واقع، پرزیدنت ترامپ علناً رهبران فعلی ایران را «تغییر رژیم» خوشایند نسبت به رژیم اخیر خوانده است. آیت الله علی خامنه ای.
این خیال باطل است.
آنچه واقعاً اتفاق افتاده این است که سپاه جایگزین یک روحانی واحد شده است، روندی که در سال های افول آیت الله خامنه ای در جریان بود. مذاکرات در پاکستان چیز دیگری را فاش کرد. انشعابات داخلی عمیقی در رهبری فعلی رژیم در مورد بهترین راه برای حفظ خود در قدرت وجود دارد.
دولت ترامپ اشاره کرده است که نزدیک به توافق با یکی از جناح های آن رهبری در مورد ذخایر هسته ای و ظرفیت غنی سازی ایران بوده است. وقتی جناح تندرو در تهران از این سازش بالقوه مطلع شد، مذاکرات را لغو کرد و هیئت را به خانه آورد. از آن زمان، میانجیگران تلاش کردهاند مذاکرات را از سر بگیرند، اما سوال اساسی این است که آیا رژیم ایران مایل است برنامه فعلی خود برای غنیسازی اورانیوم را متوقف کند، این کار را برای مدت طولانی انجام دهد و اجازه بازرسیهای سرزده و درخواستی توسط ایالات متحده را برای اطمینان از پایبندی به اورانیوم بدهد. هر چیزی کمتر، بافتی از دروغ است.
آنچه محتملتر به نظر میرسد این است که سپاه یا از تعلیق برنامه هستهای خود امتناع میکند یا وانمود میکند که این کار را انجام میدهد در حالی که مخفیانه برای بازسازی ظرفیت هستهای خود تلاش میکند، به این امید که شریکی ساده لوح را فریب دهد. این که آیا این معامله را ارائه کنیم یا نه، مسئله سیاسی پیش روی ایران است. در صورتی که تهران به توافق برسد یا خیر، سوالی است که رئیس جمهور ترامپ با آن روبروست. این پرسشهای سیاسی – آنهایی که مدتها پیش توسط کلاوزویتز مطرح شد – بر سر هر مذاکرهای وجود دارد. اینها سوالات مرگ و زندگی برای مردم محصور ایران است.
