جایگاههای تبلیغاتی پنهان شده به عنوان «وقفههای هیدراتاسیون»، بلیتهای 10 دلاری برای FanFests فیفا که زمانی برای عموم رایگان بود، و افزایش قیمتهایی که مردم محلی و هواداران طبقه کارگر را از حضور در مسابقات محدود میکند، فدراسیون فوتبال را به دشمن بسیاری در سراسر جهان تبدیل کرده است.
کشورهای میزبان در انظار عمومی بهتر مورد استقبال قرار نمی گیرند. ویزاهای لغو شده، مذاکرات راکد اتحادیه، هزاران افراد گم شدهو یک جنگ مداوم، در میان جنجالهای جدیدی که هر روز ادامه مییابد، باعث شده است تا جام جهانی فوتبال 2026 تنها برای عدهای محدود احساس شود که یک رویداد خصمانه است.
بسیاری از تصمیمات دلخراش توسط این نهادهای حاکم جمع شده و مردم را از ورزش دور کرده است. تماشا و دنبال کردن به گونه ای که انگار آخرین سال آشفتگی سیاسی در این کشور به تنهایی اتفاق نیفتاده است، مانند خود راضی و خیانت است.
با وجود این، تصمیم گرفتم پولی که به سختی به دست آورده بودم را برای یک بازی خرج کنم: دقیقاً 423 دلار برای خونریزی بینی، زیرا هر مسابقه در مسابقات امسال بیش از هر زمان دیگری سیاسی است.
در دنیایی که یافتن و نگهداری اشکال فرار سختتر میشود، هواداران چگونه میتوانند عشق خود را به بازی با عوارض اخلاقی که جام ارائه کرده است، توجیه کنند؟ هیجان زده بودن برای بازی ها در حالی که انتقادها را انجام می دهم تعادل سختی برای من بوده است. حضور در مسابقات در برنامه های من نبود، چه رسد به حضور در مسابقاتی که تقریباً مجاز نبود.
حتی غیرقابل تصورتر: حضور در یک بازی که در آن یکی از طرف های شرکت کننده در حال جنگ با یکی از کشورهای میزبان و در آستانه جنگ است. توافق صلح احتمالی. و با این حال، این اتفاق افتاد.
وقتی از اتوبوس پریدم و به سمت استادیوم رفتم، ده ها پرچم سبز، سفید و قرمز با یک شیر و یک خورشید به من خوش آمد گفتند. این پرچم، پرچم ایران قبل از انقلاب، با افتخار در میان جمعیت عظیمی که یک صحنه را احاطه کرده بودند حمل شد.

در حالی که در نگاه اول به نظر یک بخش حامی به نظر می رسید، یک نگاه دقیق تر نشان می داد که جو پیچیده تر از آن است. پرچم ایالات متحده و اسرائیل به صورت هماهنگ به اهتزاز در آمد. یک بیلبورد غولپیکر موقت، تصاویری از دونالد ترامپ، بنیامین نتانیاهو و رضا پهلوی را به نمایش میگذارد و آنها را «بهترین» میخواند و از ترامپ میخواهد «کار را تمام کند».
یک نفر پرچم جمهوری اسلامی ایران را به کناری کشید و دیگران آن را زیر پا گذاشتند. جمعیت بیشتری خیابان را در طرف مقابل پر کردند و در ورودی صف کشیدند و شرکت کنندگان را “تروریست” خطاب کردند در حالی که نیروهای امنیتی سعی در حذف آنها داشتند.
قبل از رسیدن، نگرانی اصلی من این بود که چقدر طول می کشد تا وارد ورزشگاه شوم. با دو مجموعه گیت امنیتی، عبور از ورودی اول بسیار راحت بود، زیرا منطقه فعال سازی فقط برای دارندگان بلیط قابل دسترسی بود.
فضای داخل کاملا متفاوت بود. موسیقی پاپ به صدا درآمد و مردم تشویق کردند. حتی کمتر از یک ساعت قبل از شروع بازی، هواداران در مناطق مختلف فعال بودند و با یادگاری های جام جهانی عکس گرفتند.
روح مسابقات زنده و زنده بود. تیم های بازی کننده ممکن است اکثریت هواداران را پشت سر خود داشته باشند، اما بسیاری از شرکت کنندگان از کشور خود حمایت کردند. مکزیک تا حد زیادی با ده ها نماینده حضور داشت، اما کشورهایی که به این جام جهانی نرسیدند، مانند فیلیپین، گواتمالا و السالوادور نیز حضور داشتند. ژاپن، آلمان و آرژانتین از دیگر کشورهایی بودند که حضور داشتند.
هواداران نیوزلند با پوشیدن پیراهن تیم و پرچم این کشور با افتخار حاضر شدند، اما تعداد آنها از طرفداران ایرانی بیشتر بود. هواداران ایران با پوشیدن تی شرت های چاپ شده و رنگ اسپورت صورت، ورزشگاه را پر کردند.
با توجه به تعداد شیرها و خورشیدهایی که در اطراف موج می زنند، از دست دادن آن آسان بود ممنوعیت پرچم تحمیل شده توسط فیفا حتی گیجکنندهتر، تشویقها و تشویقها هنگام اعلام ترکیب اولیه و به دنبال آن هویهای بینظیر جمعیت هنگام پخش سرود ملی ایران بود.
در بخش من، جمعیت شعار “من دویدم، من دویدم” را بارها و بارها سر میدادند و هر زمان که تیم خود را به سمت دروازه شوت میکردند یا پاس را تکمیل میکردند با افتخار تشویق میکردند. نادیده گرفتن اشتیاق همه حاضران سخت بود. انگار دنیای بیرون وجود نداشت.

برخلاف بسیاری از هواداران پرشور که ادعا می کنند عشق مادام العمر به فوتبال هستند، عشق و قدردانی من از این ورزش تا بزرگسالی به وجود نیامد. می توانم بگویم این باعث می شود که ورزش را بیشتر بدانم و به من امکان می دهد به کشف شگفتی های بازی ادامه دهم. همچنین به خنده دارترین شکل من را بی خبر می کند.
دو چیز وجود دارد که باعث شده من عاشق این ورزش شوم و به کوک کردن در گذشته بیاطلاعم ادامه دهم. یکی طرفداران است. خانواده آمریکایی که لباس نیوزلند را به تن دارند و هنوز برای ایران تشویق میکنند، یک کودک ایرانی در حال نوشیدن از قوطی استرلا جالیسکو و مردی با پیراهن مکزیکی که در کنار مردی که پرچم ایران را در دست دارد در آغوش گرفته و میپرد. انرژی مسری است و ارتباطات ممکن بی پایان است.
نکته دوم بازیکنان هستند. هیچ چیز به اندازه 22 نفر در زمین فوق العاده بودن همه چیز را برجسته نمی کند. به عنوان یک غیر ذینفع، میتوان از بازیکنانی که در آن زمین تمام توان خود را در بزرگترین صحنه جهان به کار میگیرند، قدردانی کرد. علیرغم شرایط بی سابقه، تیم ایران حاضر شد و به مبارزه پرداخت. بازی زیبا همان کاری را می کند که انجام می دهد و من را مجبور کرد که از سرم بیرون بیایم و از ورزشکاری لذت ببرم. نیوزلندی ها به همان اندازه باورنکردنی بودند و میخ خور را به ارزش هر پنی که از پس انداز من برداشته بودم، ساختند.
آیا بازی ارزش هجوم را داشت؟ بله همینطور بود. پس از گذراندن چهار سال رویای حضور در یک بازی در هر کشور، باعث شد که قیمت آن از یک تورنمنت در حیاط خلوت من خارج شود. پرداخت هزینه فقط یک بازی یک امتیاز بود. تجربه از طریق یک لنز انتقادی آن را ارزشمندتر می کند.
آیا انصاف است که تیم ایران بلافاصله بعد از بازی با اتوبوس به مکزیک برگردد؟ نه. اما غیرممکن است که بازیکنان به شعارهای تند در حمایت از کشوری که آنها را بمباران کرده است توجه نکنند تا به آنها یادآوری کنند که رئیس جمهور فعلی یک کشور همیشه نماینده کشور نیست.


